آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست و نهم | حسین اظهری ساجد


 

 

جنگل نماد بی کسی روح میرزاست…
 

از او شناختی نداشتم، شاید این‌گونه است که اگر طالب شناخت باشی و نام و عشیره برایت مهم نباشد، به شناختی بیشتر از یک شناخت عمومی دست پیدا می‌کنی، شناختی از نوع چشم، دهان و گوش خویش، که هر چند انفرادی‌ست، ولی قابل اعتمادتر است؛ دوستی محبت کرد و از او برایم چند شعر فرستاد، دیدم که چرا اول شخص مفرد من، تماشاگر این کلمات باشد، آیا به عموم بخشیدن، زیبایی را نشان دادن، زیباتر نیست؟!
کنایه‌های طنزآمیز او در شعرش، به مقدار کافی و حقیقی ملموس است، زنده بودن تاریخ در شعر ساجد، زنده بودن شاعر است که ایستاده، نگاه کرده و ایستاده به مسیر می‌رود، حتی آشنایی نزدیک او به مذهب (تجربه‌ی شخصی) و اجرای آن در شعر، به حدی ظریف و درست است، که خواننده‌ی سکولار را نیز نمی‌رنجاند.
و حالا وصف‌الحال ساجد، زندگی گذشته و اکنون‌اش

 

 

 

حسین اظهری ساجد

در مهرماه ۶۷ در لشت نشای گیلان به دنیا آمد؛ پدربزرگ‌اش شاعر آیینی بود. در خاندان‌شان ذوق ادبی بین همه‌ی اعضای آن دیده می‌شد اما گویا قصه برای او قدری متفاوت‌تر بود. ادبیات برای او راحت‌ترین مقوله بود و آن‌قدر در آن تسلط داشت که حتی برخی از معلم‌ها، سوال‌های شخصی خود را از او می‌پرسیدند.

دبیرستان را در نمونه دولتی گذراند و رشته ریاضی را برگزید و با این شیوه از فضای ادبیاتی که در رشته علوم‌انسانی وجود دارد، دور ماند.

مشاهیر ادبیات ایران را دست‌و پا شکسته از دوره‌ی راهنمایی می‌شناخت که این مرهون کتاب “اطلاعات عمومی پیام” بود که او این کتاب را در نونهالی بارها و بارها مرور کرده بود.

ترانه‌ها و شعرهای کودکانه پراکنده‌ای می‌سرود اما هیچ‌کدام از این‌ها نتوانست اورا قانع سازد.

از سال ۸۷ در پی یک ماجرای عاشقانه دوباره به سمت شعر کشیده شد اما این‌بار با شدت خیلی بیشتر، و این آغازی بود بر دوران پر‌فراز ‌و‌ نشیب شاعری او؛ در ابتدای شاعری‌اش، بین شعرای معاصر، با اشعار شهریار ارتباط خاصی برقرار می‌کرد. شاید به این دلیل که رابطه‌ی عاشقانه‌ی او نیز به سرنوشتی شبیه به شهریار دچار شد.

در بین قالب‌های شعری، با غزل، قطعه و چارپاره ارتباط بیشتری برقرار می‌کند و بیشتر اشعار او نیز در این سه قالب شعری سروده شده‌اند.

برای چاپ کتاب شعرش عجله‌ای نداشت، زیرا اول باید به خودش ثابت می‌شد جامعه به چاپ اشعار او نیازی دارد یا خیر. به‌هر‌حال از سال ۹۵ کم کم تصمیم گرفت گزینه‌ای از اشعارش را در یک کتاب به چاپ برساند؛ وسواس‌ها و شعرهای جدید باعث شد گزینش اشعار تا سال ۹۶ به طول بیانجامد. به نظر می‌رسد این کتاب تا بهار ۹۷ به چاپ برسد.

 

او، نام ساجد را که به عنوان پسوند نام خانوادگی خود بکار می‌برد، برای شعر خویش برگزید انجام دهد.

در سایر زمینه‌های ادبی، به رمان نیز علاقمند است و این علاقه او را به مسیر رمان‌‌نویسی نیز متمایل کرده است؛ رمانی تحت عنوان “من دیکتاتور نیستم” در دست نگارش دارد که تاکنون حدود ۶۰ درصد جلد اول آن آماده شده است که به نظر می‌رسد در سال ۹۷ آماده‌ی چاپ شود.

تحصیلات آکادمیک خود را تا مقطع کارشناسی ارشد حسابداری ادامه داده است و در حال حاضر به‌عنوان حسابرس مالیاتی در سازمان امور مالیاتی کشور مشغول به کار است.
اگر می‌خواهید بیشتر از او بخوانید، می‌توانید در تلگرام، کانال او را دنبال کنید.

یک:

آسان‌تر است مردن از این انتظارها

مرگ است در وجود همه بی‌قرارها

 

چیزی به غیر نخبه‌کشی را ندیده‌ام

در قصه‌های بی‌ثمر روزگارها

 

لبخند می‌زنیم و به هم وعده می‌دهیم

ما هم شدیم مثل سیاست‌مدارها

 

هر‌گز درون صفحه‌ی شطرنج زندگی

با هم یکی نبوده پیاده-سوار‌ها

 

حال پیاده‌های نگون بخت شهر را

فهمیده‌اند آخر سر بخت یار‌ها؟

 

یعقوب زیر داغ پسر ضجه می‌زند

یوسف اسیر قدرت بی‌بند و بارها

 

من دل‌خوشم به این‌که خداوند با من است

آیا درست می‌شود این‌بار کارها

 

جنگل نماد بی‌کسی روح میرزاست

آماده شد برای سرش کلّ دارها

 

گیرم به دار می‌کشی‌ام لطف می‌کنی

دل‌خسته‌ام به جان تو از گیر و دارها

 

میدان جنگ جای من و مثل من نبود

پس می‌روم دوباره به گوشه کنارها

دو:

اصلاح وضع جنگل گاهی چه سخت باشد

وقتی که در‌بیابی کرم از درخت باشد

سه:

هر شعر را با اشک می‌گویم که شاید تو

با خواندنش، کنجِ لبت، لبخند بنشیند

 

شیرینِ من این‌ها مگس بودند اطرافت

ای کاش نگذ‌اری مگس بر قند بنشیند

 

ده‌ها هزاران چشم قربانی شده زیرا

قاجار می‌خواهد بجای زند بنشیند

 

من می‌روم، جای دلم خالی‌ست نگذارید

دیوانه‌ای در جای دانشمند بنشیند

 

حتی خیالش را نمی‌کردی یکی چون من

تا آخرش در پای یک سوگند بنشیند

 

از راستگویی خسته‌ای مِن بعد می‌خواهی

پیشت یکی مثل تو خالی‌بند بنشیند

 

مانند ناوی بود قلبت کاش بعد از من

جایم فقط در ناو، یک فروند بنشیند

 

غم بر سرم گرد سفید عاشقی بارید

چون برفِ دی ماهی که بر الوند بنشیند

 

پیوندتان خیلی مبارک باد شیرینم

نگذار گردی روی این پیوند بنشیند