آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۹ آبان ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه ی عقلاطون | نود | قتل خیر است، عدالت کجاست؟


 

 

هفته ی گذشته که من به خانه ی کاکایم رفتم، دیدم کاکایم چار دست و پا شده و شیشه های شکسته ی تلویزیون را از روی فرش جمع می کند. نگران شدم. گفتم خبری شده؟
گفت:
“زدم، شکستم اش”.
پرسیدم چرا؟
گفت:
” کانال حیوانات را گرفته بودم. اعصابم خراب شد”.
گفتم:
“چرا؟ تصویر خش داشت؟ دیش آنتن تکان خورده بود؟”.
گفت:
“نه نه، به خاطر آهو. یک آهوی ضعیف آمده بود که از دریا آب بخورد. آب خورد. در راه برگشت به گله ی خود بود که یک شیر از پشت یک درخت بر او حمله کرد. مرده گاو فیلمبردار به جای این که به آهو کمک کند نشسته و برای من تشریح می کند که شیر چه گونه حمله کرد. بیچاره آهو در یک دقیقه تکه تکه شد”.
گفتم:
“بعد چه شد؟”.
گفت:
“بعد من تلویزیون را قِیل کردم و بر زمین زدم که پارچه پارچه شود”.
ساکت شدم. کاکایم همان طور که شیشه ها را جمع می کرد، گفت:
” من طاقت این قدر ظلم را ندارم. به خدا اگر یک روز به افریقا بروم و آن شیر را پیدا کنم دهن اش را پاره می کنم”.

کاکای من یک فرد از همان ملتی است که دستان خویش را بر گرد آفتاب کمربند می کند. هرچه بگویی نکنید می سوزید، کی بشنود. البته همه ی ملت ها به آزادی و عدالت علاقه نشان می دهند. ولی کمتر ملتی در آزادی خواهی و عدالت طلبی به پای مردم افغانستان برسد. اگر به مردم افغانستان بگویید در رواندا یک میلیون آدم کشته شده اند، جواب می دهند:
” خوب، ما چه کار کنیم؟ ما هم کشته می شویم؛ همه کشته می شوند. زندگی است دیگر. گاهی آدم ها کشته می شوند”.
ولی اگر بگویید در رواندا یک نفر به طور غیر عادلانه یی لت و کوب شده، ملت افغان به خیابان می ریزد و سوگند یاد می کند که تا حق به حقدار نرسد و عدالت در رواندا اجرا نشود، از پای نخواهد نشست. در مورد آزادی هم به همین اندازه حساس است. همین چند روز پیش مردم افغانستان وقتی دیدند که کردها بر آزادی کردستان به حد کافی پافشاری نمی کنند اعلام کردند که مردم غیور کردستان حق ندارند استقلال خود را نگیرند. گفتند اگر شما استقلال خود را نگیرید، ما می آییم و استقلال تان را می گیریم و آن را در حلق تان فرو می کنیم.
اما این کل ماجرا نیست. ما عدالت را دوست داریم و عاشق آزادی هستیم. اما این به این معنا نیست که هر کس هرچه را خواست عدالت بخواند یا آزادی بنامد، ما هم مثل بز آن را بپذیریم. عدالت آن است که واقعا عدالت باشد. آزادی چیز است، یک گوهر است، یک تحفه ی الهی است که… اجازه بدهید این مساله را به زبانی شرح بدهم که همه بفهمند:
آیا وجدان هیچ آدم آزاده و باشرفی می پذیرد؟ آیا هیچ انسان غیرتمندی تحمل خواهد کرد؟ آیا کسی که حتا یک روز در مکتب انسان ساز اسلام تربیت شده باشد، می تواند قبول کند؟ خود تان را تصور کنید: آیا دل شما به درد نمی آید؟ چه کسی واقعا می تواند ساکت بماند و فریاد نزند؟
حتما می گویید چه شده؟ در چه موردی؟ چه را؟ از چه؟
اجازه بدهید این را بیشتر توضیح بدهم:
تصور کنید که یک آهوی ضعیف می خواهد برود و از دریا آب بنوشد. خیلی تشنه است. هوا بسیار گرم است. آتش می بارد. این آهو که هزاران آرزو در دل دارد می رود و از دریا آب می نوشد و می خواهد به گله ی خود برگردد. در راه برگشت به جمع یاران خود با شیری رو به رو می شود. شیر بر او حمله می کند.
یا یک چیز دیگر را تصور کنید:
تصور کنید که شام است و شما با سی و چهار نفرمرد دیگر در سر کوچه نشسته اید و به زنانی که از مقابل تان رد می شوند پرزه می گویید. زن ِ هفدهم رو به روی تان می ایستد و با چشمان اشکبار می گوید:
“برادران ، یک بی ناموس جمپرسفید در آخر این کوچه به سینه ی من اشاره کرد و گفت این ها از خودت هستند؟”.
آیا کاسه ی صبر شما در برابر چنین رفتار وقیحانه یی لبریز نمی شود؟ ( اگر واحد صبر در میان شما کاسه نیست و چیز دیگری است، معذرت می خواهم). آیا طاقت شما طاق نمی شود؟ (باز هم من واقعا نمی دانم طاقت شما در حالت عادی جفت هست یا نیست. ببخشید). اگر مرد افغان باشید قطعا بی تاب می شوید. امکان ندارد ساکت بنشینید. به خانم مذکور می گویید که شما بروید ما به حساب آن بی ناموس می رسیم. بعد تلفون همراه تان را از جیب تان بیرون می آورید و چون مطمئن هستید که ممکن نیست یک زن دروغ بگوید، در فیس بوک می نویسید که آن مرد جمپر سفید هر که هست باید اعدام صحرایی شود. در فیس بوک خطاب به آن مرد می نویسید:
” باید دختر خودت را در کوچه گیر کنیم و به سینه اش دست بزنیم تا تو بی ناموس بفهمی که بی عدالتی یعنی چه”.
راستی، یادم رفت ادامه ی قصه ی کاکایم را بگویم. به کاکایم گفتم:
” کاکا جان، شیر حیوان است و حیوان چه می فهمد که ظلم چیست، عدالت چیست؟”.
کاکایم گفت:
” تو هم راست می گویی. ولی آن آهو حیف شد. اگر در منطقه ی ما می بود، شیر را با کلاشینکوف می زدیم می رفتیم آهو را می آوردیم. بچیم، تو گوشت آهو نخوردی. مزه دارد مزه. گوشت مرغ خورده خورده خود ما مرغ شدیم”.
دیروز یک تلویزیون جدید کلان برای کاکایم خریدیم. گفت:
“شیر خیلی ظالم است. ولی این تلویزیون بهتر است”.