آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست و یازدهم | عباسعلی ذوالفقاری( زورو)


 

 

اخوان چاکرتیم

شعر نیمایی زورو در اخلاق شهروندی

 

 

… وَ به نیما سوگند! (اَخوان، چاکرتیم!)

وَ به سهراب قسم!

 

 

چمن عشق! توی پارک به زردی گِروید!

پس عوض کن دیگر، پوشک «عاطفه» را

تو چه می‌کردی دوش؛ “زیر آن کاج بلند “؟

جامِ مهر تو اگر لبریز است!

دستشوئی آنجاست – دو قدم مانده به پُل –

 

 

های… آی… ای مسئول

زنده‌رود اَر که! ز دست من و تو، او و هم ما و شما و ایشان! گشته دق‌مرگ ولی

بنده را باکی نیست

تو نمی‌دانی حیف

که تیمم کف خواجو چه صفایی دارد

بگذار ای مسئول ، قبض آ… آب مرا

پلکانی و هر آنجور که خود می‌خواهند روی نرخش بکشند

که سراینده‌ی این شعر اصلاً

ابداً شاکی نیست؛

” من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم” !

 

 

(باز می‌گردم من ، به سراغ مردم

که به بنز مسئول، نتوان گفت پراید!)

 

 

“خانه‌ی دوست” که نه… فرض می‌گیرم من

در دیزی باز است

پس حیای تو کجاست؟

که تو با نامزدت……

( ” پای آن کاج بلند، لای آن شب‌بوها”… که هم‌اکنون شده از لطف شما چون آسفالت یا زمین خاکی… آخ آخ آخ آخ آخ، وای وای وای وای وای )

 

 

تو نمی‌دانی که، شاعری فرموده – توی یک شعر به ما –

…حادثه‌ی عشق «تَر» است!؟

خدمتت عرض کنم

کینه «خشک» است عزیز!

این دو را می‌بایست که تو تفکیک کنی!

عشق را توی پلاستیک فریزر بگذار

توی یخدانی مهر! بنما انبارش

کینه را هم جایی ، توی آن پستوی خانه تو بکن پنهانش یا که بندازش دور (به چه کار آیدت از کینه دو مُشت!؟ )

تَهِ کتری صداقت! داغ است

پس روی برگ اقاقی مگذار – ته آن را – و خودت

بر روی سوسن و نسرین مَنشین

«نسترن» (ای عشق من حرفی بزن بگو تو رو به خدا ،تو دلت مال کیه، که حواست جای دیگه‌است… الی تا آخر!!!)

 

 

شهروند گُلِ بهتر ز گُلِ  خوب عزیز

” لای آن شب‌بوها”

پوست موز و تخمه تو مریز … نیستی گر تو مریض!

 

 

” و اگر کِرم نبود ” … شهر ما بهتر بود

شهر ما خانه‌ی ماست

وَ….

حکایت باقی‌است

 

 

پی‌نوشت:

می‌بینید؟ خدایی شعر نو گفتن کار نداشته‌ ‌ها… کاش زودتر دست برده بودم پِیِش…