آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲ بهمن ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز روز


در دفاع از موسی ظفر | در ضرورت ایستادن در برابر آیینِ زورگویی


 

 

تصور کنید که به شما بگویند:

از میان خوردنی‌ها نباید به میوه دست بزنی. گوشت که می‌خوری نباید بیشتر از یک لقمه بخوری. حق نداری با دست راست چیزی را به دهان خود ببری. چاشت و شام باید از خوردن هر چیزی پرهیز کنی. همیشه وقتی چیزی می‌خوری، باید هفتاد و چهار نفر دیگر نیز سر سفره‌ات باشند ( وگرنه باید صبر کنی). استفاده از قاشق ممنوع است. اگر غذایت برنج باشد ابتدا باید تعداد دانه‌های برنج را بشماری. برای این که بتوانی دست به هیچ غذایی بزنی، اول باید بیست و سه غزل از شعرای معروف فارسی را برای دیگران قرائت کنی. حق نداری به خوردنی‌هایی که اسم شان با حروف میم، نون، لام، سین، عین، چ، ف و گاف شروع می‌شوند دست بزنی. اگر در غذایت نمک بریزی، مجازات خواهی شد…

بگویید “خوردن” در این احوال دشوار است. خیلی دشوار.

مایه‌ی خوش حالی است که این وضعیت ِ فرضی واقعیت ندارد. زیر چنین شرایطی خوردن واقعا بسیار سخت می‌شد. کسی را نمی توان یافت که بگوید این وضعیت جدی نیست. اگر به راستی حاکمی زورمند پیدا شود که چنین حکمی بدهد و بگوید که این حکم بر همگان جاری شود، ما این وضعیت را با صفاتی چون تحمل‌ناپذیر و وخیم توصیف خواهیم کرد. یعنی درجه‌ی جدی بودن این حکم برای ما فورا از صفر به صد خواهد رسید.

حال، اکثر مردم ما بر این سخن توافق دارند که آدمی فقط همین “خورد و خواب” نیست. از این هم پیشتر می‌روند و می‌گویند آن‌کس که زندگی را در خورد و خواب خلاصه کند، در واقع حیوانی بیش نیست. می‌گویند آن مقدارش، یعنی زیستن در دایره‌ی خورد و خواب، از حیوان هم بر می‌آید. می‌گویند انسان با عقل و اندیشه ی خود انسان است؛ با معنا و ارزشی که به آزادی و عدالت و شرف و اخلاق و پیشرفت قایل است انسان است.

در این جا، به یک پیوند نیاز دارم؛ به چیزی که بتواند این برداشت از انسانیت را به آن مثال اول از “خوردن” وصل کند. آدم اگر بخواهد انسانیت خود را – به عنوان یک موجودِ باعقل و با اندیشه – نشان بدهد و تجربه کند، ناگزیر سر و کارش با “جامعه‌ی انسانی” خواهد افتاد. جامعه‌ی انسانی همان چیزی است که جامعه شدن اش به مدد ِ زبان و بیان ممکن شده. به کمک ِ گفتن. شما “خوردن” را از انسان بگیرید، می‌میرد. “گفتن” را از او بستانید، به عنوان یک موجود اجتماعی می‌میرد.

در مثالِ “خوردن” آن شرط‌های دشوار را گفتم. اکنون، تصور کنید که کسی در عالم ِ “گفتن” نیز چنان شرط‌هایی در برابر شما بگذارد. بگویند تو می توانی “بگویی” ( یا بنویسی)، اما… و صد تا “اما” را به عنوان شرط‌های گفتن و نوشتن ردیف کنند.

منطق این وضعیت را می‌بینید؟ می‌گوییم انسانی که تمام زندگی اش فقط خورد و خواب باشد، از زندگی انسانی بی‌بهره است. اما وقتی کسی همان چیزی را در ما مورد حمله قرار می‌دهد که قرار است ما را از حیوان تفکیک کند ( همان اندیشه و بیان ما را)، دیگر احساس خطر نمی‌کنیم. به بیانی دیگر، می گوییم: بر خورد و خوراک من محدودیت های فلج‌کننده نگذار؛ نمی‌توانم تحمل شان کنم. اما اگر بر اندیشه و بیان من محدودیت‌های فلج کننده وضع کنی، می‌توانم تحمل شان کنم.

معنای این وضعیت این است: برای من فقط همان حیات ِ حیوانی جدی است.

و این فاجعه است.

قصدم از این روده درازی (بعد از مدتی روزه داری) این است که از طنزِ “چهار قل” موسی ظفر دفاع کنم و از خودش، در برابر ملاهایی که عَلَم ارتداد برداشته اند و به خاطر یک طنز تکفیرش می‌کنند.
در افغانستان سخن ِ بی پرده گفتن در باره‌ی بسیاری از چیزها ناممکن و حداقل بسیار دشوار است. در چنین فضایی، طنز یک امکان است. امکانی میان نگفتن و تمام گفتن. وقتی از سکوت بیرون بیایید ولی نتوانید همه‌ی آنچه را می‌خواهید بگویید بگویید، طنز به شما امکان می‌دهد که جامعه را با همین امکان ِ ویژه اندکی باز کنید. به همین خاطر طنز چیزی است بسیار جدی و موثر. به همین خاطر، باید از آزادی طنزنویسان دفاع کرد. دفاع از طنز دفاع از سنگر کوچکی است که در غیبت سنگرهای بزرگ حداقل زشتی سیما و قباحت افکارِ دشمنان آزادی را نشان می‌دهد.

در این باب یک کتاب می‌توان سخن گفت. اما گپ دراز می‌شود.

( من بر می‌گردم به همان رخصتی طولانی خود. زنده باشید).

مطلب موسی ظفر را از اینجا بخوانید