آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۳ دی ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر امروز ایران | قسمت دویست و پنجم | فرهاد حامد  


 

 

دارم میمیرم و دنیا شلوغه

 

نه صورت رو می‌پوشونم نه خشمو

نه دنبال فرار از این و اونم

تو اون تیری که رو به من رها شد

من اون مشتم که رو به آسمونم

 

 

تو اون تیری که هی نزدیک می‌شه

نمی‌فهمی که سینم جا نداره

کسی که اسلحه رو دید و مونده

یقینا راه داره پا نداره

 

 

دارم می‌افتم و اخبار می‌گه

هوا خوبه . فقط یه ذره سرده

دارم می‌افتم و اخبار می‌گه

که اشک آور نبوده . ریز گرده

 

 

دارم می‌میرم و دنیا شلوغه

توی اخبار از برجام می‌گن

نمیگن نون نداشتم توی سفرم

مداوم از جنایت‌هام می‌گن !!!

 

 

نمی‌گن کار کردم بی‌حقوق و

نمی‌گن خون دل خوردم نمی‌رم

نمی‌گن حقمو خواستم ندادن

نمی‌گن حقمو خواستم بگیرم

 

 

همین که این همه از فقر مردن

صداشون در نیومد حرف داره

زمستونی که تو راه بهاره

هزارتا کبک زیر برف داره

 

 

تو اون تیری که توی سینه دارم

من اون خونم که رو دستات سرده

سر سجاده با سگ لرزه و اشک

دعا کن که ورق‌ها برنرگرده

 

 

صدا سیماچیا این روزا گیجن

یه دنیا درد که حاشا نداره

رئیس جمهور و رهبر خوب می‌فهمن

که ایران این روزا بابا نداره