آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ آبان ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| نود و پنجم | ای پسر این را به عقل خود بدان!


 

 

عشق به عدالت شوخی بر نمی‌دارد. چنان که شاعر نیز بر این نکته تاکید می‌کند:

عدل می‌باشد نکو اندر جهان
ای پسر این را به عقل ِ خود بدان

 

( اگر به شکل شعر گیر ندهید، معنایش خیلی زیباست. ولی می‌دانم شما می‌‌پرسید چرا گفته اندر جهان؟ چرا فقط پسران را مورد خطاب قرار داده؟ آیا راه دیگری هم برای دانستن هست که شاعر گفته به عقلِ خود بدان؟ این ایرادها بی‌معنایند. شما اگر می‌خواستید شعر بگویید، آیا فقط می‌گفتید” عدل می‌باشد نکو”؟ و دست‌تان را می‌شستید می‌خوابیدید؟ حالا می‌گویید آدم پیش از آن که بخوابد باید دست خود را بشوید؟ منظورم همان دست شستنی است که در کلمه‌ی دستشویی مراد گردیده. به‌ هر حال).

 

چنان که در بیت بالا دیدید، عدل نکو می‌باشد و آدم باید آن را بجوید ولو در چین باشد. البته این روزها در چین عدالت زیادی به چشم نمی‌خورد. به همین خاطر مردم غیور افغانستان آن را در کشور خود می‌جویند. جست‌وجوی عدالت یک باریکی هم دارد و آن این است: برای این که بتوانید عدالت را بجویید، باید عدالت وجود نداشته نباشد. چون اگر عدالت در همه جا باشد، دیگر جستن آن معنایی ندارد. تصور کنید که آدم سر صبح از خانه بیرون برود و در همان دم ِ در عدالت را بیابد. یک روز کامل برای جست‌وجوی عدالت در همان دقیقه‌ی اول ضایع می‌شود. در افغانستان این مشکل بزرگی بود. تا کسی می‌دید که شما در جست‌وجوی عدالت هستید، آن را به شما نشان می‌داد و جست و جوی شما را از کار می‌انداخت. خوش‌بختانه وقتی که فیس بوک آمد این مشکل رفع شد. می‌گویید چه طور؟ شرح می‌دهم:

 

فیس بوک که آمد همه‌ی مردم ساز و برگ عدالت‌جویی خود را آوردند به فیس‌بوک. در فیس‌بوک افغان‌ها انواع بی‌شمار بی‌عدالتی معرفی شد. یکی گفت فلانی مرا بلاک کرده و این غیرعادلانه است. دیگری گفت اولین بار من پادشاه عربستان سعودی را خرس نامیدم و حالا بسیاری بدون آن‌که از من ذکری بکنند او را خرس می‌خوانند. یکی دیگر روی برنامه‌ی لایف فیس‌بوک رفت و این آهنگ عدالت جویانه را خواند:

 

بوسه به مویت نزنم ای یاسمین بنت عبدالمجید صنف چهارم فاکولته‌ی اقتصاد دلم در می‌گیره. وای دلم در می‌گیره؛ الهی پدرت بمیره.

 

اما چنان که گفتم عدالت‌جویی شوخی بردار نیست و گاهی در میان ملت شیرآباد به جاهای وخیم می‌رسد. قصه از این قرار است که اخیرا کسی تصویری را در فیس‌بوک خود گذاشت و در شرح‌اش نوشت:

 

“اسم این حرامزاده داکتر نصیب الله اوریانی است. وی در رژیم سفاک کمونیستی در کابل مامور بلند رتبه‌ی امنیتی بود و فرزندان این آب و خاک را شکنجه می‌کرد و به اشکال بسیار فجیع به قتل می‌رساند. وی فعلا در بازار قره باغ در غزنی دکان خوراکه فروشی دارد”.

 

کامنت‌های دیگران:

 

-این بی‌ناموس هرچه زودتر باید در همان دکان خوراکه فروشی به دار آویخته شود.

 

-سگ بشاشد به این بروت کثیف تو.

 

– ما باید منتظر دولت ننشینیم. باید همین فردا برویم و این نجس را به سزای اعمالش برسانیم.

 

 

داکتر نصیب الله اوریانی معروف به فریدریش نیچه

 

 

-چشم های این مرده گاو نشان می‌دهد که چه‌قدر از آدم کشتن لذت می‌برده. تف!

 

-در روانشناسی می‌گویند که کسانی که دماغ‌شان به این شکل باشد باید هرچه زودتر از بین برده شوند وگرنه مملکت را به نابودی می‌کشانند.

 

-دوستان عزیز، از گپ چیزی جور نمی‌شود. اگر موافق‌اید برویم و دکان این کثیف را آتش بزنیم.

 

 

دیروز ده‌ها نفر از مردان عدالت‌جوی غزنی سر ساعت هفت و نیم صبح به بازار قره باغ رفتند و اولین دکان خوراکه فروشی سر راه خود را به آتش کشیدند و خواهان بازداشت و اعدام فوری صاحب آن گردیدند. یکی از عدالت‌جویان در حالی که عکس بالا را در دست داشت فریاد می‌زد:

 

“ما این شخص را می‌خواهیم”.

 

نیم ساعت بعد که عبدالخالق ( صاحب دکان خوراکه فروشی مذکور) به محل رسید، مظاهره کنندگان از او خواهش کردند که چرا سبیل ندارد. وقتی معلوم شد که آن فرد نیچه نیست و داکتر نصیب الله اوریانی هنوز از مادر نزاده، جمعیت خشمگین بر صفحه‌ی فیس‌بوکی شخصی حمله بردند که آن عکس را پخش کرده بود. اما چون صفحه‌ی فیس‌بوک دکان نیست و به آتش کشیده نمی‌شود، مظاهره کنندگان دکان قصابی میرزا کریم را که در کنار خوراکه فروشی عبدالخالق بود به آتش کشیدند.
هر چند این رویداد قلب بسیاری از مسلمین را به درد آورد، یک چیز معلوم شد:

 

این که چرا در آن بیت گفته شده بود” ای پسر”. در میان عدالت‌جویان فقط پسران جوان فیس‌بوکی بودند.