آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۹ مرداد ۱۳۹۶

کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا | چهل و دوم | کار آبرومند


 

 

 

 

خدا جان سلام،
حالت چطور است؟ | حال من خوب است اما تو باور نکن | دلم اصلاً نگرفته‌است و تو این یکی را هم باور نکن | مضطرب هم نیستم و این یکی را که دیگر اصلاً باور نکن.
خدایا خسته شده‌ام | از کار سیاسی و کارهای مربوط به سیاست خسته شده‌ام.
وضعیت عجیب و بدی شده‌است | دیگر معلوم نیست چه کسی با چه کسی‌ست؟ معلوم نیست با یک نفر حرف می‌زنیم دقیقاً داریم با چه کسی حرف می‌زنیم.
نمی‌گویم کار سیاسی بد است | نمی‌گویم کسانی که کار سیاسی می‌کنند آدم‌های بدی هستند | فقط من دیگر آدم این راه نیستم | من اهلِ بازی کردن نیستم | در کوچه هم همیشه نگاه می‌کردم | هیچ‌وقت قاطی بازی بچه‌ها نمی‌شدم.
دیگر نمی‌توانی خودت باشی | نمی‌توانی مال خودت باشی | اگر کسی را دوست داشته باشی نمی‌توانی از او انتقاد کنی | اگر از کسی انتقاد کنی معنی‌اش این است که طرفدار یک نفر دیگر هستی | نمی‌توانی در زندگی‌ات تعادل حفظ کنی.
تصمیم گرفتم کار سیاست را کنار بگذارم و کار فرهنگی بکنم | اصلاً من آدم سیاسی‌ای نیستم و نبودم و فقط چون نمی‌توانستم بی تفاوت باشم کارهایی مربوط به سیاست کردم | وگرنه من اصلاً آدمِ این راه نیستم.
اما بودجه برای کار فرهنگی نیست یا اگر هست فراوان نیست | اگر می‌خواستم یک کار سیاسی شروع کنم درست مثل پدرخوانده‌‌ای که می‌خواهد سیگار روشن کند جلویم هزار و یک فندک می‌گرفتند | اما حال که می‌خواهم کار فرهنگی کنم حس علی دایی را دارم در آخرین روزهای بازی‌اش که هیچ‌کس به او پاس نمی‌داد.
هیچ‌کس دلش برای فرهنگ مردم نمی‌سوزد و همه دلسوز سیاست و سیاست‌بازی‌ها شده‌اند.
آخر این هم شد وضع؟ مگر نمی‌گفتند تو خودت هنرمندی؟ مگر ماهی و پوست پلنگ کار تو نیست؟ خب تو که از کار فرهنگی سر می‌آوری چرا به داد هنرمندان نمی‌رسی؟
خدایا تو که دست و بالت بازتر است یک کاری بکن و حداقل از آن دنیا کمی بودجه‌ی فرهنگی بفرست تا کمی کار آبرومند کنیم | کار سیاست دیگر آبرومند نیست | به این کار هیچکس به من زن نمی‌دهد.
لطفاً یک کاریش بکن | دستت درد نکند
تا نامه‌ی بعد خودت نگهدار خودت و هر چه که هست