آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۸ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


میزها و صندلی ها | قسمت یازدهم | میدان انقلاب از این طرف است


 

 

 

مدتها بود همه چیز زنگ زده بود
حتی زنگ خطر
وقتی فاجعه سر رسید
هیچ صدایی نیامد
مدتها بود همه چیز زنگ زده بود
حتی زنگ اعلان خطر

 

 

اگر ده سال هم توی میدان انقلاب دور بزنی به آزادی نمی رسی.

 

 

نه به تاریخ‌ات افتخار کن نه به جغرافیایت
آنها را تو به دست نیاوردی

 

 

بزرگترین لطفی که به بسیاری از اعضای اپوزیسیون می‌توانی بکنی،
این است که به آنان اطلاع بدهی که سالهاست مرده‌اند.

 

 

من اصلا با عملیات انتحاری مخالف نیستم
به شرط اینکه تروریست برود توی کویر و بدون اینکه به کسی آسیبی بزند، خودش را منفجر کند.

 

 

قاضی پس از بیست سال زندانی شد
فریاد زد: « من بی‌گناهم، مرا آزاد کنید» با کمی فکر یادش افتاد که بقیه زندانی‌ها هم همینطورند.
فریاد زد: « من کاری خلاف قانون نکردم» اما این جمله را قبلا از زندانیانی که محکوم‌ کرد، شنیده بود.
فریاد زد: « مرا آزاد کنید، قول می دهم آدم خوبی بشوم.» یادش آمد که قبلا همین جمله را شنیده است و هیچ وقت هم به آن توجه نکرده است.
فریاد زد: « من قاضی‌ام! حتما اشتباهی شده..» یاد اشتباهاتی که کرده بود افتاد.
بعد تصمیم گرفت به جای فریاد زدن، دفاع جانانه‌ای در مقابل هیات منصفه از خودش بکند،
یادش افتاد اعضای هیات منصفه چه کسانی هستند.
بعد از سالها به فکر خودکشی افتاد.

 

 

غربت بسیار سخت است، بخصوص در کشور خودت

 

 

« دانستن حق مردم است» مثل آزادی، عدالت، برابری و خیلی چیزهای دیگری که مردم غالبا علاقه چندانی برای به دست آوردن آن « حق» از خودشان نشان نمی‌دهند.

 

 

قهرمانان تراژدی‌های مکتوب‌اند
و کمدی‌های گفتاری

 

 

قرار شد تولید مثل افزایش پیدا کند
سیاستمداران کشور رفتند مستراح