آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۹ شهریور ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه ی عقلاطون| هفتادم | مجاهد و غیرمجاهد مساوی نیستند


 

 

اخیرا یکی از رهبران سیاسی-جهادی- عبادی افغانستان اعلام کرد که آنانی که افراد مجاهد و غیرمجاهد را مساوی می‌دانند کافرند. من هرچه جست و جو کردم کسی را نیافتم که آدم مجاهد و غیرمجاهد را مساوی بداند. اصلا چنین چیزی امکان ندارد. دلیل اش را عرض می‌کنم:
برای این که کسی آدم مجاهد و غیرمجاهد را مساوی بداند، لازم است که تقریبا تمام حواس خود را از دست باشد. مثلا باید مطلقا کور باشد. اگر شما بینا باشید، به صورت طبیعی می‌دانید که از آن دو نفری که در فاصله‌ی ده متری از شما در طرف چپ و راست‌تان نشسته‌اند، آن کس که طرف چپ شما نشسته مجاهد است و آن کس که طرف راست شما نشسته مجاهد نیست. چرا؟ خوب، از ظاهرشان معلوم است. کسی که طرف چپ شما نشسته ریش بلندی دارد که تا نافش می رسد. خربزه‌ای را پیش خود گذاشته و یک طرف آن را با لگد باز کرده و از همان جا در نزد خدای خود روزی می‌خورد. زن‌ها که از نزدیکش رد می‌شوند، آقای ریشدار اشپلاق می‌زند. اما کسی که طرف راست شما نشسته، ریش ندارد، خربزه ندارد، اشپلاق نمی‌زند و آرام نشسته و احتمالا منتظر کسی هست. البته ممکن است او هم بخواهد از پشت زن‌ها اشپلاق بزند، ولی می‌داند که اگر این کار را بکند مجاهدی که در طرف چپ شما نشسته می‌آید و گریبان‌اش را می‌گیرد و هر چه امر به معروف و نهی از منکر بلد است بر سر او خالی می‌کند.
فرض کنید شما در همان جایی که عرض کردم نشسته‌اید و نابینا هم هستید. خداوند لطف کرده و بینایی و شنوایی شما را از شما یکجا نگرفته. کسی که طرف راست‌ تان نشسته، گاهی سرفه ای می‌کند یا دماغ خود را بالا می‌کشد. می‌دانید مجاهد نیست. مجاهد آن کسی است که در طرف چپ‌تان نشسته؛ چون می‌شنوید که در تلفون خود فریاد می‌زند:
” ای خواهرت را، ای مادرت را…. بی ناموس! باش من بیایم چوب به ….ت بزنم”.
فرض کنید در همان جایی که گفتم نشسته‌اید و هم ناشنوا هستید و هم نابینا. از طرف راست‌تان بویی به مشام‌تان نمی رسد. اما از طرف چپ‌تان؟ اجازه بدهید یک برش سینمایی را اینجا بگذارم:
می‌گویند در سال‌های جهاد در افغانستان مردم در دامنه‌ی کوهی بر دهانه‌ی غاری گرد آمده بودند. می‌گفتند خرس سیاه بزرگی در آن غار داخل شده و حالا بیرون نمی‌آید. کسی نمی‌توانست وارد غار شود، چون خرس مذکور چنان بویی می‌داد که هیچ کس نمی‌توانست آن را تحمل کند. هر کسی که یک متر داخل غار می‌رفت، از شدت بو بر می‌گشت. در این میان، مرد مجاهدی پیدا شد و از مردم پرسید که چه خبر است. ماجرا را برایش قصه کردند. آن مجاهد وارد غار شد و چند دقیقه‌یی گذشت. مردم نگران شدند. بعد، در کمال حیرت دیدند که خرس دماغ خود را گرفته و از غار بیرون آمد.
یعنی شما حس بینایی و شنوایی خود را هم که از دست داده باشید، با حس بویایی خود می‌توانید حدس بزنید که چه کسی مجاهد است و چه کسی مجاهد نیست.
حالا فرض کنید که کر و کور باشید و حس بویایی خود را هم از دست داده باشید. پوست و استخوان که دارید. درد را که حس می‌کنید. آن قنداق کلاشینکوف که بر پس کله‌ی تان فرود آمد و شما را نقش زمین کرد، یادتان هست؟ قنداق کلاشینکوف مجاهد بود دیگر. چه کس دیگری یک آدم کر و کور را قنداق می‌زند؟
حال، شما فکر می‌کنید کسی هست که مجاهد و غیرمجاهد را مساوی بداند؟ طبیعی است که مجاهد مقام والاتری دارد و مردم به او احترام بیشتری می‌گذارند.
البته در سخن آن رهبر جهادی- عبادی مساله‌ی دیگری هم هست. ایشان گفته که کسی که مجاهد و غیرمجاهد را مساوی بداند، کافر است. اما نگفته که آدم کافر باشد خوب است یا خوب نیست. در نوبتی دیگر، ایشان باید این نکته را هم روشن کند. چرا که ملت افغانستان ملت عقب مانده‌ای است و یک دفعه دیدی که از آن طرف تفسیر کرد و همه کافر شدند.