آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۱ مهر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


پارادوکس | سیزده صندلی


 

 

 

 

صندلی اول

 

– اولین صندلی‌اش یک لگن کوچولو بود که وقتی بچه بود روی آن می‌نشست و پی‌پی می‌کرد.
– وقتی بزرگتر شد، به مدرسه رفت و روی نیمکتی نشست که بچه‌ها روی آن یک مشت مزخرفات تکراری را یاد می‌گرفتند.
– بعد، به دانشگاه رفت و در همان روزهای اول برای اعتراض صندلی‌ها را شکست.
– وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، در اداره‌ای استخدام شد و یک صندلی کهنه فلزی گیرش آمد.
– چند سال بعد مدیرکل شد و روی یک صندلی گردان نشست و احساس راحتی کرد.
– از وقتی وزیر شده بود، روی مبل استیل می‌نشست.
– مدتها بود که احساس کرده بود باید برود، ولی آنقدر از صندلی‌اش خوشش آمده بود که دوست نداشت آن را رها کند.
– بالاخره آن روز صبح حمله کردند، او را دستگیر کردند و دست‌هایش را به دسته صندلی فلزی بستند و برق را به صندلی وصل کردند، لرزید و جان داد.

 

 

صندلی دوم

 

نیمکت مدرسه، یک صندلی مهربان بود که به دیگران هم اجازه نشستن می‌داد.

 

 

صندلی سوم

 

نیمکت پارک یک صندلی ساده و مهربان بود. بارها باعث شده بود که دخترها و پسرها با هم آشنا شوند و همیشه از اینکه امکان آشنایی غریبه‌ها را فراهم کند، خوشش می‌آمد.

 

 

صندلی چهارم

 

مدیران و روسای کشور روی صندلی خودشان ننشسته بودند. به همین دلیل انقلاب شد.

 

 

صندلی پنجم

 

نظامیان آنقدر رژه رفتند تا خسته شدند. آنها احتیاج به صندلی‌های راحت داشتند. کودتا شد.

 

 

صندلی ششم

 

آنان جوان بودند و نشستن روی صندلی‌های دانشکده حوصله‌شان را سر می‌برد. صندلی‌ها را شکستند، به خیابان آمدند و شورش دانشجویی اغاز شد.

 

 

صندلی هفتم

 

مردهای چاق روی صندلی‌های راحت نشسته بودند. مردهای لاغر روی فرشی در زیر زمین خانه قدیمی نقشه کشیدند و چند مرد چاق را ترور کردند. بعد، مردهای لاغر روی صندلی مردهای چاق نشستند و بعد از مدتی چاق شدند. مردهای چاقی که زنده مانده بودند به زندان رفتند و لاغر شدند و نقشه کشیدند که وقتی از زندان بیرون آمدند مردهای چاق را ترور کنند و صندلی آنان را بگیرند.

 

 

صندلی هشتم

 

برای راه انداختن پارلمان ۲۷۰ صندلی راحت پیدا کردند، دشمنان مردم روی صندلی‌ها نشستند.

 

 

صندلی نهم

 

دیکتاتوری زمانی اتفاق می‌افتد که فقط یک صندلی بزرگ وجود داشته باشد و بقیه مجبور باشند روی زمین بنشینند. اصولا میان ارتفاع صندلی و شدت دیکتاتوری رابطه مستقیم وجود دارد.

 

 

صندلی دهم

 

توسعه سیاسی یعنی افزایش تعداد صندلی‌هایی که می‌توان روی آن نشست و تصمیم‌گیری کرد. بنابراین برای گسترش دموکراسی تولید صندلی را باید افزایش داد.

 

 

صندلی یازدهم

 

وقتی اولین صندلی ساخته شد، همه به هم نگاه کردند و به طرف صندلی هجوم بردند. مبارزات سیاسی آغاز شد و گروهی کشته شدند.

 

 

صندلی دوازدهم

 

نیمکت دموکرات‌ترین صندلی بود که دیده شده بود، دو نفر می‌توانستند روی آن بنشینند بدون اینکه جا را برای همدیگر تنگ کنند.

 

 

صندلی سیزدهم

 

– روی صندلی اتوبوس نشسته بود که مرد او را دید.
– با همدیگر در پارک قرار گذاشتند و روی نیمکت پارک با هم حرف زدند.
– روی صندلی رستوران به چشم‌های هم خیره شدند.
– روی صندلی ماشین اولین بار دستهای همدیگر را گرفتند.
– اولین بار روی کاناپه خانه‌شان زن را بغل کرد و بوسید.
– یک دست مبل راحتی خریدند تا دائما کنار هم بنشینند و همدیگر را بغل کنند.
– از وقتی دو سال پیش مبل استیل گرانقیمت خریدند، رفتارشان سرد و رسمی شد.
– سه ماه پیش روی صندلی دادگاه نشسته بودند و از هم جدا شدند.
صد بار به آنها گفتم مبل استیل نخرید.