آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۰ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


نامه‌ای به خدای کیومرث مرزبان


 

 

 

خداجان سلام!

 

من رفیق کیومرث مرزبان هستم، همان کسی که هر هفته زرپ و زرپ برایت نامه می‌نویسد و دلش خوش است که تو آنها را می‌خوانی. حتما یادت نیست، همکار من است و ما توی نشریه حلزون کار می‌کنیم. یکی از هزاران نشریه فارسی که توی آن طنز می‌نویسند. حتما نمی‌دانی طنز چیست، اگر می‌دانستی لابد توی کتاب خودت از آن استفاده می‌کردی. طنز یک جور شوخی است، مثل همان کاری که تو با ما کردی. منتهی ما در موردش حرف می‌زنیم، تو به آن عمل می‌کنی.
روده درازی نکنم، ما از ایران هستیم. مطمئنم اسمش به گوش‌ات خورده، فکر کنم در همه کشورهای کره زمین بیشتر از همه از ایران تماس و مطالبه و از این جور چیزها داری. لابد یادت نیست کره زمین کجاست. توی منظومه شمسی است. یکی از هزاران منظومه‌ای که درست کردی و ول کردی به امان خودت. بگذار دقیق‌تر آدرس بدهم. توی کهکشان راه شیری است که احتمالا یک روز از ظرف شیر میکائیل جان‌ات دو قطره شیر ریخته بود و شده یک دنیایی که ماها توی آن زندگی می‌کنیم. حالا فهمیدی ما از کجا با تو تماس می‌گیریم؟

 

لابد داری با بی‌حوصله‌گی می‌گویی حالا من یک کاری کردم، شما برای چی اینقدر جدی گرفتید؟ خدا جان! اتفاقا ما طنز نویس‌ها خیلی جدی نمی‌گیریم، بقیه را باید ببینی. مثلا همین مسلمانها را. لابد یادت رفته که مسلمان‌ها چه کسانی هستند. همان که جبرئیل به پیغمبرشان یک حرف‌هایی زد و بعد هم رفت و پشت سرش را نگاه نکرد. از قول ما به او بگو این شوخی برای ما گران تمام شد. خیلی گران. فکر کن تو برای این مردم کره زمین ۱۲۴ هزار تا پیغمبر فرستادی که جز سی چهل تا بقیه حتی اسم‌شان هم معلوم نیست. فقط پیروان یکی از آنها الآن ۱۴۰۰ سال است که با هم سر این که کدام یکی‌شان منظور تو را فهمیده با هم دعوا دارند. آخر این چه کاری بود کردی؟ قربان روی ماهت که نداری بروم، جان آن زن و بچه‌ای که نداری، اصلا فکر کردی که یک کتاب بفرستی که مردم سر آن این همه دعوا نکنند؟
بگذار کمی بیشتر توضیح بدهم. اگر اهل طنز بودی توصیه می‌کردم فیلم مارمولک را ببینی، یک فیلم کمدی است که توی آن یک آخوند باحال است که می‌گوید راه رسیدن به خدا یکی دو تا نیست. حرف باحالی زده، به نظرم خودت هم نظرت همین است. البته فکر کنم خیلی هم علاقه‌ای به اینکه ما به تو برسیم نداری، وگرنه نه یک راه مشخص، حداقل ده تا راه می‌گذاشتی. لابد می‌خواهی بگویی من هزار تا راه گذاشتم، خودتان یکی‌اش را انتخاب کنید. ده عزیز من! مشکل همین است. ما نمی‌توانیم راه خودمان را انتخاب کنیم.

 

مثلا همین عرفان حلقه که یک آدمی برای خودش نشسته یک راهی پیدا کرده که مردم از آن طریق درد و مرض شان خوب بشود و بقول خودشان آدمهای باحالی بشوند و هی غم و غصه نداشته باشند. یک آقایی از این طریق می‌خواهد به تو برسد. لابد می‌گویی برسد، من مشکلی ندارم. با خودت می‌گویی یکی با گاو می‌رسد و یکی با ذن می‌رسد و یکی با نماز و یکی با رفتن توی رودخانه گنگ، این هم برسد.
بله، گفتنش راحت است. این بدبخت داشته برای رساندن یک تعداد پسر و دختر و زن و مردی که کلا بیخیال تو شده بودند، کلاس برگزار می‌کرده حالا گرفتند و می‌خواهند اعدامش کنند. می‌فهمی یعنی چی؟ یکی راهی برای رسیدن به تو پیدا کرده، یکی دیگر بخاطر تو می‌خواهد او را بکشد. هر دو تا هم شیعه هستند. لابد نمی‌دانی شیعه کیست، شیعه ها یک دهم مسلمانهایی هستند که آن روز جبرئیل با پیعغمبرشان حرف زده بود. حالا یک دهم از آنها که توی خودشان یک میلیون گروه هستند، دارند همدیگر را جروواجر می‌کنند.

 

جان من! تو راضی هستی این کارها بشود؟

 

این نامه را نمی‌نویسم که جواب بدهی، اگر شما جواب بده بودی به آن کیومرث که جوان است و دلش از من پاک تر است جواب می‎دادی، این حرف ها را هم نمی‌زنم که بگویم کاری بکنی. اگر بخواهی این مشکل را توی اولویت مشکلات ایران خودت بگذاری، هفت هزار سال دیگر هم نمی‌رسی برای آن کاری بکنی. این را می‌گویم که دفعه بعد اگر خواستی یک کتاب دیگر بنویسی و یک پیغمبر دیگر را بفرستی سراغ این مردم بدبخت، کمی حساب شده تر رفتار کنی.
بقول کیومرث مرزبان خودت نگهدار خودت و هر چی که هست

 

رونوشت: کیومرث مرزبان