آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۵ دی ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| صد و هجدهم | پای دیموکراتیان چوبین بود!


 

 

قبلا که یکی از علمای افغانستان گفت “دموکراسی بی‌ناموسی است”، بیشتر جوانان و تحصیل کردگان ناراحت شدند و گفتند:

“یعنی چه؟ نمی‌شود همین طوری دموکراسی را با بی‌ناموسی مساوی بدانی. باید دلیل بگویی. چرا فکر می‌کنی این طور است؟”.

و علمای مذکور گفت:

“آدم اگر اهل فحشا و منکرات نباشد، برای چنین حقیقت آشکاری دلیل نمی‌طلبد”.

بعد، میان جوانان تحصیل کرده و علما یک نزاع مدنی درگرفت که در آن سه نفر به مقام رفیع شهادت نایل گردیدند.

توضیح: در افغانستان درگیری‌هایی که کمتر از چهار کشته برجا بگذارند، قانونا و شرعا جزو “نزاع‌های مدنی” شمرده می‌شوند. در صورتی که تعداد کشتگان بیش از سه نفر باشد، دولت اعلام می‌کند که این میزان خشونت “قابل قبول” نیست. قید ِ “به هیچ وجه” در مواقعی استفاده می‌شود که تعداد کشته شدگان بالای ده نفر باشد. در آن صورت دولت می‌گوید که چنان رفتارهای خشونت آلود به هیچ وجه قابل قبول نمی‌باشد.

اما اخیرا یکی دیگر از علما ادعا کرد که دموکراسی برای افغانستان مضر است و برای اثبات ضررهای دموکراسی “براهین عقلی” دارد. همه خوش‌حال شدند. علمای مذکور برهان خود را چنین عرضه کرد:

“فرض کنید شما نماز خود را خوانده‌اید و در خانه‌ی خود نشسته‌اید و در کمال آرامش به پنج کودک خردسال خود درس قرآن می‌دهید. آن‌ها نور دیدگان شما هستند. پاره‌ی جگرتان هستند. می‌خواهید که وجودشان با نور قرآن مجید منور گردد. می‌خواهید که در آینده انسان‌های بااخلاق و پاکیزه بار بیایند. حق دارید. هر کس برای جگرگوشه‌های خود آینده‌ای درخشان می‌خواهد. هر کس می‌خواهد که فرزندانش با اخلاق ِ نیکو پرورش بیابند. در این حال، کسی دق الباب می‌کند. می‌روید و در را باز می‌کنید. یک شخص پلید و کمونیست و دزد و نجس و بی‌پدر پشت در ایستاده و از شما می‌خواهد که پنج کودک خود، پنج پاره‌ی جگر خود، را به او بدهید. این شخص پلید به صراحت می‌گوید که می‌خواهد پنج کودک شما را با خود ببرد و روده‌های شان را از شکم‌های شان بیرون بکشد و به جای آن‌ها تریاک و مواد مخدر پر کند و آن مواد جاسازی شده در شکم کودکان  را به صورت قاچاقی به کشورهای اروپایی بفرستد. آیا شما حاضر هستید پنج جگرگوشه‌ی خود را که مشغول فراگیری قرآن کریم می‌باشند و در خانه به سر می‌برند به آن شخص پلید بدهید؟ آیا هیچ انسان با وجدانی قبول می‌کند که پنج فرزند خود را به این چنین اشخاص بسپارد؟”.

در این جا علمای مذکور مکثی کرد و از حضار پرسید:

“من از تمام برادران خواهش می‌کنم که یکی یکی پشت میکروفون بیایند و نظر خود را در این مورد بگویند”.

نادرشاه:

” ملا صاحب، من اولاد ندارم اما به هیچ صورت اولاد خود را به این قسم یک انسان نمی‌دهم”.

عظیم:

“من زن این مرده گاو را…”

(علمای فوق‌الذکر میکروفون را از پیش دهن عظیم دور کرد و گفت: خواهش می‌کنم دشنام ندهید. در آیین ما و شما همیشه به جدال احسن و استفاده از منطق و آرامش توصیه شده. ما و شما نیاز نداریم که به آن شخص دشنام بدهیم).

