آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۹ دی ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| صد و پانزدهم | مصئولیت صدقِ جنین بر عقده‌ی کیست؟


 

 

 

در شیرآباد قاعده این است که سخن یا گفته نشود و مثل گوهری گرانبها در سینه‌ی صاحب خود بگندد یا اگر گفته می‌شود محکم و علمی و زیبا گفته شود. سخنان سست را کسی در این ملک به پشیزی نمی‌خرد. من یک بار در جمعی از فضلا سخنی گفتم و از حاضران خواهش کردم که آن را به پشیزی بخرند. فضلای مذکور گفتند ما فعلا با کمبود پشیز رو به روییم و نمی‌توانیم سخن‌ات را به پشیزی بخریم. به نظر من، مسئولان دولتی مقداری پشیز نزد فضلا بگذارند تا اگر آنان خواستند سخنی را به پشیزی بخرند، دست‌شان تنگ نباشد.

 

یکی از بزرگان کشوری همین پریروز در باره‌ی ضرورت صلح در افغانستان سخن ِ گهربار می‌گفت. گفت که صلح سنت الهی است و تا ما برای آوردن صلح در کشور کاری نکنیم صلح به میان نخواهد آمد.

 

هرچند افکار من به پشیزی نمی‌ارزند، فکر می‌کنم که در این گونه موارد خداوند متعال کمی چالاکی و تیزی می‌کند. به این معنا که اول می‌نشیند تا ما همه‌ی کارها را بکنیم. بعد که امور به‌سامان شد و همه چیز سر به راه، می‌گوید این سنت من بود. اگر صلح واقعا سنت الهی است، خوب بیاردش دیگر. مگر نمی‌خواهد سنت‌اش بر زمین فرمانروا باشد؟ این چه هنری است که به مردم افغانستان بگویی بروید خودتان صلح را در کشورتان برپا کنید، آن وقت من آن را جزو سنت‌های خود می‌شمارم؟

 

البته خداوند متعال در موارد دیگر هم همین کار را کرده:

 

کتاب مقدسی به نام قرآن کریم را برای ما فرستاده تا آن را بخوانیم و با استفاده از رهنمودهای آن هدایت شویم و به سعادت ابدی برسیم. کاکا رفته قرآن را خوانده، ولی هدایت نشده و به رستگاری نرسیده. به رستگاری نرسیده که هیچ، از بس حالش بد است مرغان هوا به حالش گریه می‌کنند. رفته نزد علمای دین و شکایت کرده که آخر به فریادم برسید، روزم سیاه شد.

 

علما می‌گویند:

 

“وقتی تصمیم گرفتی که که قرآن را بخوانی قلب‌ات را پاک کرده بودی؟ اخلاق‌ات صحیح بود؟ دست از گناه و دروغ و دزدی و تجاوز و کینه و بخل و شرک و رذالت و مردارخواری‌های دیگر برداشته بودی؟ روح و روانت را از گرد ِ نفاق و تزویر سترده بودی؟”.

 

می‌گویند اول باید وجودت را از تمام کثافت‌ها پاک کنی تا تعالیم عالیه‌ی قرآنی در تو کارگر بیفتند. با این ذهن و روح و روان و قلب مرداری که تو داری، قرآن در وجود تو کار نمی‌کند.

 

ملاحظه می‌فرمایید که می‌فرمایند اول شما بروید یک انسان خوب و پاکیزه و دوست داشتنی شوید، بعد که پروژه‌ی آدم شدن تان تکمیل شد ما می‌آییم و به شما می‌گوییم:

 

“ما ترا این قسمی کردیم”.

 

والله بالله این چالاکی است. تیزی است. به جان زدن است. ما در شیرآباد شدیدا محتاج کمک قرآن کریم هستیم. نیاز فوری داریم. جامعه‌ی ما دچار بحران است. تا گلو در کثافت غرق‌ایم. اگر قرآن کریم کمالی و هنری دارد، همین حالا بیاید و ما را از این کثافت نجات بدهد. همین امروز یکی از وزرای دولت افغانستان اعلام کرد:

 

“متاسفانه در سال جاری میزان صدقِ جنین در کشور ما بیست درصد افزایش یافته. این روند باید هر چه سریع‌تر متوقف شود”.

 

شاید بعضی فکر کنند منظورش از “صدقِ جنین” همان “سقط  جنین” باشد. نخیر. اشتباه نکنید. می‌دانید ماجرا چیست؟ ماجرا از این قرار است که این مقامات حتی از جنین هم انتظار ندارند که صادق باشد.  حالا مثل گذشته نیست که خانم‌ها ۹ ماه صبر کنند تا ببینند کودکی که در بطن‌شان هست پسر است یا دختر. حالا خانم‌ها که حامله می‌شوند  بعد از سه چهار ماه  نزد طبیب می‌روند. طبیب سر خود را به شکم فرد حامله نزدیک می‌کند و می‌گوید:

 

“جانم، قندولک، من داکتر ربیع هستم. می‌شنوی؟ به من بگو پسر هستی یا دختر؟”.

 

جنین بیچاره که از کثافت‌کاری‌های مرسوم در شیرآباد اطلاعی ندارد، صادقانه جنسیت خود را می‌گوید. حالا مقامات افغانستان نگران شده‌اند که اگر پدیده‌ی “صدقِ جنین” به این شکل ادامه بیابد، مردم دوباره به یاد صداقت می‌افتند و راستگویی در کشور مُد می‌شود. این است که اعلام می‌کنند روند صدق ِ جنین باید هرچه سریع‌تر متوقف شد.

 

می‌بینید که کار ما به کجا رسیده. در چنین شرایطی کمال بی‌انصافی است که خداوند متعال از ما بخواهد که خودمان با تلاش خود از این وضعیت سرشار از دروغ و کثافت‌کاری بیرون بیاییم، بعد بگوید:

 

” من شما را در پرتو کتاب خود این قسمی کردم”.

 

به قول وزیر داخله‌ی کشور:

 

“این مسئولیت را نباید بر عقده‌ی ما بگذارند”.

 

چی؟ نه نه، منظور “برعهده” نیست. ایشان می‌گوید که ما عقده زیاد داریم، بیشتر از این سرعقده‌ی ما بار اضافی نگذارید.

 

حالا شما این حرف‌های مرا به پشیزی نمی‌خرید. خیر باشد. روزی برسد که شما پشیز داشته باشید و این حرف‌ها دیگر نباشند.