آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۸ آبان ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


فلخمه کاری حکاک مرغزی


 

 

 

 

کاوشی در طنز ایران، جلد اول

 

کاوشی در طنز ایران بقول عباس نعلبندیان « پژوهشی است ژرف و سترگ» در احوال و آثار و اقوال و افعال اشعار و کاتبان و هزالان و هجاگویان و بسی فراتر از ایشان از قرن دوم هجری قمری تا الی یونا الحاضر. این پژوهش از تهران ۱۳۶۵ آغاز شده بود و اینک سی سالی است ذره به ذره بافیده ام تا کتابی گردد سترگ و به ارواین کالیفرنیا آمدم تا بنویسم این کتاب را و به این سه سال تا همین حالا شش جلدش تمام شده و رسیده ام به مشروطه. جلد اول طنازان و هجاگویان و هزالان سده سوم تا پنجم است و از ایشان یکی حکاک مرغزی است که حکایتش را می‌خوانید.

 

حکاک مرغزی از هزالان قرن چهارم هجری است که همچون بسیاری از ادبای این دوران در خراسان می‌زیسته. مرغزی یا مروزی به اهالی مرو گفته می‌شد. در مجمل التواریخ و القصص در شرح حال ابومسلم خراسانی گفته شده « او را کسانی که اخبار ندانند، مرغزی خوانند، سبب آنکه به مرو خروج کرد، همچنانکه سلمان را فارسی خواندندی، از برای آنکه عرب همه زمین عجم فارس گفتندی و او از اصفهان بوده است.» یک دلیل دیگر اینکه مرغزی به معنی اهل مرو است، آن است که مرغاب نام رودی است که از کنار مرو عبور می کند و به آن « مرو رود» نیز گفته‌اند. از همین رو می‌توان چنین گفت که هر رو کلمه مَرغ و مَرو یکی است. به همین دلیل بسیاری از شاعران و ادبای ناحیه مرو به نام مرغزی خوانده شده‌اند، مانند ابونصر مرغزی، صفار مرغزی، طیان مرغزی و حکاک مرغزی. حکاک مرغزی از اهالی مرو و از نخستین شاعران شناخته شده ایرانی در نیمه دوم سده چهارم هجری است که به هزل و هجو شعر گفته است. و حکاک به معنی کسی است که با حک کردن و تراشیدن نقشی زده باشد. از سوی دیگر حکاک به معنی درد خارش است. در واقع واژه حکاک برای هجوگویان به کار می رفت، چرا که با قلم خود ظرافتی می‌کردند که در اثر آن دردی حاصل می شد. براساس اشعاری که از سوزنی سمرقندی باقی مانده است، هزل‌های طیان و « خرزه نامه» حکاک مرغزی مونس و رفیق سوزنی بوده است. وی چنین سروده:

 

رفیق و مونس من هزل‌های طیان است حکایت خوش من خرزه‌نامه‌ی حکاک

 

خرزه نامی است که برای کیر سطبر و نتراشیده استفاده می‌کردند و از همین نام برمی‌آید که میل حکاک و اشعارش به بیان مسائل جنسی بوده است، چنانکه سوزنی و بسیاری از هجوگویان معاصر او نیز چنین کرده است و سوزنی خود چندین قصیده در ردیف کیر دارد. سوزنی سمرقندی که در سالهای ۵۶۲ تا ۵۶۹ وفات یافته، نام حکاک مرغزی را در زمره هجوگویان ذکر کرده است. از همین رو معلوم است که حکاک از هجوگویان شناخته شده و سرشناس نیمه دوم قرن چهارم بوده است.

 

من آن کسم که چو کردم به هجو کردن رای      هزار منجیک از پیش من کم آرد پای
خجسته ، خواجه نجیبی ، خطیری و طیّان       قریع و عمعق و حکاک و فرد یافه درای
اگربعهد منندی و در زمانه ٔ من       مراستی ز میانشان همه برآی و درای .

 

 

با این همه چیزی بیش از این از زندگی او معلوم و مشخص نیست. در هیچ منبعی نیز زمان زیستن او ذکر نشده و یادی از آن نیامده است. از حکاک هجو و هزل چندی مانده است.

