آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۶ بهمن ۱۳۹۶

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | شصت‌وپنجم | وزارت امور یکجایی


 

 

 

همان‌گونه که مردم در انگلستان از تنهایی رنج می‌برند و دولت مجبور شده است وزارتی را برای این غم در نظر بگیرد، ما مردم افغانستان از یکجایی رنج می‌بریم. آخرین جایی‌ که ما تنها بوده‌ایم و یاد مان مانده، همان شکم مادر جان است. بعدش همیشه یکجا بوده‌ایم. طبق ماده هشتم کنوانسون حقوق طفل، نوزاد حق دارد بلافاصله پس از تولد گریه کند. در خانه‌های افغانستان از بس بیروبار است، کودک وقتی متولد می‌شود چند دقیقه منتظر می‌ماند تا برادر هفت ماهه و خواهر یک‌ونیم ساله‌اش آرام شود، بعد گریه می‌کند. یک شیرچوشک را سه کودک استفاده می‌کند. تازه پدر آن را کافی نمی‌داند و گاهی که می‌خواهد روغن در سوراخ قفل بریزد، ویدیوی life hacks را در یوتیوب می‌بیند و با شیرچوشک کودک حل مشکل می‌کند.

 

کمی که بزرگ شدیم، کم پولی ما را مجبور می‌کند پیوستگی مان به همدیگر را حفظ کنیم. قیمت یک آیسکریم شش افغانی است. ما که با دو افغانی نمی‌توانیم آیسکریم بخریم، سه نفر شریک می‌شویم و به نوبت لیس می‌زنیم. فقط قطره‌های ذوب‌شده را نمی‌شود تقسیم کرد. روی دست هرکس ریخت نوش جانش. در همین سن و سال شاش‌پیشکان یک ورزش ملی محسوب می‌شود که پیوند پسران افغانستان را بیشتر از پیش ناگسستنی‌تر می‌کند و خطر تنها شاشیدن را برطرف می‌کند. خلاصه تمام کودکی را به این امید برباد می‌دهیم که وقتی جوان شدیم، بخیر از خدا تنهایی را تجربه می‌کنیم. نه بابا. جوان ناشده پدرمادر دست ما را جایی بند می‌کند که از فحشا در امان باشیم. تفاوت متاهل و مجرد بودن ما در این است که قبل از ازدواج زیر لحاف برادر می‌خوابیم، بعد از ازدواج زیر لحاف همسر. یک لحظه تنهایی کماکان برای ما رویا باقی می‌ماند.

 

چند سال این‌گونه سپری می‌شود و دیگر خودمان به یکجایی عادت می‌کنیم. مرد چهل‌وشش ساله که دیگر واجد شرایط نامزدی برای ریاست‌جمهوری است از خوابیدن در اتاق تنها می‌ترسد. از غذا که چیزی نگویید. در مهمانی‌های عادی سه نفر در یک کاسه می‌نشینیم، در مهمانی‌های لوکس دو نفر. وقتی می‌بینیم در سریال ترکی یک نفر در یک بشقاب غدا می‌خورد، با خود می‌گوییم چطور است که دلش از تنهایی نمی‌کفد.

 

خانم‌ها به‌مراتب بدتر از ما مردها هستند. حتی به تنهایی تشناب نمی‌روند. در یک جمع صد نفری یک خانم به طرف خانم دیگر می‌بیند، سپس هردو عازم دستشویی می‌شوند. گویی تشناب نیست، کابین طیاره است که حتماً باید دو خلبان آنجا باشد. لباس که کاملاً یک جنس شخصی است، خانم‌های افغانستان کوپراتیفی استفاده می‌کنند. یک لباس جمع‌وجور را حداقل هفت خواهرخوانده در هفت محفل جداگانه می‌پوشد. لباس بیچاره از بس دست به‌دست می‌شود، یادش می‌رود صاحب اصلی‌اش کی بود.

 

از دنیای واقعی که ناامید شدیم، به فیسبوک رو می‌آوریم تا لحظه‌ی تنها باشیم. باز هم نمی‌شود. دختر خانم‌ها تا به مبایل دست می‌زنند، شش مرد همزمان “سلام” و “خسته نباشید” و “اگر با من ازدواج نکنی می‌میرم” عرض می‌کنند. مردهای افغانستان وظیفه خود می‌دانند که هر کجا دید خانمی پای پستی کامنت گذاشته، برایش درخواست دوستی بفرستد و از تنهایی نجاتش دهد. ما مردها هم نمی‌توانیم تنها باشیم. قبلاً هر دو دقیقه یک نفر درخواست بازی کندی کرش می‌فرستاد، فعلاً عزیزان لطف می‌کنند و آدم را شامل صفحات مورد علاقه خود می‌کنند.

 

باور کنید حتی تنها مردن برای ما افغان‌ها یک آرزوی دست نیافتنی است. خیلی دل‌مان می‌خواهد گوشه‌ی بمیریم و در قبر تنها بخوابیم. یک باره می‌بینیم برادران ناراضی حامد کرزی یا مخالفین سیاسی اشرف غنی با جلیقه سر می‌رسند و چنان ما را با خودش گه در گه می‌کند که با موچین (ابروچینک) نشود جدایمان کرد. حتی در قبر مجبوریم همراه با پرزه‌های برادر ناراضی بخوابیم.

 

اگر انگلیس‌ها حق دارند برای تنهایی وزارت داشته باشند، ما هم حق داریم برای معضل یکجایی وزارت داشته باشیم. درد ما به‌هیچ‌وجه کم‌تر از درد آن‌ها نیست.