آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌و بیست و هفتم | علی محمدی( شوپی)

    بازجو، لاک‌پشت، خنجر، شاملو     خنجری لای گفتگو افتاد سایه‌ی تیغ بر گلو افتاد بوالفضولی به جستجو افتاد تشت رسوایی شما از بام تشت ما دست بازجو افتاد     می‌نشست انگ نوکری می‌خورد می‌دوید او سکندری می‌خورد از چپ و راست […]

زهرا دری
زهرا دری | شعر شانزدهم | بنشینم و جشن فجر گیرم
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وبیست‌وششم | سمیرا هاشمی
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | دویست‌وبیست‌وپنجم | سید مهدی اصغری
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست و بیست و چهارم | مراد عباسپور

    سودای جنون و هل من ناصر   هل ناصر من ینصر سودای جنون دارم یک سینه‌ی چل پاره آغشته به خون دارم مرگ است همه دنیا مرگی که نمی‌آید دریاب مرا ای مرگ آتش به درون دارم     نت‌های جنون بر سرم […]


زهرا دری
زهرا دری | شعر پانزدهم | برای دختران خیابان انقلاب

      اونطرفت خیابون جمهوری یعنی که با حجاب شدی، زورزوری   این طرفش وصال بود و حجاب این وسطیش، خیابون انقلاب   از انقلاب چه خیری دیده بودی که اینجوری شالتو هی گشودی؟!   ولی درود به تو، که خیلی مردی تو مردا […]


ابراهیم نبوی
طنز خوراکی‌های بسحق اطعمه

    طنز خوراکی‌های بسحق اطعمه   از کاوشی در طنز ایران، جلد دوم       شیخ ابواسحاق احمد بن حلاج اطعمه، معروف به «بسحق اطعمه» شاعر پارسی‌گوی سده‌ی هشتم هجری است. او در نیمه دوم سده هشتم هجری قمری در شیراز به دنیا […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران |دویست‌وبیست‌وسوم | یاسر یسنا

  تهران در آستانه مرگ است   آوار ریخت بر سر خانه ما کوردهای اِزْگِله بودیم ما چشم – چشم سیلِ خروشان ما شانه – شانه زلزله بودیم ما در عراق، ترکیه، ایران یک عمر خطِ فاصله بودیم   آوار ریخت بر سر خانه ما […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وبیست‌ودوم | مهران حسینی

    کسب تکلیف   خواستم شعری بگویم خالی از معنا نباشد شعر طنزی که زیادی بیخود و بیجا نباشد   پیش استاد ازل رفتم برای کسب تکلیف گفت: احسنتم! فقط طنز تو بی پروا نباشد!   گفتمش لطفاً بگو که خط قرمزها کدامند؟ گفت […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وبیست‌ویکم | عباس نعیمی جورشری

    شاعری برای خودم     شاعری می‌کنم برای خودم رو به معشوقه‌ای که دیگر نیست با خودم حرف می‌زنم گاهی در سکوتی که خالی از خالی است     استکان را تمام می‌نوشم چای را تلخ می‌خورم یعنی قندهایی که خنده‌های زنی… فیلسوفی […]