آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ آذر ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| صد و یازدهم | نهال خلاقیت


 

 

 

بدون شوخی و مسخرگی، تمام علمای بزرگ جهان بر این نکته توافق دارند که اگر کشوری بخواهد پیشرفت کند باید در تک تک شهروندان آن کشور چیزی پرورده شود که اسمش “خلاقیت” است. به عبارتی دیگر، اگر یک سرزمین را به یک باغ تشبیه کنیم، این باغ وقتی سبز و شاداب و پرثمر خواهد شد که در آن نهال خلاقیت آبیاری گردد و به درختی تنومند تبدیل شود. طبیعی است که پروراندن خلاقیت در شهروندان یک مملکت کار سرراست و ساده ای نیست.

 

پرورش خلاقیت، مثل هر کار دیگر، با چالش‌های فراوانی رو به روست. مثلا ممکن است کسی شنیده باشد که باید نهال خلاقیت آبیاری شود و بعد فکر کند که خلاقیت در همه جا با آبیاری رشد می‌کند. در حالی که این طور نیست. فقط نهال خلاقیت که نداریم. دیوارِ خلاقیت داریم که باید با خشت بالا برود و عکس‌های نامزدهای انتخاباتی بر آن نصب شود. چاه ِ خلاقیت داریم که باید آب نداشته باشد، چون چیزهایی را که دزدیده‌ایم در ته آن نگه‌داری می‌کنیم. چنگک خلاقیت داریم که با آن از کوچه به خانه‌ی خود برق می‌آوریم.

 

 


یکی از برادران در حال آبیاری کردن  دیوارِ خلاقیت

 

 

در افغانستان خلاقیت برای نیم قرن خوابیده بود. خسته شده بود. آزرده بود. لج کرده بود. گفته بود مردم افغانستان لیاقت‌اش را ندارند. حق هم داشت. افغان‌ها هزاران مورد استفاده از خلاقیت را در اختیار داشتند و از آن استفاده نمی‌کردند. مثلا همین مورد کوه‌های سر به فلک کشیده‌ی افغانستان را در نظر بگیرید. مگر چند کشور کوه سر به فلک کشیده دارد؟ افغانستان پر است از کوه‌های سر به فلک کشیده. یک روز نشد که شهروندان افغانستان با خود بگویند:

“بیایید از طریق این کوه‌ها به فلک برویم”.

 

 

ممالک دیگر که کوه‌های سر به فلک کشیده نداشتند اما می‌خواستند به فلک بروند، مجبور شدند طیاره بسازند. البته فقط تقصیر ما هم نیست. در طول قرون متمادی ( از غیرمتمادی‌اش فعلا بگذریم) کشور ما پیوسته مورد تهاجم متجاوزان بیگانه قرار گرفته است. چشم دیدن کوه‌های سر به فلک کشیده‌ی ما را نداشتند. می‌خواستند این کوه‌ها را به زور از ما بگیرند. غافل از آن که برای گرفتن این کوه‌ها باید از روی جنازه‌ی دشت‌های پهناور ما رد می‌شدند. دشت‌های پهناور ما، که در جهان کم نظیراند، قرن‌ها نگذاشتند دست بیگانگان به کوه‌های سر به فلک کشیده‌ی ما برسند. تا آخرین قطره‌ی آب خود از حیثیت و شرف کوه‌های سر به فلک کشیده دفاع کردند. اما ما قدر همین دشت‌های پهناور را هم ندانستیم. باری، یکی از لاله‌های همین دشت به شاعر معروفی گفته بود:

 

 

“من لاله‌ی آزادم، خود رویم و خود بویم

در دشت مکان دارم، فارغ ز لب ِ جویم”.

 

 

آن شاعر به جای این که خلاقیت خود را به کار بیندازد و از خود بپرسد که آیا نمی‌توان این گونه لاله‌ها را به ممالک دیگر صادر کرد و کشور خود را به بزرگترین صادرکننده‌ی لاله تبدیل نمود، با خود گفته بود:

” خوب، لاله هستی باش. در دشت مکان داری که داری. من چه کار کنم؟ فارغ ز لب ِ جو بودن‌ات به چه درد ما می‌خورد؟”.

 

 

تصور کنید که اگر شاعر مذکور کمی خلاقیت  داشت چه می‌شد. یک شاعر خلاق فورا فکر می‌کرد که آها، این لاله خیلی اقتصادی تمام می‌شود چون نیاز به آبیاری ندارد؛ چون ما دیگر مجبور نمی‌شویم به خاطر آبیاری کردن لاله‌ها بندهای بزرگ آب  بسازیم و به خاطر ساختن این بندها با ایران وارد منازعه شویم.

 

 

این است که خلاقیت در سرزمین ما خوابیده بود. کوه سر به فلک می‌کشید چرت ما خراب نبود. دشت خود را پهن می‌کرد، ما بی‌خیال بودیم. لاله آدرس مکان خود را می‌داد، اعتنا نمی‌کردیم. تا این که محمد اشرف غنی رییس جمهور مملکت ما شد. این رییس جمهور در دانشگاه‌های امریکا درس خوانده بود و به همین خاطر در همان روزهای اول جلوس بر تخت ریاست جمهوری پتانسیل عظیم کشمش در افغانستان را دید. گفت که ما به فرانسه کشمش صادر می‌کنیم. گفت که ارتفاع کوه‌های ما بیش از حد نیاز داخلی است و باید مقداری از این ارتفاع را بفروشیم. گفت که آن چهارصد میلیون لاله‌یی که در دشت مکان دارند، باید در پارلمان کشور نماینده داشته باشند. گفت که بادهای چهارماهه‌ی هرات با کیفیت‌ترین بادهای جهان‌اند و می‌توان از پتانسیل‌شان برای پیش بردن پروسه‌ی صلح با برادران تروریست ِ طالب و القاعده و داعش استفاده کرد…

 

 

به نظر می‌رسد که خلاقیت خوابیده‌ی کشور ما کم کم دوباره بیدار می‌شود. در این فاز ِ جدید، بر ماست که دست در دست هم داده و در کنار هم این خلاقیت نوپدید را آبیاری کنیم.