آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۹ مرداد ۱۳۹۶

شراگیم زند

طنز روز


مدافعین حرم و یک جواد


 

جواد خیابانی که در خلال گزارش‌های فوتبال خود حتما باید در مورد همه چیز اظهار نظر کند، به تازگی در مورد نحوه به شهادت رسیدن شهید حججی توسط داعش بیاناتی افاضه کرده که کلا مرزهای سوتی را در خیلی جاها جا به‌جا کرد و حتی گفته می‌شود سوتی معروف «رحلت جانگوز» را نیز از صدر سوتی‌های مجریان صدا و سیما پائین کشید و خود در صدر جدول قرار گرفت.

 

ماجرا این بود که این گزارشگر که به «پدر سوتی صدا و سیما» نیز معروف است، تصمیم گرفت در دقایقی به جای گزارش بازی فوتبال، نحوه کشته شدن شهید حججی را گزارش نماید و فضای معنوی ایجاد نماید که البته خب تا اینجای کار مشکلی نبود. مشکل آنجا بود که ایشان جملات زیر را برای گزارش آن لحظات حماسی و تراژیک انتخاب کرد:

 

” شهید حججی در مقابل دشمن نه نگفت… به او گفت آری… سر من رو ببر… فدای سرت که سر منو می‌بُری!”

 

ما واقعا نمی‌دانیم نگاه جواد خیابانی نسبت به مدافعین حرم و داعش و جنگ در سوریه و عراق چگونه است اما در اینجا سعی می‌کنیم بر اساس شواهد و قرائن موجود، ذهن ایشان را نسبت به جنگ در سوریه و روابط بین اسرای ایرانی و داعشی ها در سوریه شبیه سازی کنیم تا متوجه شویم چنین نگاهی به جنگ چگونه شکل گرفته است. پیشاپیش بگوئیم که نه سایت حلزون و نه نگارنده، مسئولیت هیچکدام از این تصورات را بر عهده نمی‌گیرند و مسئولیت کامل صحبت‌های آقای خیابانی و تصورات ایشان از جنگی که در سوریه و عراق در جریان است به طور کامل با خود ایشان می‌باشد.

 

زمان: بعد از حمله داعش به مقر نیروهای ایرانی و به اسارت گرفتن یک عضو سپاه پاسداران.

 

مکان: قرارگاه داعش.

 

مدافع حرم با دستان بسته روی زمین نشسته است و یک داعشی نیز با کارد قصابی بالای سرش ایستاده.

 

مدافع حرم: سر من رو ببر…فدای سرت که سر منو می‌بری!
داعشی: نوکرتم داداش… شرمنده مون می‌کنی به خدا…!
مدافع حرم: دشمنت یعنی خود من شرمنده باشم… این حرفا چیه؟
داعشی: دیگه راضی باشیا…
مدافع حرم: خدا راضی باشه… ایشالا هرچی خاک منه بقای عمر شما باشه!
داعشی: آقا من جداً خراب این ادبتم… اصلا بیا شما سر منو ببُر…
مدافع حرم: تو رو خدا اینجوری نگو… ناراحت می‌شم…شوخیشم خوب نیست.
داعشی: داری تعارف می‌کنی با من؟ آقا ما که اومدیم شهید شیم … کی بهتر از شما ما رو شهید کنه؟ جوان خوش تیپ و مودب و با اخلاق مثه شما کم پیدا می‌شه.
مدافع حرم: نه والا به خدا… تعارف نمی‌کنم… شما اول اسیر گرفتی ما رو… بنده جسارت نمی‌کنم!
داعشی: چی بگم والا… هر جور راحتی… وصیتی؟ حرف آخری؟ چیزی نداری؟
مدافع حرم: همه رو به خانمم اینا قبل از اعزام گفتم… گفتم بگین فلانی سرش رو داد که روسری باقی بمونه…خیلی جمله جالبیه…مگه نه؟
داعشی: دست شما درد نکنه دیگه…! یعنی می‌خوای بگی ما بی‌ناموسیم؟ می‌خوایم زنها سر لخت بگردن؟
مدافع حرم: نه به جان خودم… سوء تفاهم نشه!
داعشی: نه و مرض…! خب این حرفت یعنی چی؟ خیلی بهم برخورد…
مدافع حرم: داداش گلم چرا عصبانی می‌شی؟ منظور من این بود که اگه شما به سلامتی تشریف بیارین ایران، خب خانوم‌ها مجبور می‌شن جای روسری، روبنده و برقع و اینجور چیزا بذارن دیگه…بد گفتم؟
داعشی: آهان…از اون لحاظ؟
مدافع حرم: آره دیگه داداشم… خودتو بی‌جهت عصبانی می‌کنی!
داعشی: من فشار کار روم زیاده اعصابم یه ذره ریخته به هم! ببخشید اگه تندی کردم… خب اشهدت رو بخون که دیگه سرتو ببرم بذارم روی سینه‌ت… شب شد…هم شما از آخرتت موندی هم ما از کار و زندگی افتادیم.
مدافع حرم: یه دونه ای به خدا… من همون موقع که شما تک زدین و دیدم از دور دارین میاین اشهدم رو خوندم که وقتتون گرفته نشه… بفرمائید… خدا قبول کنه.
داعشی: آهان…راستی خوب شد یادم افتاد… اجازه هست از صحنه بریدن سرتون فیلم بگیریم و بذاریم روی اینترنت…؟ می‌دونی که…برای تبلیغات و اینجور چیزاست… هم از نظر اخلاقی و هم کپی رایت من همیشه اجازه می‌گیرم.
مدافع حرم: خواهش می‌کنم… اجازه ما هم دست شماست… اصلا واسه خود ما هم یه جور تبلیغ محسوب می‌شه… حتما این کارو بکن.
داعشی: مرسی که اجازه دادی…خب دیگه… خیلی خوشحال شدم…کاری چیزی نداری؟
مدافع حرم: قربانت… مراقب خودت باش.
داعشی: سلامت باشی… بسم الله الرحمن الرحیم… پخ پخ پخ پخ!