آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت هشتاد و ششم | جواد کاظمینی


 

 

 

سفر را تلوتلو بخورم

به پاس گریه که می‌کرد چشمهایم را
عوض نکردم با تخت خواب جایم را

 

 

ورق شدم که بچسبم به میز تحریرش
زنی که هر چه نوشتم گرفته به …!

 

 

سوال کردم و چند استخوان جوابم شد
و فحش از در و دیوار نان و آبم شد

 

 

قدم زدن، نرسیدن به تابلوی بعدی
شناختم همه را هم تو،هم توی بعدی

 

 

رسیده‌ام که سفر را تلو تلو بخورم
بلیط را بجوم بعد آب جو بخورم

 

 

که مستی از سر الکل پرید در دستم
سلامتی بده شب را سکندری بروم
گرسنه خون بخورم معده‌ام کباب شود
کنار ساندویچی رقص بندری بروم

 

 

تولد تو اگر رمز گوشی‌ام باشد
اگر که روح تو در تن/فروشی‌ام باشد

 

 

اگر پرم به پر زندگی نخورده هنوز
اگر که آل مرا با خودش نبرده هنوز

 

 

اگر به سمت تو مغزم گلن گدن بکشد
اگر که نعش خودم را به دوش من بکشد

 

 

اگر که کوچه موازی‌ست با خیابان‌ها
اگر قدم نزدم با تو زیر باران‌ها

 

 

اگر رگم هوس استوا شدن دارد
به نقشه‌های کشیده/به گرده‌ام تبریک
درست بین دو ابرو تفنگ را بگذار
و زل بزن به دو چشمم و بعد هم…[شلیک]

 

 

بپاش مغز مرا روی قاب تنهایی
که آخرین اثرت چشم سومم باشد
دلم گرفته و بگذار هر چه می‌بینم
تصور خودم از باور خودم باشد
بپاش خون مرا روی یاس‌های حیاط
که هرچه گل بدهد «عاشقت شدم» باشد