آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۳ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت دویست و چهارم | نگار فرشچیان


 

 

 

این مانتوهای رنگی گلدار

 

یک:

 

دلم هر قدر ماتم داشت

یا هر قدر تنها بود

به حالش بهتر از تحقیر و

این کوچک شدن‌ها بود

 

مسیری معتبر بودم

که دزدان در سیاهی‌ها

کمین کردند… چشمانت

مقر راهزن‌ها بود

 

از این چادر به آن چادر

از این صحرا به آن صحرا

غمت رقص زنی با نی

میان ترکمن‌ها بود

 

 

 

دو:

 

این روزها اسمش فقط روزه

خورشیدی اون بیرون نمی‌تابه

کابوس…لالاییمو می‌خونه

دنیا مثل ترسای تو خوابه

عصرا هنوزم می‌زنم بیرون

چشمای ویترینا به من زومه

چشمای من به آسمونی که

از بین برجا…جاش معلومه

 

این مانتوهای رنگی گلدار

این عابرای سنگی بیکار

پیشونی تب کرده‌ی بازار

حالم رو بدتر می‌کنه (بابا)