آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ دی ۱۳۹۶

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | شصتم | کتابچه ترافیکی (قسمت نهم: هشدارهای بیهوده)


 

 

این علامت، علامت هشدار، اعلام خطر، آماده باش یا هر چیز دیگر که شما می‌گویید، هست. اینجا ریاست ترافیک به نوعی اتمام حجت می‌کند و به شما می‌گوید که زندگی و مرگ دست خداوند است، شما احتیاط خود را بکنید. از دید من نصب این لوحه در افغانستان ضیاع منابع است. چون چیزی که در پی این علامت به عنوان خطر می‌آید یک چاله کوچک یا یک سنگ نسبتاً بزرگ در وسط جاده است. برای ملتی که نصف جمعیت‌اش جنرال است و نصف دیگرش “خطری”، این چاله چوله کوچک خطر محسوب نمی‌شود. برای مردم افغانستان که پس از بُرد در بازی کرکت هر نفر سه راکت و یک نارنجک شادیانه شلیک می‌کنند، رفتن به چاله ماله خطر نیست، یک نوع تفریح آرامش‌زا است.

 

 

جاهای که خطر ریزش سنگ وجود داشته باشد، از این علامت می‌زنند. آقای ترافیک، برادر من، ریزش سنگ مثل حمله انتحاری است. اگر کسی از دور متوجه ریزش سنگ شود، هرچه خر باشد نزدیک نمی‌رود. آنکه گیر افتاده است، علامت شما هیچ کمکی به حالش نمی‌کند. چه این لوحه را دیده باشد چه ندیده باشد، سنگی که نصیب‌اش شده دریافت می‌کند و پی کار خود می‌رود. قصد ریاست ترافیک از نصب این لوحه فقط ترساندن راننده‌هاست. وگرنه ترافیک از کجا می‌داند که سنگ بزرگ حتماً زودتر از سنگ‌های کوچک به جاده می‌ریزد. چرا لوحه را طوری طراحی کرده که راننده فکر کند قربانی ریزش اولین سنگ، که حتماً بزرگ‌ترین سنگ هم هست، خواهد شد؟ بر ماست که عاقلانه فکر کنیم و با نادیده گرفتن این لوحه آرامش خاطر خود را به‌هم نزنیم.

 

من که معنی این علامت را نفهمیدم. استاد می‌گفت چنین لوحه‌ای بیانگر پرواز پایین طیاره‌ در همان ساحه است. خوب، چه ربطی به راننده دارد؟ مثلاً راننده چه کار کند؟ طیاره آنقدر هم پایین نیست که پیلوت معلوم شود و آدم صلای چای و نان بزند. اگر هدف ترافیک این است که ما راننده‌ها از غرش طیاره نترسیم، که یک فکر کاملاً بیهوده و خام است. نام خدا آقای حکمتیار در سی سال گذشته گوش‌های ما را با انواع غرش عادت داده است. غرش طیاره دیگر چیست؟ نه تلفات دارد نه درد. کوچک‌ترین غرش آقای حکمتیار ریق رحمت را در حلق شش-هفت نفر می‌ریخت. جای شرم است اگر پس از این‌همه ارتقای ظرفیت، حالا ما از غرش طیاره‌‌های تجاری بترسیم. بهتر است ریاست ترافیک از ما راننده‌ها و جناب حکمتیار عذر بخواهد و هرچه لوحه از این دست را نصب کرده جمع‌آوری کند.

 

 

یکی از علایم بیهوده همین علامت “بوق ممنوع” است. گفته است هارن نکنید. چرا؟ چون جلوتر مکتب یا شفاخانه است. آقای ترافیک، هم تو مکتب رفته‌ای هم من. هر دوی ما می‌دانیم که شاگرد بااستعداد و درس‌خوان غصه هارن موتر و لاری را ندارد. آتش هم ببارد، درس خود را می‌خواند. شاگرد نالایق را اگر در ساکت‌ترین نقطه جهان هم قرار دهیم درس نمی‌خواند. با خود می‌گوید، قرار نیست رئیس‌جمهور شوم، هر چه نالایق و تنبل هم باشم یک پولیس ترافیک که می‌شوم. مسئله شفاخانه هم همین‌طور است. آنکه قرار است بمیرد، بگذار چند هارن بشنود و بمیرد. کسی که هنوز یک پیاله آب این دنیا در نصیب‌اش نوشته است نباید از شنیدن صدای هارن ناراحت شود. دنیا با همین سروصداها زیباست. گیرم از هزار مریض یک نفر با استدلال ما موافق نیست. خوب، ما چند هارن قرض‌دارش. هر وقت خدا نخواسته ما مریض شدیم و او صحت‌مند بود، می‌تواند موتر خود را زیر کلکین شفاخانه توقف دهد و هرچه دل تنگ‌اش می‌خواهد بوق بزند. کسانی‌که با ما راننده‌های افغانستانی دادوگرفت دارند، می‌دانند ما آدم‌های بدی نیستیم. همان‌گونه که دوست نداریم کسی از بوق و چراغ و دشنام و متلک ما ناراحت شود، خود ما هم از پس گرفتن آن ناراحت نمی‌شویم. بشرطیکه همان روز حوصله داشته باشیم.