آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۹ بهمن ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| صد و بیست و ششم | جهان خطرناک عمه‌ی من و شما


 

 

 

چند روز پیش در کابل یک هشدار دیدم. در آن نوشته بودند:

“به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان،

عزیزان صحبت کردن با تلفونی که در حال شارژ شدن است، بسیار خطرناک است. وقتی که در تلفون با کسی صحبت می‌کنید هرگز تلفون‌تان را به شارژر وصل نکنید”.

در زیر هشدار مذکور این عکس را گذاشته بودند و توضیح داده بودند که مدتی پیش یک شهروند اندونیزیایی با تلفون در حال شارژ صحبت می‌کرده و تلفون در گوش او منفجر می‌شود.

 

 

 

ویرانه‌ی به‌جا مانده از انفجار تلفون در گوش یک شهروند اندونیزیایی

 

 

آن هشدارنامه و آن عکس را به یکی از افغان‌های متخصص تلفون و کامپیوتر نشان دادم و نظرش را پرسیدم. گفت:

“متاسفانه بعضی افراد خیلی بی‌احتیاط هستند. وقتی می‌توانیم نیم ساعت صبر کنیم تا تلفون‌مان شارژ بگیرد، چه نیازی هست که چنین فاجعه‌ای به‌بار بیاوریم؟”.

سخن‌اش معقول بود. آدم اگر به فکر سلامت خود نیست، حداقل به سرنوشت آن چند میلیون نفری که در هیروشیما زندگی می‌کنند، فکر کند.

به خانه که برگشتم، دیدم عمه‌ام بر سجاده نشسته، دست‌های خود را بلند کرده و دعا می‌خواند. دعایش که تمام شد، گفتم:

“عمه جان، دعای‌تان قبول”.

گفت:

” بچیم، زود به سر کوچه برو و صد افغانی صدقه بده”.

گفتم:

“چرا؟ چه‌کار شده؟”.

گفت:

” در فیس‌بوک من…”.

گفتم:

” چه گفتید شما؟ در فیس‌بوک‌تان؟ شما فیس‌بوک دارید؟”.

گفت:

” هفته‌ی گذشت بچه مامایت اینجا بود. برای من یک دانه فیس‌بوک ساخت. یک نفر از فرینگ هایم عکس یک نفر را گذاشته که در عمر خود صدقه نمی‌داده. وقتی که مرده مار در کفن‌اش در آمده”.

عکس را به من نشان داد.

 

مردی که صدقه نمی‌داده و به همین خاطر مار به کفن‌اش درآمده

 

 

گفتم:

“عمه جان، شما هر چیز را باور می‌کنید. به‌خاطر صدقه ندادن آدم را این قسم جزا می‌دهند؟ صدقه دادن که واجب نیست”.

گفت:

” کسانی که ده روز اول ماه میزان متولد شده باشند، شوهر خود را ترک می‌کنند”.

گفتم:

“این را از کجا پیدا کردید؟”.

گفت:

” در صفحه یک نفر از فرینگ هایم نوشته است. تمام ماه‌ها را نوشته”.

گفتم:

“عمه جان، این چیزها حقیقت ندارند. شما پریشان نشوید”.

گفت:

” من پریشان تو هستم. تو در چهارم میزان متولد شدی”.

گفتم:

” یعنی چه؟ منظورتان چیست؟”.

گفت:

” اگر شوهرت را ترک کنی، من شیرم را نمی‌بخشم”.

گفتم:

“عمه جان، شما چه می‌گویید؟ من؟ شوهرم؟  بعد، کدام شیر؟ شما شیرتان را به کی نمی‌بخشید؟ شما که حتا اولاد ندارید و ازدواج نکرده‌اید”.

گفت:

“ووووی خدا، ببخشی بچیم. راست گفتی. عکس آن مرتیکه دوزخی بیخی مرا گیچ کرده”.

گفتم:

” یک دفعه‌ی دیگر آن عکس را ببینید. سرِ مرد سیاه است و بدنش سفید. امکان دارد؟”.

گفت:

” از اول آن طور نبوده. صدقه که نداده خدا رویش را سیاه کرده”.

 

دیدم بحث با عمه‌ام فایده ندارد. در گذشته هم فایده نداشت. اما حالا وضعیت مشکل‌تر شده. هر چه بگویی، می‌گوید در فیس بوک فلان رقمِ دیگر گفته‌اند. به فرینگ‌های خود ایمان آورده. به اتاق خود رفتم. در خبرها خواندم که پادشاه مملکت ما تمام انفجارها و کشتارهای یک ماه گذشته را یکجایی محکوم کرده – با شدیدترین الفاظ. دیدم که فقط خداوند نیست که شدید مجازات می‌کند. اگر خداوند به‌خاطر این که کسی صدقه نداده، در کفن او اژدها می‌گذارد، رییس جمهور ما هم کمتر از خدا شدیدالواکنش نیست. ممکن است کسی که صدها نفر را کشته مستوجب مجازات باشد. اما محکوم کردن با شدیدترین الفاظ به نظر من بیش از حد خشن است. من مطمئن‌ام در روز محشر خداوند از رییس جمهور ما می‌پرسد:

“آیا هیچ اندیشیدی که آنانی که تو با شدیدترین الفاظ محکوم‌شان کردی نیز بندگان من بودند؟”.