 

موی و کون
گر به در کونت موی هر یک چون بادروست      خواهم از تو خدو که درمانش خدوست

 

تل مسکه
هُره ی نرم پیش من بنهاد        هم بسان یکی تلی مَسکه

 

تل سوسن
چو بنهاد آن تل سوسن به پیش من، چنان بودم    که پیش گرسنه بنهی ترید چرب و بهنانه

 

پنبه فخمی
گر بخواهی که بفخمند تو را پنبه همی      من بیایم که یکی فلخمه دارم کاری

فخمیدن به معنای جدا کرده پنبه از دانه است و فلخودن کاری که حلاج می‌کند.
در لغت فرس اسدی ابیات پراکنده‌ای از حکاک مرغزی نقل شده است.

 

سیاه دوخ چکاد
ایستاده بخشم بر در او     این بنفرین سیاه دوخ چکاد

 

عزرائیل آمدن
گرفتم رگ اوداج و فشردمش بدو چنگ       بیامد عزرائیل و نشست از بر من تنگ
چنان منکر لفجی که برون آید از زنگ                بیاوردش جانم بر زانو ز شتالنگ
بماندستم دلتنگ بخانه در چون فنگ        ز سرما شده چون نیل و سر و روی پرآژنگ .

 

 

رای سوی گریختن دارد    دزد کز دورتر نشست به چک .
نرمک او را یکی سلام زدم    کرد زی من نظر بچشماغیل

 

 

یا زندم یا کندم ریش پاک        یا دهدم کارد یکی بر کلال .

 

 

آسیای صبوریم که مرا        هم به برغول و هم بسرمه کنند.

 

 

اشارات:
۱- کلابه: کلافه، کلاف ریسمان/ ۲- کراسه: کتاب/ ۳- خلاشمه: زخم و جراحت گلو. فرخج: زشت./ ۴- کوغاده: بیکار/ ۵- غوشای: خوشه گندمی که به زمین افتاده باشد./ ۶- سل: ریه، شش/ ۷- آنین: نیم خمره برای زدن دوغ و گرفتن کره. غولین: سبوی دهن فراخ. خیم: جوالی بافته شده از پنبه کهنه./ ۸- پینو: کشک/ ۹- کابیله: هاون چوبی. پاتیله: پاتیل کوچک/ ۱۰- لکانه: روده انباشته با جگر و گوشت آکنده شده و پخته شده. چون شبیه کیر است، برای تشبیه استفاده شده است. دوغ: به معنی ماست رقیق است و در تشبیه منی به دوغ استفاده شده است./ ۱۱- خرفه: همان گیاه خرفه/ ۱۲- لوش: کسی که دهانش کج است. کانا: ابله، احمق، نادان./ ۱۴- زوباغ: نام کسی است که گویند بنای مخنثی را نهاد. مرز: سوراخ کون/ ۱۵- غاوشنگ: چوبی که سر آن میخی می‌کوبیدند و گاو را با آن می‌راندند. نهمار: عظیم و بسیار./ ۱۶- غساک: گند. هباک: فرق سر/ ۱۷- گوال: جوال. گاله./ ۱۸- کیفر: کوزه دهان گشادی که ماست فروشان در آن دوغ می‌ریختند. جغرات: ماست به گویش مردم سمرقند./ ۱۹- تندور: تندر، رعد و برق/ ۲۰- کاوکلور: کیر. دانگ: واحد پول. به یک ششم دینار یا درم هم گفته شده. فردوسی بارها از دانگ به عنوان پولی کم بها استفاده کرده است./ ۲۱- طلخ: تلخ. فلخ: از آغاز چیزی./ ۲۲- ستاوند: ستون آوند. بالاخانه‌ای که پیش آن چون ایوان گشوده باشد./ ۲۳- ریش لاندن: ریش جنباندن. کلج: ظرفی که گرمابه‌بان با آن گه را حمل می‌کرد. شاندن: شانه کردن./ ۲۴- نهازیدن: ترسیدن و واهمه کردن./ ۲۵) فلخیدن: حلاجی. پنبه زدن./ ۲۶- جبغوت: انبان. کیسه./ ۲۷- لنجیدن: بیرون کشیدن، بیرون آوردن. کولنج: قولنج./ ۲۸- باسک: خمیازه، دهان دره