آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۸ آبان ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | هشتاد و نهم | دهه‌ی جنوکراسی


 

 

به نظر من، وقت آن رسیده که دست از لجاجت برداریم و قبول کنیم که میهن عزیز ما افغانستان از قافله‌ی تمدن عقب مانده. اکنون باید دید که چرا چنین شده. بعضی معتقدند که پاکستان در این زمینه مقصر است. بعضی از تهاجم فرهنگی ایران به عنوان مهم‌ترین عامل انحطاط کشور ما یاد می‌کنند. همین هفته‌ی پیش یکی از روشنفکران ادعا کرد که وقتی ایرانی‌ها به کامپیوتر «یارانه» می‌گویند و ما طوطی‌وار از آنان تقلید می‌کنیم، هر بلایی که سرِ ما بیاید حق ماست. به ایشان تذکر دادند که «رایانه» است و نه یارانه؛ گفت: « بدتر. همان یارانه اندکی معنا داشت. خدایا خودت به حال ما رحم کن.»

بعضی از منافقین دین مبین اسلام را در بدبختی‌های ما دخیل می‌دانند. که البته غلط است و بر همگان روشن است که ما هرچه خوبی داریم، فایل اِکسِل‌شان هست، از دین مبین است و هرچه عیب و زشتی در ماست از ماست که بر ماست و ان الله لایغیر بانفسکم حتا یتغیرو بانفسکم و ان الله لیس بمسؤل ذره بانفسکم و انتم فیها خالدون.

به گمان من، این‌ها علل اصلی عقب‌ماندگی ما نیستند. دو چیز دیگر سبب شده‌اند که روزگار ما این چنین پریشان شود. یکی کمبود تفکر عمیق و خلاق و دیگری دور افتادن شایستگان از مراجع تصمیم‌گیری. این را توضیح می‌دهم، اما پیش از آن یک توضیح دیگر بدهم که در این نوبت، در این شماره‌ی کتابچه‌ی عقلاطون، طنز نمی‌نویسم. دلم درد دارد.

دو روز پیش با اکادمیسین عنایت الله عنیف در این باره صحبت می‌کردیم. آقای عنیف قبلا، در دهه‌ی دموکراسی، در افغانستان ابتدا رییس شعبه‌ی تالیف و تدوین کتاب‌های درسی در وزارت معارف بوده و بعدا برای ده سال وزیر معارف و مشاور شاه در امور آموزشی شده بوده. از آقای عنیف پرسیدم که چرا بر اصل شایسته‌سالاری این‌قدر پا می‌فشارد. پاسخ داد:

« ساده است. هر کس را برای کاری ساخته‌اند. هر کس در کاری شایستگی دارد. مثلا پدر مرحوم من، عتیق الله عنیف، جنگیر بود. جن‌ها را می‌گرفت و سر شان کار می‌کرد. دو تن از جن‌ها در باغچه‌ی ما کار می‌کردند. یکی از جن‌ها آشپز ما بود. البته ما آن‌ها را نمی‌دیدیم؛ ولی بعضی وقت‌ها که غذای ما می‌سوخت، مادرم از جنِ همکار خود شکایت می‌کرد و پدرم آن جن را با آب داغ مجازات می‌کرد. ما یک ماشین هم داشتیم که آن را یک جن به چرخش در می‌آورد. اسم ماشین جِنراتور بود.»

از آقای عنیف پرسیدم که آیا در زمان ریاست خود بر بخش تدوین و تالیف کتاب‌های درسی این تجربه‌های خانوادگی خود را نیز وارد کتاب‌ها می‌کرده یا نه.

گفت: « صد درصد. من همیشه سعی می‌کردم اولاد وطن را با حقایق زندگی اصیل افغانی آشنا کنم. در حویلی ما یک جن کوچک زندگی می‌کرد که بابای من آن را از خروت‌آباد کویته آورده بود. اسمش مامدولا بود. این جن در بین تنه‌ی درخت توت ما زندگی می‌کرد. یک بار برادرم با تبر به تنه‌ی درخت زد و مامدولا زخمی شد. من که در وزارت معارف رفتم آن جمله‌ی معروف در کتاب دری را وارد سیستم درسی کردم که “ای برادر با تبر به درخت توت نزن، توت جن دارد، جن زخمی می‌شود.” بعدها یکی از دشمنان این آب و خاک بخش جن جمله را تغییر داد و نوشت ” توت میوه دارد، توت مزه دارد”. من خیلی ناراحت شدم. گریه کردم. و این زمانی بود که اجنت‌های دشمنان وارد سیستم شده بودند و نمی‌گذاشتند که ما اولاد وطن را با حقایق آشنا کنیم.»

از آقای عنایت الله عنیف پرسیدم که چرا در کتاب‌های درسی ما همه‌ی مثال‌ها به اسم «احمد» بود. احمد به بازار رفت/ احمد روزه گرفت/ احمد در بالای زمین کار می‌کند…

آقای عنیف: « به‌خاطری که مردم افغانستان همه مسلمان هستند الحمدالله. احمد اسم پیغمبر گرامی ماست. من به جای احمد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم گذاشته بودم، ولی متاسفانه تغییرش دادند. مثلا من سوالات ریاضی را این‌گونه ساخته بودم: « حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم شش افغانی داشت؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی اصحابه و ذریته اجمعین از این شش افغانی چهار افغانی‌اش را شورنخود خرید. چند افغانی در نزد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و اصحابه طاهرین باقی مانده. ولی متاسفانه تعداد منافقین بیشتر بود و من نتوانستم این سوال‌ها را به همین شکل علمی-دینی-ثوابی وارد کتاب کنم.»

امروز خواستم کمی سر در گریبان تامل فرو برم و ببینم که اگر متفکرین بزرگی چون استاد عنیف یکی دو دهه بیشتر در خدمت ملت می‌ماندند ( و شایسته‌سالاری به این زودی از میهن ما رخت بر نمی‌بست)، چه قدر پیشرفت می‌کردیم.

اما چون من چاقم و زیر چانه‌ام خیلی پُر است، نتوانستم سرم را در گریبان تامل فرو برم. ناگزیر گریبان تامل را بر سر خود کشیدم. خیلی گرم شد و سرم را بیرون آوردم. به هر حال، از گفت و گو با استاد عنایت الله عنیف بر من کاملا روشن شد که آنچه ملت را زار و پریشان ساخته دور شدن این افراد خلاق و متفکر از مراجع تعلیم و تربیت ماست.