آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۵ مهر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


پارادوکس | کابوس‌ها و رویاها


 

 

سرنوشت بشر
چطور ممكن است كه يك انسان هم عاقل باشد و هم بالغ و در عين حال به آينده بشر اميدوار باشد؟

 

 

تكنولوژي
براي اينكه از شر روستا راحت بشويم به شهر آمديم و گرفتار اتوبوس‏هاي شلوغ شديم.
براي اينكه از شر اتوبوس‏هاي شلوغ راحت شويم ماشيني خريديم و در ترافيك گير كرديم.
براي اينكه از شر ماشين راحت شويم كارهايمان را با تلفن انجام داديم و گرفتار زنگ تلفن شديم.
براي اينكه از شر تلفن راحت شويم از اينترنت استفاده كرديم.
آيا وسيله‏اي ساخته نشده كه ما را از شر اينترنت راحت كند؟

 

 

کابوس‌های ما گاهی اوقات رویاهای دیگران هستند.

 

 

هیتلر و استالین مردانی بودند که بسیاری از مردمان حسرت دیدارشان را داشتند. اما همین‌ها وقتی شب‌ها به خواب گروهی دیگر از مردم می‌آمدند کابوس تلخ زندگی آنان بودند.

 

 

زنی در کنار خیابان خود را می‌فروشند
کودکانی که دست‌هایشان را به سوی رانندگان اتوموبیل‌ها دراز کرده‌اند
جوانی که سرنگ را در گوشه کوچه در رگ دستش فرو می‌برد
پدری که در جیب خالی‌اش دنبال هیچ می‌گردد
کابوس هر کدام از ما زندگی دیگری است.

 

 

کابوس‌های امروز ما به خاطره تبدیل می‌شوند.

 

 

رویای آنروز:
دستهایمان در دست یکدیگر بود
سرهایمان رو به آسمان بود و سرود پیروزی می‌خواندیم
در دست‌هایمان مسلسل‌ها غرش پیروزی را فریاد می‌کردند
پنجره‌ها باز بود و خلق خیابان را پرکرده بود
گلهای پیروزی می‌شکفتند و زمین زیر پای خلق آرام می‌شد
دشمنان خلق پیروزی سرخ ملت را در می‌یاقتند، عجب رویایی بود!
کابوس همانروز:
دست‌های کثیف شان را در دست هم گرفته بودند.
با دهان‌های گشادشان عربده می‌کشیدند و قهقهه مستانه می‌زدند
مثل دیوانگان اسلحه‌ها را رو به آسمان شلیک می‌کردند
عقده‌ای‌های عوضی در خیابان می‌رقصیدند
لگد به زمین می‌کوبیدند و صدای پایشان مردم را دیوانه می‌کرد
او را مظلومانه گرفتند و دهانش را پر از خون کردند، عجب کابوسی بود!