آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست و سیزدهم | منصور علیمرادی جیرفت


 

 

 

شعر با گویش محلی یکی از نمونه‌های عالی طنز فارسی است. در زبانها و گویش‌های گوناگون فارسی هم زبان و هم گویش از ابزارهای شخصیت پردازی در این زبان غنی بوده است. از گیلکی که دهها شاعر برجسته گیلان مانند افراشته و شیون فومنی در آن شعر گفته‌اند، ترکی که صابر و دهها تن دیگر در آن شعرهای زیبای طنز خود را عرضه کرده‌اند تا گویش شیرازی که سالها قبل شوریده و یکی دو دهه قبل سمندر با آن شعر گفتند. منصور علیمرادی پژوهشگر برجسته و پرتلاش کرمانی همانند سلف بزرگوارش استاد باستانی پاریزی هم به گویش مردمان کرمان و هم به طنز مجهز است. شعر زیبای او را با گویش جیرفتی می‌خوانید.

حضور محترم پاسگاه ده بالا

نظر به اینکه دو هفته است در بلاد شما ؛

جنازه‌های دو زن،قد بلند و خوش سیما…

به تیر اسلحه‌ی کهنه‌ی حسن موسی…

لذا بخاطر این حکم لازم الاجرا

که راس ساعت شش، صبح جمعه، پس فردا

جنازه‌های دو یاغی…

الو…الو…مرکز!

دو مرد متهم اکنون…بله…نه… قربان…ها؟

سرود و سان و رژه، روز هشتم بهمن

به احتمال زیاد اسمان کمی روشن

– سلام مردم ایران چه صبح دلچسبی

من اشتهادی‌ام از پخش رادیو لندن

– خبر رسیده شبی تار…

– بی پدر سرکار!

– گزارش دو جسد را شما کمی لطفا…

دو جیپ ارتشی و سوز سرد بهمن ماه

دو اسب شیهه کشان پشت دره دهگاه

– دو گتل کار کیه کدخدای پیر لنگ؟

– مُو نمدونم به سردوشتان قسم سرهنگ

جهندمی شده بر پا، دو تیره‌ی خونی…

– به جان پاک الاحضرت همایونی

که من زبان تو را در می‌آرم از حُلگوم

که در ممالک محروسه این وگایع شوم…؟

– آهای تو!

– مُو؟

– نه اون دیگری، اهای کفتار

– خدامراده!…جنون داره… جنی یه سرکار

– تو گاتلای زنا رو ندیدی اینطرفا

مُو نِمدُنُم، مُو الاغُم، مُو قاطرم اغا

مُو خاستگار تو بیدُم، قیامتُم، غوغام

بزن، بزن دهل امشو، د دام، د دام، دام دام…

بِچَم، بِچَم که سر کوه می‌زنه استال

دو تا جنازه خونی، دُ دُ دُ دختر گال …

– خفه ! جُلُنبر دیوانه پدر نامرد

کجا برای خودت؟… ایست …با توام برگرد…

غروب ساعت شش، غرب تنگه‌ی درگز

جنازه‌های دو یاغی…

الو… الو مرکز!

نشونیو بنویسین، جنازه‌ی دو پسر

جنوب جلگه‌ی جیرفت، بخش چاهیدر …

 

شکست غربت سنگین دره را ناگاه

لهیب جیغ زنی در کشاکشی جانکاه:

– جَهَندمی به رگامه، که کرده نابودُم

غزاله دخترکُم، مادرُم، لَلُم رودُم

چِنال باغ دلُم قربون قد و بالات…

– جناب زارعیان کافیه، نه؟ لطفا کات!

 

روایت‌ست که در سوگ آن دو سرو بلند

نشسته‌اند دو یاغی و زار می‌گریند

روای‌ست شبی را که نعش آوردند

ترانه‌های زنی یائسه ورم کردند

تمام مردم ده بر مزار خود بودند

جنازه‌های دو زن سوگوار خود بودند

 

پانویس‌ها

حسن موسی: نوعی اسلحه قدیمی

بِچَم:  برقص ( لهجه جیرفتی)

اِستال: ستاره ( لهجه جیرفتی)

گال: جوان ( لهجه جیرفتی)

دَرگز: منطقه‌ای در جیرفت

چاهیدَر: منطقه‌ای در جیرفت

لَلُم: فرزندم ( لهجه جیرفتی)

رودُم: عزیزم( لهجه جیرفتی)

چِنال: چنار