آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ بهمن ۱۳۹۶

انیس الدوله -

طنزپژوهی


  شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌‌وسی‌وپنجم |سولماز حسن زاده


 

 

متولد مرداد هزار و سیصد و پنجاه و نه  در استان آذربایجان است و ساکن تهران، لیسانس شیمی دارد.

تسلط او به زبان ترکی و مادری‌اش این ویژگی را برایش فراهم کرده، که بتواند به ترکی نیز شعر بنویسد و ترجمه کند، اولین مجموعه‌اش به نام «تکلیف این سطرها را روشن کن» توسط نشر نیماژ، در سال هشتاد و نه، به چاپ رسید، ولی از سال‌ها قبل، سولماز وبلاگ خودش را داشت و می‌نوشت، زن درونِ سولماز، رنجور است، در عین رنجور بودن، منزوی نیز هست.

 

شخصیت اجتماعی سولماز، اگر چه مستقل است ولی به نوعی هنوز سنتی‌ست، شاید این سنتی بودن، تلاشی باشد برای اصالت داشتن، سولماز گاهی می‌خواند، اغلب ترکی هم می‌خواند، صدای کارنشده‌ی ظریفی دارد که اگر چه حس در آن موج می‌زند ولی، مغلوب نمی‌کند؛ انتخاب کلمه‌های دقیق و درست در شعرهای سولماز، مخاطب را تشویق به خواندن شعر تا انتها می‌کند، که بهتر است موافق باشیم از بخش آگاهانه‌ی شاعر به شعر سرایت کرده است، ولی در مورد طنز شعر سولماز این آگاهی نمی‌تواند هوشیارانه باشد، گویا نخواسته از پدیده‌ای پنهان به طنز پنهان انتقال پیدا کرده؛ طنزی پنهان و حس‌آمیز.

 

شرکت سولماز در رقابت بخش آزاد شعر فجر، برای او حاشیه‌ساز شده است و گرفتن عنوان اول در پنجمین جشنواره شعر دفاع مقدس آذربایجان غربی، دنیا و فضای او را از شاعران مستقل جدا کرد. فضایی که می‌توانست با نگاه طنز اجتماعی‌اش، بارور و متعهد باشد.

 

 

یک:

 

باران چه از جان ما می‌خواهد؟

ـ مادرم گفت ـ

يک تكه از سقف توی بشقابمان افتاد

به همين سادگی خاک خورديم وعتيقه شديم!

تمدن‌های بعد زيبايی مادرم را دزديدند

ونقش بر جسته كردند

و ما به موزه‌ها پناه برديم.

□□

رضا خان روسری‌ام را دزدید

روس‌ها گيسم را بريدند

تاريخ چپ چپ نگاهم كرد ودندان‌هايم را شمرد،

من، اسب پيشكشی بودم

كه يك‌شب به مادرم هديه شد.

□□

اخبار گفت: جمجمه‌ها به شهرحمله كرده‌اند

ومن با يک صورتک آفريقايی همدستم

و با سربازی از داريوش

اخبار گف : سر من، جايزه می‌گيرد!

□□

پدرم داد زد: اخبار غلط كرد

نيشت را ببند.

هخامنش سربازهای خوبی دارد

اسكندر، آتشت می‌زند اگر

نچسبی به همين ستون تخت جمشيد

و من، دامن مادرم را سفت چسبيدم!

 

 

دو:

 

تک سلولی‌ها

موجوداتی معمولی هستند

مثل جاسوس‌ها

به آبشخور آبخوری می‌گویند

و بی‌هوا زندگی می‌کنند.

اسم تک سلولی‌ها جایی ثبت نمی‌شود

و فقط تک سلولی هستند

مصلحتی زنده‌اند

صلاح مملکت خسروان که نباشد

تک سلولی‌ها آب می‌شوند و می‌روند توی زمین

که بی‌هوا زندگی کنند.