سید ناصر:

“به نظر من، باید روده‌ی اولادهای خود آن شخص بی‌ناموس را بکشند و به جای‌شان کاه پر کنند، تا یاد بگیرد که هیچ وقت اولاد مردم را از والدین‌شان جدا ننماید”.

قدرت:

“باید زن او را در مسجد یا کدام جای دیگر ببرند که همه‌ی مردم سرش تجاوز کنند. اولادهایش را آزار ندهند؛ چرا که اولادهایش بی گناه می‌باشند”.

قسیم جان:

“به نظریه‌ی من  هرکس که این کار را می‌کند و شکم اولادهای مردم را با مواد مخدرات پر می‌کند خداوند خودش او را به غضب خود گرفتار کند”.

 

وقتی که همه آن شخص پلید را محکوم کردند، علمای مذکور گفت:

” خداوند به ما و شما عقل داده. دلیل داده. منطق داده. اثبات کردیم که دموکراسی برای کشور ما چه‌قدر خطرناک است. برادران حمایت کردند که سپاسگزاریم. ما نمی‌خواهیم که یک نفر بیاید و جگرگوشه‌های ما را از سر درس قرآن بردارد و ببرد و شکم‌شان را با چرس و تریاک و هیروئین پر نماید. ما دموکراسی نمی‌خواهیم”.

همه یک صدا فریاد زدند:

“مرگ بر دموکراسی !”.

من کنار یکی از روشنفکران طرفدار دموکراسی نشسته بودم. ازش پرسیدم:

“به نظر شما، این سخنان ملا  با دموکراسی بی ربط نبود؟”.

روشنفکر مذکور پس از مکثی طولانی گفت:

” به نظر من، تقصیر از ایشان نیست. وقتی که یک نفر خود را حامی یا مبلغ دموکراسی می‌داند و بعد می‌رود دمِ خانه‌ی مردم و از مردم می‌خواهد که کودکان خود را بیاورند تا او روده‌های‌شان را بکشد و به جای‌شان مواد مخدر پر کند، مردم حق دارند از دموکراسی متنفر شوند”.

گفتم:

“معذرت می‌خواهم. چه کسی گفته که چنان کسی دموکرات یا طرفدار دموکراسی است؟ در ضمن، ملا آن نمونه را پیش خود ساخته بود…”.

روشنفکر مذکور گفت:

” منظور من این است که این گونه افراد که کودکان مردم را برای مقاصد ظالمانه‌ی خود استفاده می‌کنند، نام دموکراسی را هم بد می‌کنند”.

گفتم:

“ولی شما متوجه نیستید که این سناریو را ملا ساخت؟ حتا گفت فرض کنید. نشنیدید که گفت فرض کنید؟ بعد کدام آدم ابله فرزندان مردم را از پدرهای‌شان می‌طلبد و قصد خود را هم تشریح می‌کند؟”.

گفت:

“به همین خاطر می‌گویم که مردم باید در مقابل کسانی که تحت نام دموکراسی صریحا اعلام می‌کنند که می‌خواهند روده‌های کودکان را بکشند، مقاومت کنند. حرف حق را باید حتا از دهن ملا هم شنید”.

گفتم:

“یعنی شما این حرف‌ها را باور کردید و فکر می‌کنید این حرف‌ها واقعا به دموکراسی ربط دارند؟”.

گفت:

” من هیچ‌وقت با ملاها همفکر نبوده‌ام و نیستم. ولی در این مورد باید به سخن حق تن داد. ما باید انتقاد را از خود شروع کنیم. آدورنو می‌گوید که روشنفکری که بر نقد خویش توانا نباشد، پاسبان انحطاط است. روشنفکری که به حرف نیست. ما باید عملا نشان بدهیم که به آرمان دموکراسی اصیل پابند بوده و…”.

( وقتی به هوش آمدم، در صحن مسجد بودم. به صورتم آب می‌زدند. برای اولین بار وزن براهین عقلی را بر ذهن خود احساس می‌کردم).