آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ آذر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


پارادوکس | ای پدر ما که در جیب دیگرانی


 

 

دعای باران

آنان جمع شدند برای دعای باران. گریه کردند برای دعای باران. از آسمان خواستند باران ببارد. از آسمان خواستند تا آنقدر باران ببارد تا زمین پر از برکت شود. آنقدر گریستند تا خداوند بر گریه ایشان رحم آورد تا باران ببارد و زمین‌شان محصول بدهد. آنها چند شب و چند روز نماز خواندند و گریه کردند. و خدا باران شد و بارید. زمین‌ها خیس شدند. جوی‌ها راه افتاد. بعد سیل شد و خانه‌ها و مزارع را خراب کرد. آنان جمع شدند و از خدا خواستند تا باران را متوقف کند. باران همچنان می‌بارید، یک ماه. هلیکوپترها آمدند و سیل‌زدگان را به شهرهای دیگر بردند. همه خانه‌ها ویران شده بود. آنان مردمانی بودند سخت مومن و سخت خداپرست.

 

 

سقف

علت اینکه مردم برای خانه‌هایشان سقف می‌سازند و شب‌ها پرده خانه را می‌کشند این است که نمی‌خواهند خداوند شاهد کارهای شبانه آنها باشد.

 

 

و خدا را نمیبینیم

علت اینکه خداوند خودش را به ما نشان نمی‌دهد این است که واقعا از ما می‌ترسد، خودش می‌داند ما چه موجودات خطرناکی هستیم.

 

 

خدایا! همیشه به تو فکر میکنم

در روزهای آخر ماه که بدهکار می‌شوم

وقتی همسرم تهدیدم می‌کند و می‌گوید که مرا ترک خواهد کرد

وقتی از هواپیما جا می‌مانم و ممکن است به آن نرسم

وقتی مرا به دادگاه احضار می‌کنند

وقتی احتیاج به یک آس دارم تا از دوستان میز قمار ده هزار تومان ببرم

وقتی از تو می‌خواهم کاری کنی که مرد همسایه در تصادف بمیرد

وقتی که ماشینم را پلیس می‌گردد و من می‌ترسم شیشه‌های مشروب را پیدا کنند

در همه این اوقات…

خدایا در همه این اوقات در یاد توام و تنها از تو کمک می‌خواهم.

 

 

و خدا ما را دوست دارد

جدا پنج دقیقه به کارهایی که در هفته گذشته کردید فکر کنید

و اگر شهامت دارید با خودتان تکرار کنید:

– ” و خدا ما را دوست دارد.”

 

 

در راه خدا بدهید

آه نیکوکاران ثروتمند! پولهایتان را در راه خدا بدهید.

مطمئن باشید بعدا چند برابر آنرا از شیطان پس می‌گیرید.