آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ بهمن ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست‌وسی‌وسوم | بهمن نشاطی


 

 

کورش آرام خوابیده بود  

 

یک:
آرام خوابیده بود
کوروش
با همه‌ی کبیری‌اش
حقیقت را بگویم
دلم نیامد صدایش کنم
برای یک عکسِ سلفی
این شد که خویش را انداختم
در وسط این صفحه‌ی مجازی
تنهای تنها
و به روحِ تمامِ رفتگان
درودی فرستادم

 

دو:
هم پنجره‌‌های داد را بايد بست
هم روزنِ انتقاد را بايد بست
می‌خواستم از عدل علی… گفت خفه!
يعنی دهنِ گشاد را بايد بست

 

سه:
آن صاحبِ انتقاد برمی‌گردد
دکتر شد و باسواد برمی‌گردد
با یک کُتِ تنگ،رفت مجلس،اما
با جیبِ گَل وگشاد برمی‌گردد
چهار:
با مدرکِ “فوق” اگر نَگَندی مَردی
سن‌ات برسد به شصت‌ و اندی مَردی
مَردی نبُوَد پشتِ «پرادو»، لبخند
توی«لَگَنی» اگر بخندی مَردی