آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۷ شهریور ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


میزها و صندلی‌ها | قسمت دهم | عشق هم می‌میرد


 

 

 

عشق همیشه زمانی آغاز می‌شود که تمام می‌شود و عاشق و معشوق از هم جدا می‌شوند.

 

 

عشق در بسیاری موارد خودخواهی است، از دوست داشتن خودت خسته می‌شوی و عاشق کسی می‌شوی که تو را دوست دارد. و دایما به این فکر می‌کنی: چه چیز مرا دوست دارد؟

 

 

دستم را گرفتی، دستت را گرفتم، به دست‌مان دستبند زدند.

 

 

عشق روح آدم را ذوب می‌کند و آدمی را به شکلی تازه درمی‌آورد. گاهی بدتر، گاهی بهتر.

 

 

عشق همه چیز را ویران می‌کند، هم خوب ترین و هم بدترین آنها.

 

 

عاشق شدن جلوی پریشانی را می‌گیرد و باعث می‌شود که دوستانت را از دست بدهی و دیگر نیازی به برنامه‌ریزی برای دیدن آنها نداشته باشی.

 

 

یکی از خوبی‌های عشق این است که دیگر مجبور نیستی برای هر چیزی فکر کنی.

 

 

در بسیاری موارد عشق زمانی از میان می‌رود که آدمها شروع می‌کنند به منطقی فکر کردن.

 

 

می‌بوسمش و لذت می‌بریم. نوازشم می‌کند و لذت می‌بریم. با هم زیر باران قدم می‌زنیم و لذت می‌بریم. با هم قهوه می‌خوریم و لذت می‌بریم. با هم شعر می‌خوانیم و لذت می‌بریم. و شروع می‌کنیم به حرف زدن، دعوایمان می‌شود، از هم جدا می‌شویم و هر کدام به یک سو می‌رویم.

 

 

عشق افلاطونی احتمالا فقط یک بار اتفاق افتاده، زمان افلاطون.

 

 

زنها عاشق می‌شوند، چون احساس ناامنی می‌کنند و مردها عاشق می‌شوند چون بلد نیستند تنهایی زندگی کنند.

 

 

وقتی داستان عشق‌های ناکامم را به تو گفتم، وقتی ساعتها از رنج‌های جوانی‌ام با تو حرف زدم. وقتی روزهای بسیار از بدشانسی‌هایم با تو درد دل کردم. از همان زمان عاشق‌ات شدم. فقط عشق تو نیست که مرا به سوی تو می‌کشاند. بعضی از اوقات دلم برای خودم تنگ می‌شود و برای آن رنج‌ها و رازهایی که نزد تو به امانت گذاشتم.

 

 

رابطه عشق و اخلاق دقیقا مثل رابطه دوچرخه و موز است، هیچ ربطی به هم ندارند.

 

 

کسانی که با عشق مجازی مخالفند، اشتباه می‌کنند. عشق حقیقی وجود ندارد.

 

 

من عاشق عشق افلاطونی‌ام؛ بخصوص صحنه‌های سکسی آن