آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۸ دی ۱۳۹۶

انیس الدوله -

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت دویست‌وهفدهم | ساناز رئوف  


 

 

 

تختیها و پایتختیها

 

 

 

یک:

هر یک درختی بوده‌اند این چوب رختی‌ها
آفت زد اما ریشه را تا سر درختی‌ها
دنیا به نامردی خود وقتی که می‌نازد
در خود نخواهد دید مردانی چو تختی‌ها
ماهی سفید این تورها تور عروسی نیست!
دریا جهازی داده‌ات از شوربختی‌ها
خودکرده را تدبیر باید باشد اما نیست
از ریشه کنده عشق را توفان سختی‌ها

زور و زر و مزدور با هر تاج و تختی هست!
تختی چه شد؟ تختی چه شد؟ ای پایتختی‌ها!

دو:
شغال دزد نصیب درخت رعیت باد!
مباد کم شود از میوه، کار و بار شما
مباد خواب شما را کسی بیاشوبد!
وَ کودکی بزند سنگ بر قطار شما

به چنگ ما که روا نیست غیر مشتی خاک
هر آن‌چه گنجِ نهان بوده خورده مار شما

همیشه قصه‌ی اصحاب کهف می‌گویید
به جز سگی که نیاید برون ز غار شما
ز گرگ و میشِ زمانه به غیر گرگی را
نزاده از دل خود میش باردار شما
به یمن همت و لطف زبان سرخی بود
اگر همیشه سری سبز شد به دار شما
ز خون پاک جوانان ما که لاله دمید
به حیرتم که چه می‌روید؟ از مزار شما