آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۲ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


میزها و صندلی‌ها | قسمت سیزدهم | هفت گوسفند و یک پروانه


 

 

 

گوسفندها مثل پلنگ نعره نمی‌کشند، مثل الاغ عرعر نمی‌کنند، مثل شیر نمی‌غرند، مثل خرگوش نمی‌دوند، مثل ماهی زیرآبی نمی‌روند و مثل اسب به سرعت فرار نمی‌کنند و به همین دلیل است که همیشه به صورت ” گله” هستند و یک ” سگ” از آنها مراقبت می‌کند تا عاقبت خورده شوند.

 

 

سگ‌ها مواظب گوسفندها هستند، نمی‌گذارند گرگ‌های وحشی آنها را بخورد و مواظب‌اند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد. سگ‌ها وفادارند، ولی نه به گوسفندها، بلکه به قصاب‌ها.

 

 

پروانه‌ها زیبا هستند، صبح به دنیا می‌آیند و شب می‌میرند، اصولا زیبایی همین است. در عوض کلاغ و کرگدن زشت هستند و عمری طولانی می‌کنند.

 

 

علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمی‌خورد، این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب، در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد. حتی اگر مدرنیزه هم بشوند، فقط بطور مکانیزه کشته می‌شوند، اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام می‌شوند.

 

 

اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است، فقط باعث می‌شود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.

 

 

انتخابات برگزار شد، همه گوسفندان به سگ رای دادند، جز او کسی را نمی‌شناختند.

 

 

پشت سر هر گوسفند ناموفق یک گرگ است.

 

 

دموکراسی در دنیای گوسفندها یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه: سگ، گرگ یا قصاب