آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ آبان ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت صدوچهل و سوم | سمیه جلالی


 

بوسه ها دود بر لب سیگار

 

 

دردهایی به تن که می‌بردش
تا ته زندگی، ادامه‌ی مرگ
یک صدای مهیب می‌غرید
انتهای گلوش مثل تگرگ

 

 

رنج را در سرش هوار کشید
بوسه‌ها… دود بر لبِ سیگار
مُشت‌هایی که پتک می‌شد بر
سینه‌ی سخت و سنگیِ دیوار

 

 

از شروع و ادامه‌اش خسته
از طلوع و غروب پرتکرار
ریل‌های قطار می‌بردش
آن سوی دشت‌ها…بدون قطار

 

 

هر شبی که گذشت…تنهایی
روزهای بدون همراهی
کارهای معلق و زوری
کوچه‌هایی به سمت گمراهی

 

 

مطلق یک سکوت بی پایان
مطلق های و هوی گنگ فضا
باز هم قرص‌های هر شب او
خنده‌های جنونی و بی‌جا

 

 

مرد دیوانه، مرد خانه خراب
مرد راز و نیاز پنهانی
مرد شب زنده داریِ تا صبح
بعد هم تا ابد پشیمانی

 

 

مرد خوابیده در جنون خودش
بی هوس توی تختْ …زندانی
روزها مرشد مریدانش
نصفِ شب خواب‌های هذیانی

 

 

چشم‌ها دوخته به گوش زمان
تا رسیدن به خط پایانی
تا رسیدن به انتهای هبوط
حالتی از همان پریشانی