آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ دی ۱۳۹۶

علیرضا رضائی

طنز روز


جمهوری اسلامی ما را “بزرگ” کرد…


 

 

 

 

 

راستش این روزهای ناآرامی ایران من هیچ کاری نکردم. حتی یک خط هم ننوشتم. فقط تماشا کردم. کار دیگری هم نمی‌توانستم بکنم. صرفاً به حضور خیابانی نیاز بود که بدبختانه حسب شرایط، این‌بار و برخلاف همیشه، من نمی‌توانستم که باشم. این سومین اتفاق بزرگ ایران بعد از انقلاب بود. آدم هم نمی‌داند درباره‌شان باید گفت “تمام شد” یا شروع شد برای اتفاق بزرگ بعدی.

تمام این روزها فقط فکر می‌کردم. سال ۷۸ اتفاق اول که افتاد، اگرچه از حیث حوادث، پیش اتفاقات بعدی شوخی بود ولی در زمان خودش مهمترین اتفاق مردمی بعد از انقلاب بود. در آن اتفاق، نه فقط قشر و طبقه‌ی متوسط به بالا، که افراد بسیار بالاتر از این طبقه و با سواد بسیار بالاتر از این طبقات قرار داشتند. همان ایام اگر شما در همین روستاهای ایذه می‌گفتی در واکنش به بسته شدن روزنامه سلام، اعتراض دانشجویان به شدیدترین شکل ممکن سرکوب شد واکنش احتمالی این بود که یعنی در روزنامه به کسی سلام کرده‌اند و اعتراض شده؟ این اتفاق صرفاً “در چند خیابان” تهران رخ داد. طبقه متوسط فقط تماشا کرد و طبقه پائینتر حتی باخبر هم نشد. کسی از کسی حمایت نکرد. طبقه باسواد روشنفکر از اطراف کسی و دولتی که تمام امیدشان بود ریزش کرد و دیگر هم هرگز به آن سمت نرفت.

سال ۸۸ اتفاق بزرگتری افتاد. این‌بار “سراسر تهران” مملو از مردم شد. در برخی شهرهای بزرگ هم به‌طور پراکنده اتفاقاتی افتاد. بگذارید با هم صادق باشیم؛ ما واقعاً شانس آوردیم که موسوی رئیس جمهور نشد. لااقل تمام امیدی که این‌بار به او بسته بودیم، کمی بعد از روی کار آمدنش و خصوصاً روی کار آمدن تعدادی از افراد دور و برش، بلافاصله نابود نشد. ما تا همین پریروز امیدوار بودیم که موسوی از حصر دربیاید و خیلی از مشکلات را حل کند. اگر روی کار می‌آمد، امیدی که هشت سال ادامه پیدا کرد همان هشت ماه اول نابود شده بود.

حالا طبقه روشنفکر حاصل از ریزش اول، اکثراً خواستار براندازی نظام شده بودند و از آن قسم از مطالب مردم که به موسوی مربوط می‌شد نه‌تنها حمایت نکرد بلکه مقابل آن هم صف کشید. طبقه‌ی زیر متوسط این‌بار از قضایا باخبر شد ولی فقط تماشا کرد. اگر موسوی حصر نمی‌شد، جمعیت بسیار زیادی از قشر متوسط جامعه مثل دفعه قبل ریزش شدیدی می‌کرد و چوب این دوی امدادی را به مرحله بعد نمی‌رساند.

تفاوت اتفاقات امسال با دو اتفاق بزرگ قبلی این بود که آن دو بار دو اتفاق بزرگ باعث ایجاد اعتراضات شد. این‌بار هیچ اتفاق بزرگی نیفتاد، بلکه اتفاق بزرگی که در تمام طول سی و هشت سال گذشته افتاده بود، مردمی را که در دو اتفاق گذشته حداکثر فقط تماشاچی بودند به خیابان آورد. طبقه متوسط به آن‌ها ملحق شد و خواسته‌های خودش را به خواسته‌های دیگر اضافه کرد. طبقه دانشگاهی اول هم با خواسته‌ی “براندازی” این‌بار به جمع اضافه شد و صدای خودش را رساند. نتیجه‌ی تمام این اتفاقات، تنها ظرف چند روز، ریزش وحشتناک افراد امیدوار، افرادی که بعضاً حتی تلاش می‌کردند که امیدوار بمانند.

خودمانیم، اگر مخالفان و معترضان جمهوری اسلامی صدتا رهبری متمرکز با شناخت کامل از مطالبات مردم داشت، تا چه حد می‌توانست در نزدیک کردن و به هم رساندن سه طبقه‌ی مختلف جامعه‌ی پیچیده‌ی ایران موفق باشد؟ به نظر من هیچ. جمهوری اسلامی خودش زحمت همگرائی طبقات مختلف جامعه با هم را کشید. خودش با تمام توان و امکاناتش به هر کسی در هر طبقه‌ای و با هر نوع مطالبه‌ای ثابت کرد که هیچ امیدی در این سیستم و این حکومت میسر نیست. دستش درد نکند! جامعه ایران باید صد سال کار آکادمیک می‌کرد تا به این نتیجه برسد.

شاید دلیل اینکه ما به‌جای حکومت فعلی، تا این حد به حکومت بعدی فکر می‌کنیم همین باشد که نمی‌خواهیم حتی یکی از اشتباهات گذشته، حتی یکی از چیزهائی که قبلاً آزمودیم و خطا شد، هیچکدامش دوباره اتفاق بیفتد. جمهوری اسلامی ما را بزرگ کرد. راهی را که رفتنش شاید سیصد سال طول می‌کشید را تا حداکثر ممکن کوتاه کرد. نمی‌دانم در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد، اما در حال حاضر این تنها چیزی هست که بهش خوش‌بینم و بیشتر از خوش‌بینی، امیدوار.