آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۶ مرداد ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

طنزپژوهی


مجابی دست‌هایش را زیر چانه می‌گذارد


مجابی طنز نویس بزرگی است. او یکی از پرکارترین طنزنویسان ایرانی است. البته بسیاری از کارهایش نقدهای هنری یا داستان و رمان و شعرهایی هستند که طنز نیستند، و خیلی از همان‌ها که طنز نیستند هم رگه‌هایی از طنز دارند. او قزوینی است و در شهرش دهخدا، نسیم شمال، عبید و خیلی طنزنویسان دیگر به عرصه طنز وارد شده‌اند. او عمیقا به فکر فرو می‌رود و می‌گوید: « طنزپرداز راه نشان نمی‌دهد، بلکه از عادت‌ها و قالب‌ها و رفتارها پرده برمی‌دارد و روی دروغ‌ها، تزویر، مصلحت‌اندیشی، پرده‌پوشی و جنایت‌ها انگشت می‌گذارد.»

 

 

تصویر مجابی کار عباچی‌زاده

 

مجابی گاهی اوقات به مهمانی می‌رود. توی مهمانی به فکر فرو می‌رود و در حالی که دست راستش را زیر گوش راستش گذاشته است، می‌اندیشد. معمولا افراد و بخصوص طنزنویسان دست راست را زیر گوش چپ نمی‌گذارند، بخصوص در این تصویر که کار بهروز گلزاری است. مجابی معتقد است: « منشاء طنز زشتی و تلخی واقعیت است و نمایش همین تلخی و زشتی طنز را بوجود می‌آورد.»

 

 

مجابی یک برادر دارد که این پرتره را از او نقاشی کرده است. جواد مجابی نقاشی را دوست دارد و چندین کتاب درباره نقاشی و نقاشان نوشته و با اغلب آنان رفیق و دوست است. شاید برادر مجابی هم نقاش باشد، اگر نبود این نقاشی را نمی‌کشید. شاید برادرش هم این جمله را از او شنیده باشد که « ما دچار عدم درک مشترک از زبان و واقعیت هستیم و همین موضوع برقراری ارتباط میان انسان‌ها را دچار مشکل می‌کند.»

 

 

مجابی گاهی اوقات خودش را نقاشی می‌کند، مثلا همین نقاشی که بالا می‌بینید کار خودش است. او معتقد است که « انسان قربانی هستی است، حتی اگر خودش بی‌رحم باشد.» آیا در این نقاشی مجابی با خودش بی‌رحم بوده است. او به ما پاسخی نمی‌دهد.

 

 

مجابی بر دو نوع است، یک نوع طنزنویسی که متفکر به نظر می‌رسید، خوب لباس می‌پوشید و کلاه کجی روی سرش می‌گذاشت و عینک داشت و سبیل هم نداشت. نوع دوم مثل همان نوع اول است که سبیل داشت. او سالهاست که سبیل ندارد. او در تصویر بالا که کار بهمن رضایی کاریکاتوریست گل آقا و خیلی جاهای دیگر است، هنوز سبیل دارد، با دست راستش هم با سبیلش بازی کرده است. خیلی‌ها فکر می‌کنند سبیل با ایدئولوژی رابطه دارد. مجابی معتقد است: « ایدئولوژی انسان را قربانی کرده است و انسان نباید در قلمروهای از پیش تعریف شده فکری گرفتار شود.» او دیگر سبیل ندارد

 

 

این تصویر کار اسماعیل مظفری است؛ یک مجابی طنزنویس خوش لباس و پوشنده کلاه که دیدگاه تلخی نسبت به آدم‌ها و جامعه دارد، اگرچه او دلش برای مردم می‌سوزد. در ” اهمیت حسن بودن” نگاه او را نسبت به مردمی که احمق و ساده هستند و در مقابل سرنوشت تلخ‌شان جز نظاره‌کردن کاری نمی‌کنند، مشاهده می‌کنیم. مجابی از این همه سکوت آدمها در قبال سرنوشت‌شان غمگین است و این غم را در داستانهایش نشان می‌دهد.

 

 

مجابی طنزپرداز یک تصویر دیگر هم از خودش کشیده است. این طنزپرداز، همان که عکسش را کشیده می‌گوید: « پنج، کار طنزپرداز انکار واقعیت نیست، بلکه نگاه کردن، اندیشیدن و تردیدکردن در واقعیت است.»

 

 

گاهی اوقات جوادخان مجابی لم می‌دهد و به روبه‌رو نگاه می‌کند، مثل همین تصویری که حسن مشکین فام از او کشیده است. در این لحظه مجابی به چه چیزی فکر می‌کند؟ او پاسخ می‌دهد: « طنز از تناقض‌های واقعیت و بیگانگی انسان سخن می‌گوید.» او بیشتر فکر می‌کند و می‌گوید: « انسان در اضطراب هستی زندگی می‌کند.»

 

این تصویر را زمان زمانی یکی از نخستین استادان نقاشی کشور کشیده است. زمان زمانی چندی قبل در کالیفرنیا درگذشت، در تصویری که از زمان به جا مانده، مجابی متفکرانه دو دستش را به دو سوی صورتش گذاشته و دارد فکر می‌کند. شاید به خیلی آدمها فکر می‌کند که طنزشان او را ناراحت می‌کند. او با خشم می‌گوید: « طنز با مسخرگی و دلقکی و سرگرمی فرق دارد و وظیفه طنزنویس خنداندن مردم نیست. در طنز خندیدن حرام است.»