آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


موسی ظفر
زاغ نامه کابل | چهل‌وهفتم | قوانین شطرنج در افغانستان (قسمت دوم)

        پس از اندک بحث حاشیه‌ای استاد بالاخره به آموزش شطرنج شروع کرد. چوب خود را روی عکس پیاده برد و پرسید، اینی چیستک؟ گفتم، پیاده. استاد گفت، بچیم، پیاده میاده دیگه خلاص شد؛ اصطلاحات دری‌شه بگو. گفتم، پیده. گفت، نه، این‌ها […]

موسی ظفر
زاغ نامه کابل | چهل‌وششم | قوانین شطرنج در افغانستان (قسمت اول)
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل| چهل‌وپنجم | سوالات کانکور آزمایشی طالبان
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | چهل‌وچهارم |زیارت تمثال ابوالفضل المزاری در کربلا
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | چهل‌وسوم | طرح حکمتیار برای انتخابات

    آقای گلبدین حکمتیار، فرستاده ویژه جمهوری اسلامی پاکستان به افغانستان، به تازگی طرح جامع انتخاباتی را به کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان ارئه کرده است که به یقین حلال همه مشکلات انتخاباتی افغانستان است. یک کپی از این طرح به‌دست ما افتاده است که […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | چهل‌ودوم | عقل در افغانستان (قسمت پایانی: درگذشت نا به‌هنگام عقل)

    شب درازی بود. تا صبح من و عقل نشستیم و های‌های گریه کردیم. عقل از اینکه با من به افغانستان آمده بود سخت پشیمان بود. من هم از اینکه او را با خودم آورده بودم پشیمان بودم. برایش قول دادم که در اولین […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | چهل‌ویکم | عقل در افغانستان (قسمت پنجم: عقل گریست)

      جایی که مردم عقل ندارند، ثبات هم وجود ندارد. عقل فهمیده بود که می‌گفت تا شب منتظر باش ببینیم چه می‌شود. هنوز چاشت روز بود که پدرمادر مرا برای مشوره درمورد یک امر خیر به حضور طلبیدند. پدر شرط گذاشته بود که […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | چهلم | عقل در افغانستان (قسمت چهارم: نیرنگ عقل)

  ساعت چهار صبح روز بعد پدرم مرا از خواب بیدار کرد. ازش علت این شکنجه را پرسیدم، گفت باید نماز صبح را در مسجد بخوانیم و همانجا از آخند معذرت‌خواهی کنم. هرچه روش مذاکره و مفاهمه بلد بودم به کار انداختم تا این معذرت‌خواهی […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | سی‌ونهم | عقل در افغانستان (قسمت سوم: عقل بد کرده)

    وقتی خانه رسیدیم، دیدم دیگ‌های زیادی بر روی آتش قل می‌زنند و سه آشپز به نوبت سرپوش دیگ‌ها را برمی‌دارند، با کفگیر یا قاشق مواد داخل دیگ را به سر زبان خود می‌زنند و پس از نشان دادن عکس‌العمل‌های گوناگون چیزهایی را به […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | سی‌وهشتم | عقل در افغانستان (قسمت دوم: اولین شکست عقل)

    در کشوری که عقل کارایی و استفاده نداشته باشد، توقع انصاف حتی از منصف‌ترین مقام بی‌انصافی است. من توقع داشتم رئیس پولیس میدان‌هوایی به داد من برسد و حق مرا از حلقوم شیرهای میدانی بیرون کند. توقع‌ام عبث و بی‌جا بود. در دفتر […]



1 2 3 5