آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | صد و دوم |منافع ملی در گاوصندوق

      اخیرا رییس مجلس نمایندگان افغانستان نگاهی بر کارنامه‌ی مقامات حکومتی افغانستان انداخت و به این نتیجه رسید که بیشتر این افراد در سخن‌ها و رفتارهای خود منافع ملی مملکت را رعایت نمی‌کنند. وی در گفت و گو با رسانه‌ها از این وضعیت […]

سخیداد هاتف
کتابچه ی عقلاطون | صد و یکم | خدایا، مقداری خشونت عطا بفرما!
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | صدم | یک صده جگرخونی
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و نهم | فریب چشم‌های‌تان را نخورید
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و هشتم | Pencil

  صحبت از عشق است. از آن اتفاق روح بخش که وقتی بخت‌ات موافق باشد نمی‌گوید بچه‌ی کیستی و چللللللق می‌افتد به گردن‌ات و تا بخواهی آن را از گردنت باز کنی زیر دستت تبدیل به گوشت و خون و استخوان می‌شود و گردن باریکت […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و هفتم | پدرم فرشته جان

      اسمش را نمی‌دانم. بعضی می‌گویند فمینیسم است. بعضی می‌گویند مبارزه‌ی زنان برای حقوق برابر است. بعضی می‌گویند پدرلعنتی است. ولی اسمش مهم نیست. هرچه هست، هست. آنچه من می‌دانم این است که در یک ماه گذشته ۳۶۷ زن و دختر جوان افغانستانی […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و ششم | صد سال تریاکی

    من در جایی خوانده بودم که تاریخ یک رویداد مهم یا سرگذشت یک ملت را پس از صد سال باید نوشت. به همین خاطر در افغانستان هیچ تاریخ نوشته نمی‌شود. برای این که ساکنان شیرآباد تا صد سالگی سواد نوشتن پیدا نمی‌کنند و […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و پنجم | ای پسر این را به عقل خود بدان!

    عشق به عدالت شوخی بر نمی‌دارد. چنان که شاعر نیز بر این نکته تاکید می‌کند: عدل می‌باشد نکو اندر جهان ای پسر این را به عقل ِ خود بدان   ( اگر به شکل شعر گیر ندهید، معنایش خیلی زیباست. ولی می‌دانم شما […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و چهارم | این چنین همدم شفیق کی دید؟

    آن وقت که در صنف دوم مکتب بودیم، در کتاب دستور زبان ما شعری بود در وصف کتاب:   این چنین همدم شفیق کی دید که نرنجید و هم نرنجانید   در آن زمان من هرچه سعی می‌کردم معنای این بیت را نمی‌فهمیدم. […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| نود و سوم | تو کجایی تا شوم من…هر چه تو بگویی!

      نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند   هر وقت که معلم زبان و ادبیات دری ما – با فارسی فرق دارد- این بیت را روی تخته‌ی سیاه صنف ما می‌نوشت، ما پیشاپیش می‌دانستیم چه […]