آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌وچهلم | امیر شکفته

    مار و پله   من به اندازه‌ی صد تاس… دلم ریخته است! دیگر از اوج و سقوطی به درک، ترسی نیست! تو به اندازه‌ی صد مُهره که بازی کردی… مشت آخر! بزن از سنگ و تَرَک… ترسی نیست! (پله‌ای بودم و ماری شده […]

ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌ونهم | حسین صفا
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌وهشتم | زهرا موسی‌پور فومن
ابراهیم نبوی
جشن سیاهان
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌وششم | سید مهدی موسوی

  غزل پست مدرن سبک‌های اوراقی   شعر با محتوای بوسه و لب، شاعری با زبان خاقانی عملیّات غیرممکن هفت! عملیّات غیرانسانی!   سبک ِ آنک لبان قند شما! سبک ِ گیسوی تابدار رها!! لای فردوسی و منوچهری مانده در دوره‌ی خراسانی   بیت اوّل: […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌وسی‌وچهارم | جواد کاظمینی

    کلاه، پرده، عصا، میز، خرگوش   کلاه،پرده،عصا،میز… بعد از آن خرگوش و تکه تکه جدا کرده‌اند از سر، گوش زبان به ماده اگر هدیه داده‌اند،درست اگرچه هدیه نمی‌داده‌اند به نر، گوش   که گوش مجری نیمه برهنه‌ای باشد که زندگی وسط لخت صحنه‌ای […]


ابراهیم نبوی
جارو برقی‌ها| یک داستان کوتاه

  مثل مردی بود که همه چیز داشت. بعد، با یک جارو برقی همه چیز او را بیرون کشیدند. چه باقی ماند؟ هیچ چیز. و حالا او هیچ چیز ندارد، او هیچ چیز نداشت. آنان پرسیدند: آیا جارو برقی برای بیرون کشیدن همه چیز آدم‌هاست؟ […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌وسوم | بهمن نشاطی

    کورش آرام خوابیده بود     یک: آرام خوابیده بود کوروش با همه‌ی کبیری‌اش حقیقت را بگویم دلم نیامد صدایش کنم برای یک عکسِ سلفی این شد که خویش را انداختم در وسط این صفحه‌ی مجازی تنهای تنها و به روحِ تمامِ رفتگان […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌ودوم | سمیه جلالی

    ول کن جهان را، قهوه‌ات یخ کرد!   رازِ بقا و مُردنِ خرچنگ برنامه‌های خارج از فرهنگ اخبار خون پاشیدنِ در جنگ   *ول کن جهان را قهوه‌ات یخ کرد*   رقصیدنِ گل در مسیر باد جیغِ ون وامانده‌ی ارشاد دستی تو را […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌وسی‌ام |عباسعلی ذوالفقاری( زورو)

    دختران انقلاب و دراویش گنابادی     در این دوران – که یک عمر است- در بند است آزادی وَ غم،خنجر به ‌کف،خوانَد رجز بر کُشته‌ی شادی…     در‌این سامان که نان‌در‌‌ ریش‌و‌ذکر و مُهر و تسبیح است شده محراب و منبر […]



1 2 3 43