آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ آذر ۱۳۹۶

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل |پنجاه‌ودوم | کتابچه ترافیک (قسمت دوم)


 

 

 

 

 

پیاده: موجود خاک آلود و دودزده که چشم دارد اما به ندرت از آن برای دیدن استفاده می‌کند. صاحب اصلی جاده‌های افغانستان. کسی که دولت برای رفت‌وآمد او پیاده‌رو درست کرده، ولی او در ده سال گذشته نتوانسته تصمیم بگیرد که از پیاده‌رو استفاده کند یا خیر. اغلب پیاده‌ها نهیلیست هستند و فکر می‌کنند این دنیا کثیف است و ارزش ماندن ندارد. جان لاک، فیلسوف قرن هفدهم مختصرترین تعریف شخص پیاده را این‌گونه ارائه کرده است، ’پیاده انسانیست که می‌خواهد توسط موتروان شهید شود‘. چه پیاده خودش را به موتر شما بزند چه شما موتر را به او بزنید، مصارف شفاخانه و ریاست ترافیک به عهده شماست. یکی از خصوصیات بارز انسان پیاده این است که آرام راه می رود، اما همین که به موتر شما نزدیک شد، می‌دود. در زندگی‌ روزمره پُچُول‌ترین فرد خانواده است ولی اگر با موتر شما تصادف کرد و مُرد، نان آور تمام محله، حافظ قرآن در شش سالگی و شریف‌ترین فرد روی زمین می‌شود.

 

 

پارکینگ عمومی: در جاده فقط جای یک موتر را برای رفت‌و‌آمد خالی بگذارید، بقیه پارکینگ عمومی است. قانون خاصی ندارد. جاده‌هایی که پارکینگ عمومی ندارد اسپندی دارد. اسپندی دیپلمات کوچک در سطح جاده است که هرگاه با مشکل پارکینگ روبرو شدید، با یک حق‌الزحمه ناچیز به نیابت از شما با پولیس ترافیک وارد مذاکره می‌شود. پارکینگ عمومی هیچ‌وقت مکان امن برای موتر شما نیست. احتمال دارد آسیب‌های جدی به ملکیت منقول شما وارد شود. اگر با همچو مواردی برخوردید، بهتر است خونسرد باشید و مطابق به خساره وارده عکس‌العمل نشان دهید. برای درک عمیق جمله قبلی این چهار سناریوی پایینی را بخوانید؛

 

 

سناریوی اول: شما برمی‌گردید و متوجه می‌شوید که پلیت موتر شما نیست. به نزدیک‌ترین پولیس ترافیک مراجعه کنید. آرام صحبت کنید و چهره یک انسان شکست‌خورده را به خود بگیرید. بگویید بار آخر است و دیگر تکرار نمی‌شود. اگر دیدید که پولیس مثل وینستون چرچیل با تکبر حرف می‌زند، بدانید که پلیت موتر شما نزد اوست و بالاخره با پرداخت جریمه نقدی به شخص پولیس، شیء مفقودی به شما برمی‌گردد. اما اگر پولیس ترافیک باشما اظهار همدردی کرد و دزدی را با شدیدترین الفاظ (دشنام ناموسی) تقبیح کرد، بدانید که پروسه بازپس‌گیری پلیت از پروسه انتخابات سال ۹۴ طولانی‌تر است. ناامید نشوید. دزد یا شماره تلفون خود را برای شما گذاشته، یا شماره شما را دارد و تا یک ساعت دیگر خودش تماس می‌گیرد. بهرصورت، شما پول را آماده کنید، پلیت به شما برمی‌گردد.

 

 

