آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۴ شهریور ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون| شصت و هشتم | این که آری، ولی نه دیگر!


 

 

 

 

می دانید که “خبر” داریم و “تفسیر خبر”. همان گونه که قرآن داریم و تفسیر قرآن. من چون در رشته‌ی روزنامه نگاری تحصیل کرده‌ام همیشه سعی می‌کنم خبری که به کسی می‌دهم حتما کوتاه، دقیق و تازه باشد. دیروز رفتم نزد استاد عبدالرحیم ناسخ. استاد ناسخ در علوم دینی تخصص دارد و در مدرسه استاد عربی من بود.
خبر را به استاد گفتم:
“مسلمانان میانمار دست به کشتار بودایی‌های آن کشور زده‌اند”.
استاد فرمود که خبر ناراحت کننده‌ای است. گفت که هر جا خون انسانی ریخته می‌شود، قلب ایشان به درد می‌آید. من منتظر تفسیر مفصل‌تری بودم، اما ایشان سکوت کرد.
پرسیدم:
“استاد، به نظر شما کشتن بودایی‌های میانمار جواز شرعی و اخلاقی دارد؟”.
گفت:
“حالا اگر من این خبری را که گفتی تفسیر کنم و در باره ی جواز شرعی و اخلاقی کشتار بودایی‌ها حرف بزنم، تو باز شروع می‌کنی به کج بحثی. در مدرسه هم که بودی در جلسات تفسیر قرآن همیشه کج بحثی می‌کردی”.
استاد راست می‌گفت. در مدرسه من درس عربی‌ام را نزد استاد عبدالرحیم ناسخ از صرف بهایی شروع کردم. مثال معروف آن کتاب هم ضرب یضرب است. کلمه‌ی ضرب را صرف می کنند. استاد می‌گفت که ضرب یعنی زدن. گردان‌های مختلف‌اش را هم می گفت. یک بار از من پرسید ضربنا یعنی چه؟ من گفتم یعنی این که ما رفتیم. سیلی محکمی به رویم زد. گفت:
” الاغ (همه را الاغ می‌گفت.) ضرب فقط و فقط یک معنا دارد و آن زدن است. رفتن را از کجایت بیرون آوردی؟ نشنیده‌ای که می‌گویند فلانی مضروب شد؟ نشنیدی که می‌گویند ضارب فرار کرد؟”.
با خود گفتم حق دارد. ضربِ استاد بِه ز مهر پدر.
یک سال بعد، در درس تفسیر قرآن به کلمه‌ی” اضربوهن” برخوردیم که معنایش می‌شود ” زنان را بزنید”. گفتم استاد ببخشید چرا خداوند می‌گوید زنان را بزنید. گفت:
“در کجا گفته زنان را بزنید؟”.
گفتم:
“درهمین آیه‌ای که خواندیم گفته اضربوهن”.
گفت:
“خوب، گفته باشد. زدن‌اش را از کجایت بیرون آوردی؟”.
گفتم:
“جسارت نشود استاد. مگر ضرب به معنای زدن نیست؟”.
گفت:
” ضرب در عربی شصت و سه هزار معنا دارد. معنای سی و پنج هزار و ششصد و هفتم‌اش در این جا صادق است”.
گفتم:
“آن کدام معنای ضرب است؟”.
گفت:
” در این جمله ضرب به معنای به شدت بستن ِ در یخچال است تا خانم بفهمد که شما ناراحت هستید”.
می‌خواستم بگویم در آن زمان یخچال کجا بود. ولی ترسیدم. چون استاد ناسخ عادت داشت که آدم کج بحث را مضروب کند، و چه مضروب کردنی.
از بحث اصلی دور افتادیم. به استاد ناسخ گفتم که کج بحثی نمی‌کنم. گفتم بفرمایید تفسیرتان از کشتار بودایی‌ها به دست مسلمانان را بگویید.
گفت:
” به نظر من، بودایی‌های میانمار حتما کارهای شنیعی کرده‌اند که برادران مسلمان را خشمگین ساخته‌اند. امکان ندارد برادران مسلمان ما بدون دلیل موجهی دست به کشتار آنان زده باشند. می‌دانیم که دفاع از حیثیت و ارزش‌های دینی بر هر مسلمانی فرض است. قطعا بودایی‌ها به ارزش‌های اسلامی برادران ما توهین کرده‌اند و این سبب شده که برادران به آخرین چاره برای دفاع از خود متوسل شوند و خون آن کفار بت پرست را بریزند”.
گفتم:
“یعنی شما کشتار بودایی‌ها به دست مسلمانان را تایید می‌کنید”.
گفت:
” حالا شده آنچه که شده و ما باید از این واقعه بگذریم. بودایی‌هایی که این بلا را بر سر خود آورده‌اند، شاید در آینده عبرت بگیرند و به عقاید و ارزش‌های اسلامی احترام بیشتری بگذارند. من نمی‌گویم کار خوبی شده. ولی حتما به این اقدام شدید نیاز بوده برای حفظ اسلام عزیز”.
گفتم:
“ببخشید، در فیس بوک گزارش غلط داده بودند. حالا در واشنگتن پست خواندم که بودایی‌های میانمار مسلمانان را قتل عام کرده‌اند”.
استاد به شدت برافروخته شد و گفت:
” نفرین بر دولت‌های اسلامی که نشسته‌اند و تماشا می‌کنند. این دولت‌ها باید هرچه زودتر به کمک برادران مسلمان خود بشتابند و بودایی‌های نجس را به ضربِ شمشیر سر جای‌شان بنشانند”.
گفتم:
“استاد، در این جا منظورتان از ضرب همان معنای اولش یعنی زدن هست دیگر”.
گفت:
“الاغ، مگر ضرب معنای دیگری هم دارد؟ من جگرم آتش گرفته، تو از من معنای ضرب را می‌پرسی؟ گم شو!”.
چاره‌ای جز سکوت نداشتم. استاد عصبانی بود. نمی‌خواستم مضروب شوم. یخچالی هم نبود که درش را محکم ببندم.