آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۱ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | هشتاد و هشتم | امین پهلوانزاده


 

 

 

زنگ تفریح بعد زنگ حساب

 

شنبه‌ها زنگ اولش تاریخ
فکر و ذهن منو به هم می‌زد
زنگ دوم معلم دینی
از یه دنیای دیگه دم می‌زد

 

 

زنگ سوم تموم ثانیه‌هاش
فکر یه عشق ناتموم بودم

 

 

روز یکشنبه، اولین حسم
ترس “آمادگی دفاعی” بود
اون که هیچی ازش نفهمیدم
درس “تعلیم اجتماعی” بود

 

 

زنگ آخر تموم ثانیه‌هاش
فکر یه عشق ناتموم بودم

 

 

هر دوشنبه برای من وقتِ
گم شدن تو حساب و هندسه بود
زنگ تفریح، بعد زنگ حساب
بهترین اتفاق مدرسه بود

 

 

از سه شنبه به بعد می‌مردم
تا نفهمم کجام و چی هستم
صبح جمعه که می‌رسید از راه
از توو قبرم پا می‌شدم کم کم

 

 

همه‌ی هفته‌های من این بود
یه فضای معلق و ساکن
پشت سر ترس بود و تاریکی
رو به رو صد تا راه ناممکن

 

 

نمی‌دونم کی‌ام یا چی می‌خوام
هر چی می‌رم جلو، عقب گرده
کسی‌ام که فقط تو این سالا
نوجوونیشو گریه می‌کرده

 

 

همه‌ی آدمای شهر، می‌گن
هر کاری برمیاد از این آدم
اون قدر تو گذشته غرق شدم
که به این حال و روز افتادم

 

 

می‌تونم چند ساعت از روزو
خیره‌شم به یه نقطه رو دیوار
می‌تونم گوشه‌ی اتاق، تنها
محو شم توی دود یه سیگار

 

 

می‌تونم حتی هیچ چی باشم
بگم اصلا به من چه این یا اون
بی اهمیته برام کلش
هر چی می‌خواد باشه دنیاتون

 

 

من همونم که تو دبیرستان
فکر می‌کرد به فرار کردن
مشت زد توی صورت ناظم
تا یکم عقده‌هاش ساکت شن

 

 

این همه سال رفت و من موندم
بین تنهاییا و کابوسا
باز فکر فرار کردنم از
زندگی تو جهان دیوثا

 

 

فکر فردای مونده پشت سرم
فکر دیروزِ پیش روم هستم
تا الان چند ساله که دائم
فکر یه عشق ناتموم هستم

 

 

آخرش می‌بُرم از این خلوت
از منی که نمی‌گه چی می‌خوام
برمی‌گردم به قبل فهمیدن
برمی‌گردم به چند سالگیام

 

 

خود من بی دلیل ادامه شدم…
لحظه‌هام بی دلیل هدر می‌شن
کل تقویم داره پر می‌شه از
هفته‌هایی که در به در می‌شن

 

 

چی می‌تونه به داد من برسه؟
هندسه، جبر، یا حساب؟ کدوم؟
باز هم قصه‌های تکراری
باز هم ماجرای نیمه تموم