آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۳ آذر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنز روز


چند متل با نتیجه‌گیری اخلاقی


 

 

 

شير و موش
يه روز يه موش افتاد به دام. يه شير اومد رد بشه اونو ديد. موش بهش گفت: اي شير! منو نجات بده. شير اونو نجات داد. يه سال بعد موش داشت توي جنگل مي‏رفت كه ديد شير افتاده توي دام. شير گفت: اي موش! منو نجات بده. موش رفت و يه وكيل زبردست انتخاب كرد و يه لايحه نوشت، ولي نتونست شير رو نجات بده، چون نجات دادن يه شير در مواقعي كه بين قوه مقننه و قوه قضائيه اختلاف وجود داره، كار سختي هست.
نتيجه‏‌گيري اخلاقي: مشكلات شيرها چون بزرگتر هستند بيشتر معلوم مي‏شود.
نتیجه گیری عیراخلاقی: قوه قضائیه برای دستگیر کردن نیاز به هماهنگی ندارد، ولی برای آزاد کردن باید هماهنگ باشد.

 

 

كراوات
چون كراواتي بود دستگير شد و چون دستگير شده بود به كودتا اعتراف كرد و چون اعتراف كرده بود جرمش سبك شد و چون جرمش سبك شده بود همه باهاش دشمن شدن و چون همه باهاش دشمن شده بودند ديگه لزومي نداشت زنداني باشد و چون لزومي نداشت زنداني بشه آزادش كرده بودن. با كراوات به خونه رفت و به همه سلام كرد. هيشكي جواب سلامش رو نداد.
نتیجه‌گیری اخلاقی: کراوات نوعی شاهد برای ارتکاب جرم است.

 

 

آقازاده
يه روز يه آقا بود، يه آقازاده. آقازاده خيلي تنبل بود. هميشه از مادرش پول مي‏گرفت. يه روز پدرش اونو از خونه بيرون كرد و بهش گفت تا وقتي پول در نياوردي نيا خونه. اون آقازاده رفت از مادرش چند تا سكه ۲۵ تومني گرفت و داد به آقاجونش. آقاش پولا رو انداخت توي شومينه. پسره هم رفت بيرون و عين خيالش نبود. اما آقاجونش گفت: بايد خودت پول در بياري، بالاخره آقازاده رفت و از طريق عموجانش ۴۰ ميليارد تومن پول از بانك وام گرفت و آورد داد به آقاجونش. آقاجونش هم پول‏ها رو انداخت توي شومينه و سوزوند. دو روز بعد پسرش رو گرفتن و سه روز بعد هم چند نفر ديگه رو گرفتن.
نتيجه‌‏گيري اخلاقي: سرمايه‏هاي كشور را آتش نزنيد.

 

 

طوطي و مهندس بازرگان
يه روز بازرگان مي‏خواست بره هند، به سه تا دخترش گفت: از هند براتون چي بيارم؟ دختر بزرگه گفت: فيلم هندي. دختر وسطي گفت: يه كتاب فيزيك. دختر كوچيكه گفت: يه طوطي. بازرگان رفت به هند و برگشت. به دختر بزرگه يه فيلم راج‏كاپور داد، دختره سي سال فيلمو مي‏ديد و گريه مي‏كرد. به دختر وسطي يه كتاب فيزيك داد، دختره شد فیزیکدان و فرار مغزها كرد و رفت آمريكا. به دختر كوچيكه يه طوطي داد. دختر كوچيكه با طوطي كلي در مورد سیاست حرف زد تا طوطي با نظرات بازرگان و نهضت آزادي آشنا شد و بعداً به دليل ارتباط با اين جريان دستگير شد.
نتيجه‏‌گيري اخلاقي: فيلم هندي از ارتباط با نهضت آزادي بهتر است.

 

 

دوستي خاله خرسه
يك روز يك مرد با يك خرس دوست شد. قرار شد آن دو با هم به مسافرت بروند. مرد همان روز اول يك مگس‏كش خريد و به خرس داد و به او گفت: يادت باشد كه اگر من خوابيدم و مگس روي صورتم نشست تو به جاي اينكه با يك سنگ بزرگ توي سر من بزني و مرا بكشي، بهتر است با اين مگس‏كش اين كار را بكني. آن خرس قبول كرد و دوستي آنها تا سال‏ها ادامه پيدا كرد.
نتيجه‏گيري اول: با خرس هم اگر حرف بزنيم آدم مي‏شود.
نتيجه‌‏گيري دوم: وقتي با يك خرس به مسافرت مي‏رويد مگس‏كش به همراه داشته باشيد.
نتيجه‏‌گيري سوم: هر كسي به اندازه زوري كه دارد و عقلي كه ندارد به آدم لطف مي‏كند.
نتيجه‌‏گيري چهارم: استفاده از تكنولوژي باعث كاهش خشونت مي‏شود.

 

 

پسرك فداكار
يك شب يك پسر جوان داشت از كنار يك سد رد مي‏شد كه ديد دارد از يك سوراخ در سد آب مي‏ريزد. با خودش فكر كرد اگر اين وضع ادامه پيدا كند به تدريج اين سوراخ گشاد مي‏شود و سد ترك مي‏خورد و از بين مي‏رود و مردم مي‏ميرند. انگشتش را كرد توي آن سوراخ. فردا صبح عده‏اي سر رسيدند و از آن پسر فداكار تشكر كردند و سد را تعمير كردند.
نتيجه‏‌گيري اول: سازندگي فقط افتتاح سد نيست، بلكه ايجاد سد بدون سوراخ است.
نتيجه‏‌گيري دوم: از جوانان بايد در سازندگي استفاده كرد.
نتيجه‏‌گيري سوم: با يك انگشت مي‏توان جلوي فرو ريختن يك سد را گرفت.