آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۴ دی ۱۳۹۶

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | پنجاه‌وهشتم |کتابچه ترافیکی (قسمت هفتم)


 

 

حفظ همه علایم ترافیکی سخت است. به همین دلیل بعض علایم را باید با نسبت‌ دادن به شیئی دیگر حفظ کرد. این دایره را که می‌بینید؛ خالی‌ی خالیست. مثل مغز برادران بسیجی در ایران یا مغز هوادران مولوی تره‌خیل در افغانستان. شما اگر گاهی با یکی از این دو گروه روبرو شوید چه کار می‌کنید؟ کوچه بدل می‌کنید نه؟ آفرین. این علامت هم همان معنی را می‌دهد. اگر بر در ورودی کوچه این علامت را دیدید، داخل نروید. البته دولت افغانستان می‌داند که در میهن شیران کسی از دایره حیا ندارد و چه بسا کسانی‌ هستند که منباب تفریح به دخول در کوچه‌ی دایره‌دار می‌پردازند. به همین دلیل دولت افغانستان در کنار این علامت یک مانع آهنی بزرگ می‌گذارد و شش پولیس مسلح را موظف می‌کند که از ورود وسایل جلوگیری کنند. بالاخره ما تاریخ پنج هزار ساله داریم. شرم است اگر یک دایره خالی به تنهایی خود جلو ما را بگیرد.

 

 

این دایره سرخ نیز همان کاری را می‌کند که دایره قبلی. تفاوتش در این است که دایره بالایی ورود هرچه وسیله چرخ‌دار را منع می‌کند، درحالی‌که این دایره ورود موترسیکل و بایسکل را منع نمی‌کند. در افغانستان این علامت را بر سر کوچه‌ی می‌زنند که عرض کوچه یک میتر و بیست سانت است. یعنی، چه این لوحه باشد چه نباشد، همان وسایطی از آنجا عبور می‌کنند که باید بکنند. فقط بعضی شب‌ها که بچه‌ها در کابل از محفل عروسی برمی‌گردند، با موتر فورنر می‌خواهند از این کوچه بگذرند. مسلم است که به قانون‌شکنی موفق نمی‌شوند. البته به دست‌وپا شکنی چرا. هفت روز بعد همه سرنشینان موتر از حالت کُما بیرون می‌شوند و در سایه خداوند ذوالجلال به زندگی خود ادامه می‌دهند.

 

 

این علامت را که خود شما می‌دانید علامت منع توقف است. صاف و پوست‌کنده با چلیپا گفته است که ’برو گمشو برادر من‘. راستش ما از بس مردم خوش اخلاق و کم‌رو هستیم، از رک‌گویی و پیشانی‌ترشی خوش مان نمی‌آید. ریاست ترافیک می‌توانست همین حرف ساده را بدون اخم بگوید. چه نیاز به چلیپا بود؟ یک ’ص صحیح‘ می‌کشید، خود ما می‌رفتیم دیگر. ولی حالا نمی‌رویم. بگذار دولت بفهمد با کی طرف است. تا وقتی دولت اخلاق خود را انسانی نکرده، حرام است اگر روی انسانی ما را ببیند. ولا.

 

هیچ علامت دیگر را ندانید، این یکی را می‌دانید. علامت منع پارک است. این که چرا در میان این همه علایم ترافیکی من این یکی را می‌دانم و رعایت می‌کنم، علت دارد. دو سال پیش موترم را در زیر یکی از همین علامت‌ها پارک کردم و خودم برای ماهیچه خوری به یکی از رستوران‌های نزدیک رفتم. وقتی برگشتم، دیدم هر چهار تایر خالی است و موتر مظلومانه بر روی سینه خوابیده. تازه می‌خواستم علت آن را بفهمم که یک پولیس ترافیک ناشُسته با لبان پرخنده سر رسید. پیش از اینکه چیزی بگویم، گفت: ها وطن‌دار، چطو بود ماهیچه پلو؟ گفتم: ببخشید کاکا، نیزل‌ها را پس بده، دیگر اینجا پارک نمی‌کنم. بدون توجه به حرف من گفت: من ماهیچه پلو نمی‌خورم، برای من کباب گوسفند فرمایش بده، بگو خوب نرم کند که دندان ندارم. وقتی کباب را آوردم، یکی از نیزل‌ها را پس داد. گفتم: کباب را که خوردی، نیزل‌های دیگر را هم بده. گفت: تیزاب معده دارم، کوکاکولا نمی‌نوشم، فانتا بیار. خلاصه پول دو نیزل دیگرا را هم نقد دادم که خودش به میل خود دسر بخورد. آخرش که نیزل‌ها را گرفتم و داشتم تایرها را هوا می‌دادم، کاکا ترافیک گفت: بچه ماما، بخدا بخاطر حفاظت موترت این کار را کردم، اگرنه دزدها هر نیم ساعت از اینجا یک موتر را می‌پرانند. با خود گفتم، این همه غذا که به تو دادم، اگر به خود دزد می‌دادم و آب و نمک می‌شدیم، موترم برای یک عمر بیمه بود. همان روز با خودم عهد بستم که دیگر هیچ وقت ماهیچه نخورم.