آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۶ آذر ۱۳۹۶

علیرضا رضائی

طنز روز


پیامبر به حضرت فرمود: علی، باید ببازی!


 

 

به یاری خدا و توجه ۱۴ معصوم و عنایت پنج تن آل عبا و کمک‌های نقدی و جنسی ائمه اطهار و با اتکاء به کتف مرتضی علی و پهلوی شکسته‌ی بی بی و کلاً کون لق خود ورزشکار، باری دیگر در پرتو تعالیم آن بزرگوار (کدام بزرگوار دقیقاً؟) و درایات این یکی بزرگوار (این یکی را می‌دانم)، با شایستگی هرچه تمام‌تر فعل توانستن را صرف کردیم و یک‌دل و یک‌پارچه با پیام جهانی «باید ببازی» توانستیم با باخت خود، روی تشک کشتی ضربه غافلگیر کننده‌ای بر پیکره‌ی صهیونیسم جهانخوار وارد کنیم، حال آنکه آنها منتظر ضربه خوردن از ما همه جا بودند غیر از وسط تشک کشتی.

 

در این رابطه فدراسیون کشتی با انتشار اطلاعیه‌ای که درست متوجه نشدیم نویسنده‌ی آن الآن فحش داد یا چی، خطاب به علیرضا کریمی اعلام کرد: تو توانستی باری دیگر از مظلومیت ملت مظلوم فلسطین دفاع کنی، حتی اگر خود فلسطینی‌ها از این دفاع باخبر نباشند و ولو اینکه فلسطینی‌ها اصلاً حتی خودشان ندانند که مظلوم هم هستند.

 

در ادامه این اطلاعیه آمده: با از خود گذشتگی تو، یک‌بار در سال ۲۰۱۳ کشتی ایران از رتبه دوم به رتبه سوم “افتاد” و با فداکاری‌ای که ایندفعه کردی، کشتی ایران باری دیگر با شایستگی موفق شد از رتبه سوم به رتبه هشتم سقوط بکند که چون سقوط کردن در میهن سراسر اسلامی خیلی طبیعی است، جا داشت دارد تا در پست بعدی اینستاگرام خود با انتشار آهنگ “سال سقوط، سال فرار، سال سیاه ۲۰۰۰” در ادامه بنویسی: من و سقوط، یهوئی.

 

علیرضای عزیز! آن کسی که در کنار تشک به تو گفت “باید ببازی”، قبلاً به خودش گفته بودند “باید ببازی”، همانطور که به آن آدم قبلیه هم قبلاً گفته بودند “باید ببازی، و کلاً بهتر است سر در فدراسیون کشتی بنویسند “ورزشکاران باید به علی اقتدا کنند” (باید ببازی)

 

بدون شک ملت ایران هرگز فراموش نخواهند کرد که تاکنون چه فداکاری‌هائی برای ملت‌های جهان کرده‌اند که آنها خودشان اصلاً خبر ندارند ولی این دلیل نمی‌شود که ملت ایران برای ملت‌های دیگر جهان فداکاری نکنند.

 

بدیهیست اگر تو الآن به‌جای ورزشکار، کارتن‌خواب شده بودی به چپ کسی هم نبود ولی تو راه نادرست را انتخاب کردی و متأسفانه ورزشکار شدی. اگر ورزشکار شدن خوب بود، خود امام بجای اینکه بنشیند روی شمد بگوید من ورزشکاران را دوست دارم، آن آقا دائی‌اش را یک تکانی می‌داد.