آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ آذر ۱۳۹۵

محسن نامجو

رادیو و تلویزیون


روزنامه‌ی خاطرات «… السلطنه» | مقدمه و قسمت اول


 

به کوشش فرخ سرآمد

کتاب «روزنامه خاطرات” … السلطنه”» در دهه شصت توسط فرخ سرآمد در انتشارات نوین منتشر شد. پیش از این کتابی به نام «مغولان و سلطان، سرگذشت شاهان» با نام فرخ سرآمد به بازار آمده بود. هر دو کتاب به گونه‌ای نظیره‌نویسی به شمار می‌آمد. اولی نظیرهای بود از «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» و دومی شباهت بسیار به «چنین کنند بزرگان» ترجمه یا تألیف نجف دریابندری داشت. هر دو کتاب از طنزی بسیار شیرین و پر نشاط و شوخ برخوردار بود. محسن نامجو کتاب را با وفاداری به متن آن بازخوانی کرده است و مخاطبان حلزون می‌توانند هر هفته یکی از نوشته‌های کتاب را با صدای وی بشنوند. متن کتاب نیز برای کسانی که دوست می‌دارند نوشته را هم مورد توجه قرار بدهند، همراه فایل صدا در اختیار شماست

 

مقدمه

 

 

کوشنده معترف است که علیرغم کوشش بسیار، موفق به یافتن نامی برای «… السلطنه» نگردیده است و این‌که این عدم موفقیت به جهت عدم اطلاع است یا عدم امکان بر وی مجهول است.
آنچه بیش از هر چیز کوشنده را به انتشار این یادداشت‌های روزانه راغب ساخت، منحصر به فرد بودن آن است. بی‌شک این روزنامه خاطرات از آن جهت که به کلی فاقد تاریخ است، کاملا منحصر به فرد است ( همچنان که اگر فهرست عناوین کتابی فاقد شماره صفحات باشد، فهرستی منحصر به فرد خواهد بود.) واضح است که این خصوصیت نه تنها حسن به حساب نمی‌آید، بلکه نوشته را، تقریبا فاقد ارزش تاریخی می‌نماید. گذشته از ین نویسنده گه گاه به نقل حوادثی پرداخته که باور کردن آنها چندان سهل نمی‌نماید.
بدین جهت اگر خواننده محترم در واقعیت مطالب مذکور در این یادداشت‌ها تردید نماید و آن را بیشتر نوشته‌ای برای انبساط خاطر که لزوم وجود آن در بعضی ادوار تاریخی کاملا محسوس است، به شمار آورد، وضعی پیش خواهد آمد که می‌توان آن را وضعیت آرمانی، که نتیجه آن عدم سوختن سیخ و کباب است، خوانده و کوشنده نیز باری دیگر مورد هجوم آنان که عدم پرستش و تائید همه فرمانروایان را فرصت طلبی می‌دانند، قرار نخواهد گرفت و میان دو قطب سرگردان نخواهد شد و مجبور به تشریح تفاوت میان کتاب و روزنامه که این زائیده عصر خود و آن مستقل از زمان است، نخواهد گردید.

” گفتگوهاست درین راه که جان بگدازد

هر کسی عربده‌ای اینکه مبین آنکه مپرس”

لازم است به دو نکته درباره نثر این کتاب اشاره نمایم

یک، به پیروی از روش رایج عصر بیشتر جاها ضمیر متصل حذف گردیده و جای خود را به “ه” غیرملفوظ داده است. حتی گاهی نویسنده تعبیر فاعل را نیز به چیزی نگرفته به اسلوب خود پایبند مانده است! مثل «من دیدن او رفته مرا نپذیرفته جواب کرد.»

دو، مورد دیگر نوشتن «یک شخصی» به جای «شخصی» است که امروز ناصحیح است و آن روز رایج بو ده است. امیدوارم فضلا این دو اشکال را به دل نگیرند. توضیح ضروری دیگری به نظر کوشنده نرسید. با عرض ادب و ارادت خدمت خواننده ارجمند.

کوشنده

 

 

قسمت اول

 

 

صبح حمام رفتم. نزدیک ظهر درب خانه رفتم. شرفیاب حضور شدم. دیدم قبله عالم کبک سه روزه با کباب جگر بلدرچین میل فرموده به اسهال افتاده‌اند. تکدر خاطر داشتند. فی‌الواقع خوف کردم. مخصوصا که حکیم ” طولوزان” هم فرانسه رفته. شاه فرمودند فلانی این شکم روش را چه کنیم؟ عرض کردم پادشاه فرانسه این‌طور مواقع استفراغ می‌فرمایند. آب روی آتش را می‌ماند. قبله عالم ظرف خواستند. هرچه انگشت زدند مفید نیفتاد. فرمودند فلانی، تو انگشت بزن. چاکر دو سه بار انگشت زدم، دیدم چاره نمی‌شود. خیلی پریشان خاطر شدم. دستم را تا آرنج فرو کردم توی حلق مبارک. دیدم چشم‌های قبله عالم دارد از کاسه بیرون می‌زند. در این بین تاجر “سوئیسی” که اجازه ورود دارد، وارد شد. چیزی نمانده بود پس بیفتد. گفت فلانی شاه را کشتی. گفتم علاج اسهال است. گفت حکما باید دستت را بیرون بکشی. الآن است که قبله عالم سقط شوند. دیدم سگرمه‌های قبله عالم درهم رفت. عرض کردم فارسی خوب نمی‌داند. قدری آرام شدند. دستم را که بیرون کشیدم بندگان همایونی صدای مهیبی بیرون دادند. راه پائین باز بود، راه بالا هم باز شد. هرچه انتظار کشیدیم، بند نیامد. فرستادم دنبال حکیم کرمانشاهی که بیاید لااقل یک‌طرف را سد کند. هر طور بود قبله عالم را خواباندیم. تا فردا چه شود.