آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۶ شهریور ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه‌ی عقلاطون | شصت و نهم | مرده بُدم، کشته شدم، زنده شدم!


 

 

سابق می‌گفتند یک بار مردن حق است. من که کودک بودم این جمله را این‌طور می‌فهمیدم که آدم حق دارد یک بار بمیرد. من خیلی علاقه داشتم به یاری خدا به این حق خود برسم. تنها من نبودم. در آن دوره همه به خاطر حق خود مبارزه می‌کردند. شاید بگویید خوب، اگر این همه در پیِ حق مردن بودی، چه‌طور زنده ماندی و حالا به جای آن که در نزد خدای خود روزی بخوری راست راست راه می‌روی؟ عرض شود که خوش‌بختانه در آن زمان شعار دیگری نیز مُد شده بود و آن این بود: حق خود را از دهان شیر می‌باید گرفت. روستای ما گرگ و شغال زیاد داشت. اما ما نمی‌خواستیم به دست گرگ و شغال بمیریم. متاسفانه روستای ما شیر نداشت و در نتیجه ما نتوانستیم این حق خود را از دهان شیر بگیریم و در نتیجه زنده ماندیم.

 

بعد که بزرگ‌تر شدیم، بزرگان گفتند که معنای “یک بار مردن حق است” چیز دیگری است. گفتند معنایش این است که هر انسانی سرانجام می‌میرد و این یک حقیقت انکارناپذیر است. یعنی هر آدمی روزی از هامبورگِ بقا به فاریابِ فنا باز می‌گردد. بزرگان می‌گفتند که آدمی وقتی می‌میرد، تا در قبر نخوابیده و دو متر خاک رویش ریخته نشده همان طور مرده می‌ماند. به محضی که زیر خاکش کردند دو باره زنده می‌شود تا به سوالات نکیرین جواب بدهد. نکیرین چند سوال در باره‌ی نماز و این چیزها می‌پرسند و یادداشت برمی‌دارند و می‌روند. بعد که مرده سوالات را جواب داد منتظر می‌ماند تا روز محشر فرا برسد. در روز قیامت به او گفته می‌شود که از قبر بیرون بیاید. در صحرای سوزان محشر اولین چیزی که از او می‌پرسند در باره‌ی نماز است. می‌خواهند جوابی را که چند میلیون سال قبل در عنفوان وفات خود داده بود با جواب جدیدش چک کنند و اگر خطایی یافتند بفرستندش به اسفل السافلین.

 

ما با این روایت راحت بودیم. نمازمان را می خواندیم و مطمئن بودیم که وقتی بمیریم، بعدا در قبر یا در صحرای محشر سوالات را درست جواب خواهیم داد و روسیاه نخواهیم شد. غافل از این که دنیا به سرعت تغییر می‌کند و قانون یک بار مردن نیز کهنه می‌شود.

 

قصه از این قرار است که عده‌ای از انسان‌های قانون شکن و افزون طلب دیگر یک بار نمی‌میرند. هی می‌میرند و زنده می‌شوند و باز می‌میرند و زنده می‌شوند و باز می‌میرند و… همین دو سال پیش در هندوستان پلنگی از باغ وحش بیرون تاخته بود و مرد میان‌سالی را کشته بود. جنازه‌ی خون آلود آن مرد را زیر درخت زردآلو گذاشته بودند. همه گفتند بیچاره بد رقم مرد. ولی چاره‌ای نبود. او مرده بود و یک بار مردن هم حق است. نگو که او به یک بار مردن راضی نیست. دو ماه پیش جنازه‌ی همان مرد را در شهر موصل عراق دیدم. به عنوان یک داعشی سرسخت در نبرد علیه ارتش عراق کشته شده بود. معلوم نیست چرا آیین هندو را ترک کرده و مسلمان شده بود و با داعش همکاری می‌کرد. چرا مردن در چنگ پلنگ برایش کافی نبود؟ این ها سوالاتی است که پاسخ می‌طلبند. پاسخ به این سوالات می‌تواند انگیزه‌ی بسیاری از مردان و زنانی را که چندین بار کشته می‌شوند، روشن کند. چند روز پیش دیدم که همان مرد هندو، بی اعتنا به کشته شدن خود در موصل عراق، در میانمار به دست بودایی‌های افراطی به قتل رسیده است. در میانمارهم جنازه‌اش را زیر درخت زردآلو گذاشته بودند. ظاهرا وصیت‌اش همین بوده. بعضی افراد این قسمی‌اند. می‌گویند هر بار و در هرجا که بمیرم، جنازه‌ام را زیر درخت زردآلو بگذارید.

 

البته این طور نیست که همه به اختیار خود چندین بار بمیرند. گاهی این دیگران هستند که یک نفر را چندین بار و در چندین کشور مختلف می‌میرانند. کسانی که این کار را می‌کنند معتقدند که یک بار مردن حق است، اما کافی نیست. به همین خاطر هم بود که اخیرا عده‌ای از روشنفکران متعهد افغانستان خانم پیری را که در سال ۱۹۱۷ و در جریان جنگ جهانی اول در پترزبورگ روسیه کشته شده بود، در هفتم سنبله‌ی امسال در شمال بدخشان به دست طالبان نیز به قتل رساندند. طالبان چنین قتلی را انکار کردند، اما روشنفکران مذکور فریب این گروه خون آشام را نخورده و بر قتل عمه سوفیاایلیانویچوا تاکید ورزیدند و موفق هم شدند.

 

به نظر من، حالا که هر فرد می‌تواند چندین بار و در چندین کشور مختلف به شیوه‌های گوناگون به قتل برسد، بهتر است در سیستم پرسش‌های نکیرین در قبر نیز تغییراتی وارد شود. مثلا کسانی را که یک بار مرده اند و در قبر مورد فشار و سوال قرار گرفته‌اند، با شماره‌های مخصوص نشانی کنند تا اگر بعدا باز زنده شدند و مردند برای بار دوم و سوم و چهارم مورد فشار و سوال قرار نگیرند.