آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


حمید شریف
رمزگشایی از شعارهای انتخاباتی

    در پی اعلام شعارهای مختلف انتخاباتی توسط کاندیداهای محترم و گیج شدن ملّت شهیدپرور، معاونت «پیش‌گیری از گه‌گیجه انتخاباتی» سایت حلزون، متن شعار کاندیداهای اصلی و توضیحات تکمیلی آن را برای اولّین بار منتشر می‌کند. بدیهی است در صورت به حدّ نصاب نرسیدن […]

حمید شریف
مناظره سگ زرد و شغال با حضور افتخاری مارک تواین
حمید شریف
مونولوگهایی برای مام وطن | یک | فوتبال‌دستی و شعر
حمید شریف
بیانات مهم آقوی همساده در مورد انتخابات
حمید شریف
یادداشتهای آقا شکیب | چهار | آلزایمر عموم

  یه شب آخرای باهار بود. مریم زنگ زد گفت: خبر داری عموم اینا خونوادگی آلزایمر گرفتن؟ یعنی خودش و زنش. هفته پیش عمو می‌آد خونه به زنش می‌گه: زن‌داداش شما چرا از من رو نمی‌گیری؟ ما شرعا به هم محرم نیستیم. زن‌عمو یه نیگایی […]


حمید شریف
یادداشت‌های آقا شکیب | سه | حالا کو تا باهار؟

  آخرای اسفند بود با میتی نشسته بودیم پشت میز. ردیف اول. ریاحی گفت: امام خمینی در سال هزار و سیصد و…جمعیت امون نداد سال سر برسه. کلاس رو بست به صلوات. هل می‌دادن همدیگه رو. همینطور صلوات بود که از در و دیوار می‌ریخت. […]


حمید شریف
انقلابی مست و مترسک کاکل‌طلا

    خوانندگان عزیز توجه دارند که جمهوری اسلامی حسینیه‌ای است وسیع که تعدادی خانه، ساختمان اداری، خیابان و جاده در آن تعبیه شده اما امور اصلی آن به صورت علمی-هیئتی اداره می‌گردد. به همین دلیل از اهمیت صنعت مدّاحی در سیاست‌های کلان کشور نمی‌توان […]


حمید شریف
فرهنگ شریف | پنج | پرایوسی

  پرایوسی (Privacy): حریم خصوصی، اندرونی. داخل آن‌جای انسانها. کاربر هنگام صدور تصویر، نوشته، فیلم یا صدایی در فیس‌بوک، قادر است حیطه دسترسی به آن را تعیین کند، چنان‌که قابل بهره‌برداری توسط عوام، دوستان، دوستانِ دوستان، خواص یا حواریون، مخاطب خاص، و حتی تنها خود […]


حمید شریف
یادداشت‌های آقا شکیب | دوم | حسین حاج‌غلام

  حسین حاج‌غلام هفته‌ای شیش شب عاشق خواهرم می‌شد. وقتی هم عاشق می‌شد هیچ کس جلودارش نبود. یه جوشن تنش می‌کرد. یه قاشق چایخوری دستش می‌گرفت، می‌اومد با قاشق، پاشنه در خونه رو از جا در می‌آورد که من اومدم عروسمو ببرم. بقیه مراسم خواستگاری […]


حمید شریف
یادداشت‌های آقا شکیب | یکم

    یه شب همون اوّلای جنگ همچین که خاموشی زدن تا خلبانای عراقی از تاریکی بترسن و بمباشون رو ریخته نریخته فرار کنن برگردن خونه، یهو دیدیم صدای کتک‌کاری از ته کوچه میاد. پریدیم دعوا تموشا کنیم دیدیم دعوایی به کار نیس. آق مرتضی […]