سناریوی دوم: شما برمی‌گردید و متوجه می‌شوید که موتر شما دو چراغ کم دارد. عجله کنید. به محل تجمع معتادین بشتابید. آنجا در گوشه‌یی بایستید. از محل اصلی تجمع معتادین حدود سی‌ میتر فاصله داشته باشید زیرا احتمال می‌رود در ده دقیقه‌یی که شما آنجا هستید دو-سه پوری بالا برده باشید و یک عمر چراغ‌ بدزدید. بین پنج تا ده دقیقه یک نفر معتاد که دو چراغ را مانند شیشه ناموس عالم در بغل گرفته مستقیم به طرف شما می‌آید. اول فکر می‌کنید می‌خواهد چراغ‌ها را به شما برگرداند اما می‌بینید طرف بدون اینکه متوجه شما باشد از کنارتان رد می‌شود. با خونسردی راهش را بگیرید و ازش بخواهید تا چراغ‌ها را به شما پس دهد. اول اصرار می‌کند که چراغ‌ها از خودش است. بحث نکنید. جای خالی چراغ‌ها را در موتر نشانش بدهید. نرخ برگرداندن چراغ بین  پنجاه تا پنج‌صد افغانی است. نرخ ارتباط مستقیم با نحوه رفتار و قدرت دیپلماسی شما دارد. بیاد داشته باشید که هرگونه خشونت و تهدید قیمت را چند برابر بالا می‌برد ویا کلاً منجر به شکست مذاکره می‌شود. بهتر است در برابر معتاد از موضع پایین حرف بزنید. خداوند موضع پایین را برای همین روز به شما داده است. استفاده کنید.

 

 

سناریوی سوم: می‌آیید و می بینید که نصف موتر شما نیست. هست ولی آن نصفی که نیست داخل این نصفی که هست رفته. دنبال شماره تلفون در اطراف موتر خود بگردید. در یکی از قسمت‌های موتر که هنوز سالم است چهار یا پنج عدد به رنگ سرخ می‌بینید. شماره تکمیل نیست ولی همین است. علت ناپدید شدن پنج-شش عدد دیگر آفتاب است که دشمن لبسرین است. نگران نباشید. قبل از شما تمام دکاندار‌ها و کراچی‌وان‌های محل شماره خانم را رونویسی کرده. از یکی از آقایون دلسوز شماره را بگیرید و زنگ بزنید. حتما مردی جواب می‌دهد و نخست چند دشنام ناموسی به شما تحویل می‌دهد. خونسرد باشید. بگویید شما مزاحم نیستید، صاحب موتر هستید. با آقا‌زاده هماهنگی‌های لازم را انجام دهید و موتر خود را برای ترمیم نزد مستری ببرید. برای دو هفته با موتر لینی و قرض مَرض گزاره کنید، پس از دو هفته موتر شما حداقل با ظاهر قبلی به شما تحویل داده می‌شود. زندگی همین است. به زندگی ادامه دهید.

 

 

سناریوی چهارم: برمی‌گردید و می‌بینید موتر شما در پارکینگ عمومی نیست. دست و پای شما یکباره شُل می‌شود و بدن‌تان عرق می‌زند. اولین کاری که می‌کنید خود را به نزدیک‌ترین دکان برسانید و یک بوتل آب یخ بخرید و بنوشید. آب ساده در این لحظه کار آب حیات را می‌کند. اول با دکاندار درد دل کنید. دکاندار ضمن اظهار همدردی زبانی، سگریتی به شما تعارف می‌کند. بگیرید و دودهای عمیقی را به ریه‌ها سرازیر کنید. این یگانه وقتی‌ست که سگریت دود کردن باعث سرطان نمی‌شود، بل نکشیدن آن سرطان‌زاست. تا سگریت شما تمام می‌شود، دکاندار قصه گم شدن چند موتر دیگر را به شما می‌گوید که این خود درد شما را کم می‌کند. حداقل خاطرتان جمع می‌شود که شما یگانه قربانی نیستید. بعد از شنیدن قصه‌های دکاندار به محلی که موتر را پارک کرده بودید برگردید. در جای خالی آن قدم بزنید و تمام خاطرات خوب و بد مشترک را مرور کنید. وقتی فلش‌بک خلاص شد تلفون خود را بردارید و قضیه را به سمع دوستان و اقارب‌تان برسانید. هرعضو خانواده یک مشوره می‌دهد. کسی می‌خواهد شما به حوزه پولیس بروید، کسی می‌گوید به دفتر یکی از رهبران جهادی بروید و کسی هم مشوره بی‌جایی دیگر می دهد. به گپ هیچ کسی گوش نکنید. دزد با شما شوخی ندارد. او موتر را نبرده تا برگرداند. ثبت شکایت در حوزه پولیس مثل این است که شما از آهنگر بخواهید زخم سر شما را با چکش مداوا کند. آرام به خانه برگردید و هر دوستی را که گیر آوردید داستان گم‌شدن موتر را با تمام جزئیات قصه کنید. خدا به شما صبر بدهد.