آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳ بهمن ۱۳۹۶

شراگیم زند

طنز روز


کیس عجیب آقای ابر!


 

 

 

در دفتر پناهندگی سازمان ملل تعدادی «ابر» منتظر وقت مصاحبه‌شان برای گرفتن پناهندگی هستند. در داخل اتاق مصاحبه، افسر مصاحبه کننده پشت میز خود نشسته است و یکی یکی ابرها را صدا می‌زند.

– کومولوس بیاد داخل

+ سلام علیکم… خسته نباشید.

– سلام…اسم و فامیل‌ات چیه؟

+ کومولوس مدیترانه‌ای…

– چند سالته؟

+ تقریبا یک ماه و هفده روز

– خود مدیترانه به دنیا اومدی؟

+ نخیر. من از روی دریاچه ارومیه تبخیر شدم. اجدادم مدیترانه‌ای بودن.

– چه‌جوری خارج شدی از ایران؟

+ اون بالا یه باد قاچاق‌وز پیدا کردم. ایشون من رو از مرز رد کرد.

– مشکلت چی بود توی ایران؟

+ سپاه دنبالم بود؟

– برای چی؟

+ والا بی ادبیه. نمی‌دونم چه‌جور بگم. تهدید به تجاوز و هتک حرمت.

– یعنی چه‌جوری؟ من جزئیات ماجرا رو می‌خوام.

+ آقا به خدا من دروغ نمی‌گم…

– خب کامل از اول تعریف کن

+ ببینید! من اون بالا بودم و کاری هم به کسی نداشتم. شبها که کلا بیکار بودم و روزها گاهی سایه‌ای روی سر مردم می‌نداختم یا برای بچه‌ها شکل‌های مختلف درست می‌کردم که ببینن و حوصله‌شون سر نره. از همین کارایی که همه ابرها می‌کنن!

– بارون چی؟

+ نه. آخه من ابر کومولوسم. ماها بارشی نیستیم. بارش کار استراتوس‌هاست…

– خب؟

+ خب به جمالتون. یه روز برای خودم داشتم اون بالا سایه بازی می‌کردم که یکهو باد برام خبر آورد که سپاه دنبالته و بهتره فرار کنی. راستش اسم سپاه که اومد خیلی ترسیدم چون خب من از این بالا چیزایی دیده بودم که می‌دونستم این که سپاه دنبالم باشه اصلا خبر خوبی نیست. اولش فکر کردم شاید وقتی آقا یا اهل بیت محترم‌شون داشتن حموم آفتاب می‌گرفتن من حواسم نبوده و اشتباهی روی بیت سایه انداختم. ولی خب این ممکن نبود چون الان زمستونه و کسی آفتاب نمی‌گیره. بعد فکر کردم شاید موقع تغییر شکل، حواسم نبوده و یه لحظه ناخواسته مثلا صور قبیحه ایجاد کردم توی آسمون و الان سپاه به خاطر ترویج فساد و جریحه دار کردن عفت عمومی دنبالمه. توی همین فکرها بودم که باد بریده روزنامه‌ای رو که با خودش آورده بود نشونم داد که توش نوشته بود برای مقابله با خشکسالی سپاه برای بارور کردن ابرها اعلام آمادگی کرده و وارد عمل می‌شه. باور کنین اون لحظه دنیا روی سرم خراب شد!

– چرا؟ مگه نمی‌گی که تو ابر کومولوسی و بارشی نیستی؟ چرا باید نگران می‌شدی؟

+ ببخشید ولی شما انگار سپاه رو نمی‌شناسین. مطمئن باشین قبل از اینکه من بخوام ثابت کنم که کومولوسم و بارشی نیستم اونها از هفت جا من رو مورد باروری به عنف قرار می‌دادن.

– خب. ببین بذار رک باهات صحبت کنم. الان اون بیرون کلی ابر دیگه هم نشسته‌ن و من حدس می‌زنم که کیس‌شون مثل خود تو باشه. ما بخوایم به همه شما پناهندگی بدیم دیگه از فردا یه لکه ابر هم توی آسمون ایران نمی‌مونه. بارور کردن ابرها توی خیلی از جاهای دنیا مرسومه و اتفاق می‌افته و به نظر من نگرانی شما بی مورده. از نظر من درخواست پناهندگی شما قابل قبول نیست.

ابر کومولوس به شدت متاثر و برافروخته می‌شود و از روی صندلی بلند می‌شود. همزمان از میان مدارکی که همراهش است یک عکس را بیرون می‌کشد و آن را روی میز افسر مصاحبه کننده پرتاب کرده و فریاد می‌زند:

+ همه جای دنیا اینجوری ابرها رو بارور می‌کنن؟؟

افسر مصاحبه کننده عکس را برمی‌دارد و چند لحظه‌ای با حیرت نگاه می‌کند. بعد آهی می‌کشد و بلند می‌شود و در اتاق کمی قدم می‌زند. به پشت میز خود که بازمی‌گردد زیر فرم پناهندگی ابر کومولوس را امضا کرده و می‌گوید:

– درخواست پناهندگی شما پذیرفته شد. طی روزهای آینده در دسترس باشید. برای طی شدن مراحل بعدی با شما تماس گرفته خواهد شد.

تصویر روی میز هلیکوپتر شینوکی را نشان می‌دهد که با درهای باز بر فراز ابرها در حال پرواز است و همزمان چند سردار سپاه بر روی ابرها در حال خودارضایی هستند.