آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۹ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


میزها و صندلی‌ها | قسمت چهارم | یک ایرانی باهوش


 

 

 

یک ایرانی موجودی است متنفر از همه دنیا که فکر می‌کند باهوش‌ترین موجود جهان است، زیباترین انسان هستی است، همیشه در حقش ظلم شده، همیشه بقیه مقصرند، همیشه خسته است، هر شب باید مهمانی برود، جوانی‌اش تلف شده، از هر نوع کار جمعی و اصولا هر کاری بیزار است، هم جغرافیایی بی‌نظیر و هم تاریخی درخشان دارد، با این همه وقتی در ایران زندگی می‌کند همه تلاشش این است که شبیه خارجی‌ها باشد و وقتی از ایران بیرون می‌رود همه کوشش‌اش این است که ایرانی باقی بماند.

 

 

یک ایرانی معمولا جزئی‌ترین اطلاعات را در مورد ۳۰۰۰ سال قبل کشورش را می‌داند، ولی نمی‌داند چه کسی سی سال قبل انقلاب کرده، الآن چه کسی وزیر آموزش و پرورش است، کشورش چند استان دارد و دولت چند وزارتخانه دارد.

 

 

مشکل ایرانی‌ها « جبر جغرافیایی» نیست، وگرنه یک‌دهم‌شان از کشور بیرون نمی‌رفتند، مشکل آنها « جبر تاریخی» است، چرا که نمی‌خواهند قبول کنند زمان به عقب برنمی‌گردد و در عرض سه ماه نمی‌شود سی سال جلو رفت.

 

وقتی یک ایرانی به تو خیره می‌شود و می گوید « ای خاک بر سر ما! که قدر گذشته را ندانستیم.» مطمئنا منظورش این است که « خاک بر سر تو که برخلاف من نمی‌فهمی و قدر گذشته را نمی‌دانی.»

 

 

سلطنت طب: کسی که نامش شبیه تاریخ باستان است، عاشق مهستی و حمیراست، می‌خواهد برای پیشرفت به پنجاه سال قبل برگردد، بدون دلیل فحش می‌دهد، به همه سیاستمداران جز رضاپهلوی و احمدی نژاد و خامنه‌ای فحش می‌دهد. دوستانش در لس آنجلس زندگی می‌کنند، خودش در ابهر یا رزن، عاشق ماشین فراری است، ولی همیشه عکس پیکان جوانان را روی صفحه‌اش می‌گذارد و دائما دنبال طالع بینی است.

 

زندگی در ایران سخت تر شده، نه بخاطر اینکه اراذل و اوباش بیشتر شده‌اند، بخاطر افرادی که آنها را می‌بینند و کاری نمی‌کنند.

 

 

سگ زرد برادر شغال نیست؛ این را هم سگ زرد می‌داند و هم شغال، فقط ایرانی‌ها نمی‌دانند. و می‌دانی چند میلیون ایرانی فقط بخاطر اعتقاد به همین جمله سالها در انتخاب‌های‌شان اشتباه کردند؟