آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۶ بهمن ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنز روز


پارادوکس | مجسمه ها در شهر  


 

 

 

 

مجسمهها در شهر

جلوی بیمارستان مجسمه پیشوا را گذاشته بودند که کودکی را بغل کرده بود و در حالی که به مردم خیره شده بود کودک را می‌بوسید.

جلوی پادگان ارتش مجسمه پیشوا را گذاشته بودند که سوار بر اسب بود و تفنگی را در دست گرفته بود و به آسمان نگاه می‌کرد.

وسط میدان دانشگاه مجسمه پیشوا را گذاشته بودند که کتابی در دست گرفته بود.

جلوی زیارتگاه مجسمه پیشوا را گذاشته بودند در حالی که دعا می‌خواند و دستانش را بطرف خدا گرفته بود.

جلوی یتیم خانه مجسمه پیشوا را گذاشته بودند، در حالی که دستش را روی سر پسر کوچکی می‌کشید.

جلوی ساختمان وزارت آموزش و پرورش مجسمه پیشوا را در زمان کودکی گذاشته بودند، درحالی که کیفی زیر بغلش بود.

برای ساختن هرکدام از این مجسمه‌ها حداقل یک سال وقت صرف کرده بودند، وقتی همه چیز به هم ریخت مردم در عرض دو ساعت همه مجسمه‌ها را پائین آوردند و آنها را تکه تکه کردند و آتش زدند.

 

 

مجسمه ساز

مجسمه پیشوا حاصل دروغ‌های یک وزیر فرهنگ شارلاتان و یک مجسمه ساز متملق و علاقمند به پول است که تبدیل به یک هیولای عظیم می‌شود تا مردم در هنگام عبور از خیابان یادشان نرود در چه لجنزاری زندگی می‌کنند.

 

 

میدان مجسمه

مجسمه شکل سنگی شده یک مردک قلدر عوضی است که بعد از مرگش هم دست از سر مردم برنمی‌دارد و سر همه چهارراهها و میدان‌ها آنها را می‌ترساند.

 

 

مجسمه الهی

حکومت‌‌های دینی از مجسمه خوششان نمی‌آید. چون خداوند بزرگ‌ترین مجسمه است.