آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۵ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت دویست و هفتم | جواد نوروزی


 

 

معجون درد و داغ و دق

 

گفتم حدیث سیب و گندم را بگویم
از عشق تا سوء تفاهم را بگویم

 

اشکت چکید و بر گلویم پنجه انداخت
دردت به جانم! درد چندم را بگویم؟
 

از فقر از تبعیض از تحقیر از ظلم
تا ناله‌ای در این میان گم را بگویم
 

در شعرهایم بغض‌هایی بی‌شمار است
شاعر شدم تا درد مردم را بگویم
 

لبخند تو معجون درد و داغ و دِق بود
سخت است شرح آن تبسُّم را بگویم
 

چشم خمارت حاکی از ضعف و نداری‌ست
حاشا که وصف باده و خم را بگویم

 

غم دوره‌گرد شهرهای سرزمینم
تهران، کرج، مشهد و یا قم را بگویم؟
 

هر سو سری گردانده‌ام ظلمی عیان بود
ظالم منم گر جز تظلُّم را بگویم
 

مردم اسیر موج و طوفان و بلایند
من مدح شاهی بی‌ترحّم را بگویم؟
 

گفتند مأیوسی چقدر… ای کاش امّید
گوید سلامی تا علیکم را بگویم